سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
روشنگری اجتماعی

مسئلهء مسئولیّت و رسالت برای امّت وسط،مسئله ای وجودی است که فلسفهء حیات و جهت عمر و تمام هستن وی را حکایت می کند و همهء لحظه های شب و روز زندگی و خور و خواب و کار و فراغت و اندیشه و احساس و حتّی هر پلک زدن و هر نبض کوفتن وی را پر می سازد و برای او،کار اجتماعی از کار شغلی،زندگی خصوصی از زندگی فکری و سیاسی ،و مشغولیّت اقتصادی از مسئولیّت اعتقادی قابل تفکیک نیست و بدین گونه است که می توان فهمید که چگونه در فرهنگ اسلامی،هر کاری،حتّی«خواب مؤمن»،عبادت تلقّی می شود.

اسلام،در شرایط فعلی که سایر مکاتب مدّعی،مانند لیبرالیسم و کمونیسم و مارکسیسم و ... به بن بست رسیده اند،بعثت مجدّد خود را پس از یک دوران طولانی رکود،آغاز کرده است.در چنین شرایطی،یک گام برداشتن،یک فریاد برآوردن،یک دینار خرج کردن و حتّی یک کلمه گفتن،همچون صدائی در کوهستان،انعکاسی ده ها و صد ها و هزار ها برابر دارد و طنین آن تا انتهای تاریخ،دامن می کشد...

مهم ترین رویداد و درخشان ترین موقعیّتی که در سالهای اخیر اتّفاق افتاده است،تبدیل اسلام از صورت یک«فرهنگ»به یک«ایدئولوژی»در میان روشنفکران،و از «سنّت های جزمی مؤروثی» به «خودآگاهی مسئولیّت زای انتخابی» در وجدان مردم می باشد.

در مذهب ما،هر جوانی در همان روزی که به سنّ تکلیف می رسد و اعتقاد به توحید و نبوّت و معاد و نیز اقامهء نماز و ...بر او واجب می شود، دقیقا از همان روز،امر به معروف و نهی از منکر و جهاد و تولّا و تبرّا نیز برایش وظیفه میشود.به تعبیر مولی علی(ع):از ایمان به عمل استدلال می شود و از عمل یه ایمان.

نیاز به گفتن ندارد که اسلام،جز من و تو و امثال من و تو هیچکس را ندارد.ما باید خودمان برای خودمان کاری بکنیم،دوائی برای دردمان،قوّتی برای گرسنگی مان!مشخّص است که چه رسالت سنگینی بر دوش های ناتوان مان نهاده اند؟واقعیّت نه این است که:کاری بکنیم تا بمانیم،بلکه برعکس،بمانیم تا کاری بکنیم!

ادامه دارد...




      

مسئولیّت اصلی و اصیل ما تنها یک چیز است و آن در یک کلمه: «تجدید بنای مکتبی و مسلکیِ اسلام با بینشی شیعی و بر اساس کتاب،سنّت،علم و زمان».آنچه نسل جوان و بصیر ما را آسیب پذیر کرده است،یکی نداشتن ایمان و ایدئولوژی،و دیگری تسخیر شدن به وسیلهء ایمان و ایدئولوژی دیگران است.در آن صورت،جوان ما یک طعمهء راحت الحلقوم در کام امپریالیسم و استعمار معنوی و فرهنگی و اخلاقی می شود و یک مقلّد مهوّع میمون واری که هر سازی کوک کنند،می رقصد و «من تشبّه بقوم فهو منهم»! یعنی هرکس خودش را به قومی شبیه کند،پس یکی از آنها خواهد بود.

 

آنچه برای ما اساس و آرمان است،ایمان و ارزش است،یعنی آنچه به آدمی جهت می دهد و به زندگی معنا می بخشد و می آموزد که:«بودن» چرا؟ و «زیستن» چگونه؟

 

این زمزمه که:

 

«دیگر عصر ایدئولوژی گذشته و اکنون دوران،دوران برتری تکنولوژی است»،توطئهء خطرناک قدرتمندان چپ و راستی است که از ایمان هراس دارند و می کوشند تا خیانت های خویش را به مبانی اعتقادی و ارزشهای انسانی،توجیه کنند و برای این کار،هر دو قطب شرق و غرب،بر اصل «پیشرفت و توسعه»،تکیه ای آرمانی می کنند.پیشرفت و توسعه،این نقاب فریبنده ای که امروز در پس آن،جنایتهای هولناکی صورت می گیرد و عزیزترین ارزشهای قدسی انسان پایمال می شود.

 

آنچه برای ما آموزنده و سخت شورانگیز و در عین حال،متن اصلی اسلام و رسالت آن است،تغییر انقلابی ارزشها و آدمها و رابطه ها و خلق روح های بزرگ و دیگرگونه و بینشهای تازه و جهت گیری و مسئولیّت و درد و راه و آرمان و اساسا فهم نوین جهان و انسان و زندگی و تاریخ است که در آن نیم قرن نخستین و به ویژه در ربع قرن اوّلیّهء بعثت پدید آمد و حاکی از خلق انسانی تازه و نژادی تازه و برپا ایستادن انسانی با روح و بینش و ارزشهای تازه بود.

 

اسلام،لیاقت استثنائی و شگفتی در صحنهء پیکار فکری و جدل دارد و نشان داده است که هرگاه مورد حمایت قدرت ها قرار گرفته،به انحطاط رفته و مُرده؛و هرگاه مورد حمله واقع شده،جان گرفته و حالت تهاجم پیدا کرده.

 

ادامه دارد...




      

اساسا زندگی چیست؟نان،آزادی،فرهنگ،ایمان و دوست داشتن!

 

و اینچنین شما را امّة وسط،یعنی گروهی پیشاهنگ در وسط گود،نه در خود فرو رفته و از بستر زمان پرت افتاده و از جمع خلایق و از عرصهء کشاکش و حرکت و نبرد و اندیشه ها و فرهنگ ها و تمدّنها و توطئه ها و سازندگی ها گوشه گرفته،بلکه در وسط معرکه و میانهء میدان و قلب زمان و بحبوحهء حوادث ایّام،قرار دادیم تا در پیش روی مردم جهان،نمونه باشید و الگو و سرمشق و در پیش روی شما آن صاحب رسالت،نمونه و سرمش و الگویتان باشد.

 

در این راه صعب و طولانی و خطیر،وسیلهء کار و نشان دهندهء راه چیست؟در سورهء حدید معرّفی کرده است:کتاب،ترازو و آهن!مکتب فکری،برابری و قدرت.پس دیگر چه مانده است؟مشکل چیست و مانع راه کدام؟خودت!

 

بی رنجی،مرگ است و شادی مدام،جهل.بودا زندگی را انبوهی از رنجها می بیند؛اما قرآن[درسورهءبلدآیهء4] تصریح می کند که:«مسلّم است که آدمی را در رنج و سختی آفریدیم». بودا رستگاری را در رهائی از رنج می بیند؛امّا اسلام،برعکس،رستگاری را در صیقل خوردن و گداختن و خوب پروردن رنج.رنج نیروئی است که آدمی را از پوسیدن در مرداب آرامش و رفاه و بی خبری مانع میشود.روح را بر می انگیزد تا همچون لایهء رسوبی سیل بر روی خاک،سفت و خشک و مانند سفال نشود.بودا می خواهد که طلای غشّ دار و فولاد خام را از کوره نجات دهد!اما اسلام می خواهد آنها را در کوره،بپروراند.

 

دعوت من به «بازگشت به خویش»،از سر کهنه پرستی و گذشته گرائی نیست؛بلکه به خاطر وحشت از تبدیل یک روح شرقی است به یک هیکل غربی.

 

چگونه از کسبه ای که نماز یومیّه،ولایت علی،مصائب اهل بیت(س) و شهادت حسین و اسارت زینب و ...کالاهای بازارشان است و اجناس دکّانشان،می توان انتظار داشت که زیبائی های روح و معراج های اندیشه و بی کرانگی وجود و تعالی جایگاه علی(ع) را بتوانند فهم کنند؟

 

ادامه دارد...




      

 

 

سوگند به عصر!کدام عصر؟بعد از ظهر یا مطلق زمان؟هر دو درست است؛امّا من عصر را خیلی ساده،زمانی را که در آن قرار داریم می فهمم.عصر من،مقدّس ترین حقیقتی است که مرا در آن،مسئول ایمان و عمل می کند و ما را که در این ایمان و عمل مشترکیم،مأمور می سازد که به حقّ،به صبر دعوت کنیم و دعوت شویم!

 

اسلام میتواند زیربنای یک مکتب فکری اجتماعی و منطقی مترقّی و سازنده و هماهنگ با پیشرفت امروز بشریّت و روح علمی و آرمانهای انسانی انسان خودآگاه مسئول و متحرّک و جلودار باشد...

 

اندیشه های فردا،ادبیّات فردا و بینش روشنفکران فردای ما،دیگر بیزار از مذهب نخواهد بود.مذهب از قبرستان به شهر،باز آمده است و از پیرامون ضریح های مطهّر،به متن زندگی و از ته بازار به قلب دانشگاه و از مجموعهء شعر و شعائر و دعا و ثنا و گریه و زاری و تکرار مکرّرات و اوراد و اذکار مبهم عادت شدهء بی ثمر،به صورت یک ایمان خودآگاه جوشان سازندهء به حرکت درآورنده ای که قدرت ایجاد می کند و تهضت و بیداری میدهد و ارزش می آفریند و نسلی نو و عصری نو می سازد.

 

اسلام فردا دیگر اسلام ورد خوانی و دعانویسی و جادو جنبل نیست،اسلام قرآن و نهج البلاغه است.تشیّع فردا دیگر تشیّع شاه سلطان حسین صفوی نیست،تشیّع حسین(ع) است.مذهب فردا دیگر مذهب جهل و جور و تعصّب و عوام زدگی و کهنگی و تلقین و عادت و تکرار و گریه و ضعف و ذلّت نیست،مذهب شعور و عدل و آگاهی و آزادی و نهضت و حرکت انقلابی و سازندگی و علم و تمدّن و هنر و ادب و جامعه و مسئولیّت و پیشرفت و نواندیشی و آینده گرائی و تسلّط بر زمان و بر سرنوشت تاریخ است...

 

هرکس آنچنان می میرد که زندگی می کند؛هرکس آنچنان که در بیداری است،خواب می بیند!

 

ادامه دارد...




      

مذهب نیز یک ایدئولوژی است.ایدئولوژی،ادامهء غریزه است در انسان.علم هدایت است و شیوهء زندگی و نیروی راه و جهت یابی و مکتب و هنر خودسازی.

تمامی تاریخ به سه شاهراه اصلی می پیوندد:آزادی،عدالت،عرفان.اوّلی،شعار انقلاب کبیر فرانسه بود و به سرمایه داری و فساد کشید.دوّمی،شعار انقلاب اکتبر بود و به سرمایه داری دولتی و جمود منتهی شد.و سوّمی،شعار مذهب بود و به خرافه و خواب رسید.پس کار اصلی هر روشنفکر واقعی و بصیر در این جهان و در این عصر،یک مبارزهء آزادیبخش فکری و فرهنگی است برای نجات آزادی انسان از منجلاب وقیح سرمایه داری و استثمار طبقاتی،نجات عدالت اجتماعی از چنگال خشن و فرعونی دیکتاتوری مطلق مارکسیستی ،و نجات خدا از قبرستان مرگ آمیز و تیرهء تحجّر دینی!و این میسّر نیست مگر با کاری پیامبرگونه در میان قوم و عصر خویش.

نیچه:کسی که در زندگی اش «چرا» ای دارد،با هر «چگونه» ای خواهد ساخت.

این یک اصل رایج دیالکتیکی در حرکت معنوی انسان است که وقتی یک حقیقت نسبی در تضادّ با یک باطل مطلق قرار می گیرد،چهرهء یک حقیقت مطلق را می یابد.تحلیل دیالکتیکی پدیدهء غُلُوّ و مذهب علی اللّهی در تاریخ این است که علی،آنتی تز حاکم است.در برابر منحنی خلافت و سلطنت،که از مراحل«غاصب-ظالم-فاسد،ابلیس»می گذرد،علی به عنوان آنتی تز این خلفا و سلاطین - از شیخین تا معاویه و یزید و ...متوکّل و هولاکو و... - در مسیر منحنی امامت،مراحل برحقّ،عادل،معصوم و الله را در ذهنیّت توده ها و طبقات قربانی حکّام می پیماید.

در دورهء رنسانس،اروپا تا از زیر سرپوش واحد فکری رها شدچنین شتاب گرفت و جهان را مسخّر خویش ساخت.

در مقولهء آزادی،ظاهرا هر کس حق دارد هر کاری بکند؛امّا عملا تنها کسانی از این حقّ عامّ بهره می گیرند که توانائی و تمکّن کار را بیشتر دارند.

ادامه دارد...




      

هرگاه میدیدم که دوستی،راه خدا و فردا و زهد و تقوی پیش گرفته و غرقهء حالات عرفانی و عروج روحانی شده و دلش را به عبادت صیقل میدهد و جانش را به آتش عشق،گدازان میسازد و به راستی که صفا و بی غشّی و طهارت وجودی یافته و در درونش بهشت شکفته و یاد خدا و سرنوشت نهائی حیات و عشق به ارزشهای خدائی و ملکات انسانی از او یک انسان متعالی و وجود صافی ساخته،گاه وادار می شدم که به گریبانش درآویزم که:ای روح ملکوتی!ای آئینهء ملکات!ای که آنهمه بلندی ها را در آسمان می بینی و اینهمه زیبائی ها را در درون خود می یابی،چگونه است که چشمت از دیدن اینهمه فاجعه که در زمین می گذرد،گوشَت از شنیدن این همه ضجّه که از پیرامونت بر میخیزد،کور و کر است؟

عشق،بدون آزادی و عدالت،صوفیگری موهوم است و عدالت،بدون آزادی و عشق،زندگی گلّه وار گوسفند در اصطبل های مدرن دامداری های پیشرفته است و آزادی،بدون عدالت و عشق،لش بازی است و تنها در آزادی تجارت و آزادی جنسی تحقّق دارد...

ارزش و عمق و اصالت هر کاری به میزان خودآگاهی،رشد شخصیّت و سرمایه و غنای فرهنگ و فکر آدمی وابسته است...

عالی ترین درجهء شهادت و ایثار و اخلاص،نه تنها گذشتن از مال و جان،که گذشتن از رشد و تکامل وجودی و معنوی و علمی خویش است و ایستادن برای پرداختن به مردم و حرف زدن با آنها و پاسخ گفتن به نیازهای ابتدائی و عادی زندگی شان.

این فاشیست ها و راسیست ها هستند که «ملّیّت» را یک مکتب ایدئولوژیک می سازند تا از آن،حربه ای برای مبارزه با ایدئولوژی یا ایدئولوژی های خاصی که با آنها سرِ جمگ دارند،بتراشند و برعکس،مخالفان ملّیّت نیز،از ایدئولوژی خاصّ خویش،خنجری می سازند که با آن،ملّیّت را نابود کنند و این هر دو،آگاهانه یا ناآگاهانه،از سر غرض یا مرض،به هر دوی اینها خیانت می کنند.ملیّت یک «واقعیّت» است و ایدئولوژی،یک «حقیقت».اوّلی «چگونه بودن» انسان را حکایت می کند؛امّا دوّمی،«چگونه باید شدن» انسان را.

ادامه دارد...




      

 

 

کار برای مردم و کار در راه آگاهی و حرکت اجتماعی – به خصوص در جامعه ای یخ بسته و سنگ شده – اگر خالصانه و اثربخش باشد(نه امور خیریّه ای در کنار زندگی و شغل و لذّت و راحت خود)نیاز به تحمّل محرومیّت و رنج و فداکاری دارد.زمان،زمانی نیست که بتوان مطمئنّ بود که تا آخر عمر،همیشه فرصت کار و تلاش به تو می دهند.

 

حرف داریم تا حرف!حرفی داریم که حرف است و حرف هم می ماند.حرفی داریم که عمل میزایاند و بیداری می دهد و رسواگری می کند.و حرفی دارم که خودِ زدنش،عمل است و نیز حرفی داریم که عمل،وسیله ای است برای زدن آن حرف!یعنی حرف،هدف عمل است و عمل،مقدّمه و وسیلهء حرف!

 

پیغمبر(ص) که می جنگد،برای آن است که مانعِ جهل و دیوار جدائی را بردارد تا پیامش را به گوش مردمی برساند که بین او و آنها،قلدران و اشراف و حکّام و سلاتطین و برده داران و روحانیان و بت پرستان و نظامیان ایران و روم مانع شده اند و جدائی انداخته اند.با شمشیر،این پرده ها را کنار می زند تا حرفش را به تودهء مردم آزاد شده بزند.

 

اگر نمی خواهی به دست هیچ دیکتاتوری گرفتار شوی،فقط یک کار کن:بخوان و بخوان و بخوان!!!

 

محتوای «سلام» در ایدئولوژی ما هم قابل تأمّل بسیار است،با توجه به نقش سلام در «روابط انسانی» که خوبترین ارزشهائی را حکایت می کند که انسانهای یک جامعه برای یکدیگر آرزو می کنند و نیز هماهنگی و پیوندی که با جهان بینی،انسان شناسی،ایدئولوژی و فلسفه و غایت زندگی و نظام ارزشها در یک جامعه دارد و نیز تفاوت میان سلامهای ویژهء یک جامعهء فکری و اعتقادی و در رابطهء میان انسانهای متعهّد و آرمانی و سلامهای اتیکتی ویژهء یک جامعهء مدرن و متمدّن،اما حاکی از خواستهای حقیر و فردی و مبتذل و یا اساسا بی معنی:good morning))،(good afternoon)،good night))...(وسعت جهان بینی را ببین!کوچکتر از روز مَرّگی!)و خنک تر از همه:hello))! البتّه صبّحکم الله بالخیر،مسّاکم الله بالخیر هم ما داریم؛اما عربی هستند،نه اسلامی.وانگهی،کلمهء خیر،بار سنگین تر و ارزشمند تری از:good یا bon به معنی خوب و خوش دارد و گذشته از آن به خدا نسبت داده شده است تا تعالی را برساند.

 

ادامه دارد...




      

 

 

هرچند که خداوند،حافظ دین خویش است و نباید برای از دست رفتن آن دلسوزی کرد؛امّا ما برای خودمان و آیندهء دینی خودمان باید دل بسوزانیم که مبادا فردا نسلی پوک و پوچ بر سر کار بیاید و مردم ما را تشکیل دهد.

 

به بهانهء دعا و شفاعت و توسّل به اهل بیت(علیهم السلام)،این مردم را به سگ بودن دعوت می کنند و پیروان راه و رسم علی و حسین و زینب(سلام الله علیهم)را به صورت سگان علی و حسین و زینب در می آورند و حتّی چهار دست و پا روی زمین راه رفتن و «عوعو» کردن!

 

انگار- العیاذ بالله – اهل بیت رسول الله(ص)،خانواده ای ارمنی هستند که سگ دوست داشته باشند و سگ در خانه راه دهند و نگاه دارند!!!آنهم انسانهائی که به جای معرفت و کمال و عمل و جهاد و حرکت و ایثار و خدمت،برای نجات خود و جلب شفاعت معصومین(ع)،دُم بجنبانند و عوعو کنند و تملّق گویند!

 

مگر نه اینکه انسان دارای مقام خلافت خدائی است و امانتدار خاصّ خدا و مسجود فرشتگان و مأمور به اینکه خُلق و خوی خداوندی بگیرد؟آخر چه معنائی دارد این همه ذلّت و پستی و تملّق و تشبّه به حیوانی نجس مثل سگ؟؟؟!!!

 

به بن بست رسیدن روشنفکران این عصر و شکست علم در این ادّعا که جانشین شایستهء مذهب شود و سر در آوردن آن از سلاح اتمی و ناتوانی ایدئولوژی ها و بویژه،آشکار شدن نارسائی ها و کژی های غرب و شرق،نوید تولّد دوبارهء اسلام و بعثت اسلامی وجدانها را در این عصر می دهد.

 

یکی دیگر از علل و عوامل این بازگشت به سوی خدا و جست و جوی ایمان در این نسل،این است که دیگر مذهب را از پشت پرده های زشت و کهنهء ارتجاع نمی بیند.پرده هائی که صدها لکّهء تیره و چرکین ریا و تخدیر و جهل و تعصّب و خرافه و توجیه و محافظه کاری و ...نمی بیند؛بلکه ایمان،بی نقاب و بی پرده،چهرهء زیبا و روشن خویش را نمایانده است.

 

ادامه دارد...




      

 

 

بزرگترین و قوی ترین و ریشه دار ترین عوامل فرهنگی و تربیتی که ذلّت پذیری و به تعبیر عمیق قرآن،«استضعاف» را در ما پدید آورده و شخصیّت انسانی و اجتماعی ما را به کلّی فلج کرده است،دو عامل است:یکی ادبیّات ما و دیگری مذهب ما.

 

ادبیّات ما مجموعاً عبارت است از آه و ناله ها و زاری و تملّق و چاپلوسی و زوزه های ذلّت آور و رقّت بار عاشق برای جلب معشوق.سابقه ندارد که یک معشوقی برای عاشق خویش،کوچکترین ارزش انسانی قائل باشد. و در نقطهء مقابل،یک عاشقی هم در سراسر ادبیّات ما وجود ندارد که در راهِ طلب،به شخصیّت خود و تلاش و ارادهء خود،تکیه ای داشته باشد.همیشه از راه جلب ترحّم می خواهد در دل معشوق،راهی پیدا کند.عین گدا و سگ،می خواهد بر سر کوی معشوق بایستد تا نظر معشوق را جلب کند...

 

بر خلاف تشیّع واقعی که «عمل به ارکان» را در تعریف «ایمان» وارد کرده است،سایر مذاهب، ایمان را یک امر ذهنی میدانند.البتّه در شیعهء دروغین،هر عمل اصلاحی را در عصر غیبت،محکوم به شکست می دانند و مغایر با سنّت الهی و جبر تاریخی که طبق این اعتقاد غلط شان،دنیا به سوی جهانگیر شدن فساد فردی و ظلم اجتماعی می رود!

 

اعتقاد به شفاعت نیز درحال حاضر،به این شکل در آمده است که افراد را از ارتباط مستقیم با خدا و امید به اراده و عمل و عبادت و خدمت و کسب فضیلت برای رستگاری،محروم و مأیوس ساخته است؛در حالیکه پیامبر(ص) و ائمّهء معصومین(س)به عنوان سرمشق و اسوه و الگوی متعالی خودسازی و علامت راه و رهنمون هدایت و کسب شایستگی نجات ارسال شده اند؛نه ابزار کسب نجات ناشایسته از طریق اظهار ذلّت و تملّق و جلب ترحّم به نام شفاعت.

 

در مورد قرآن هم متأسّفانه ادّعا شده است که:اوّلا این قرآن،قرآن راستین نیست!!!؛ثانیا آنچه را هم که الان از قرآن در دست داریم،قابل فهمیدن نیست!!!

 

ادامه دارد...




      

 

 

اگر تشیّع و حقّانیّت آن را صرفا در اظهار بغض و کینه،نسبت به چند شخصیّت تاریخی به نام خلیفه و ...،و نیز اظهار محبّت به چند شخصیّت مذهبی به نام معصوم و امام منحصر کنیم،البتّه در این صورت،حتّی سلطهء مغول را بر بغداد و سرنگونی حکومت عباسی و نیز سقوط خلافت عثمانی را به دست صلیبی ها،باید پیروزی شیعه به شمار آوریم.اما اگر تشیّع را مکتبی می دانیم که دارای هدفهای انسانی و آرمانهای اجتماعی و طرح زندگی مادّی و معنوی و تشکیل جامعه و طبقات و حکومت و تعلیم و تربیت و روابط طبقاتی خاصّ،در آن صورت،ملاک های ارزیابی،به کلّی فرق خواهد کرد:آن وقت،هر عملی که به تحقّق این هدفهای معیّن و متعالی در جامعه از نظر فکری و اجتماعی کمک کند و هر رژیمی که به این طرح ها نزدیک تر باشد،به تشیّع راستین نزدیک تر و هرچه بدان ربطی نداشته باشد یا در جهت ضدّ آن باشد،ضدّ شیعی است.

 

من آن دانشمند یهودی الاصل مادّیگرای کمونیست را که تمام عمرش را علیه جاهلیّت فاشیسم هیتلر و دیکتاتوری استالین و استعمار نظامی ارتش سرّی فرانسه،برای دفاع از مردم اسیر الجزایر و جلّادی های صهیونیسم در قتل عام مردم فلسطین،در مبارزه و خطر و فرار و آوارگی زیست و سالها با قدرت قلم و شخصیت علمی اش از آزادی مسلمانان الجزایر و فلسطین در برابر فرانسهء مسیحی و اسرائیل یهودی،دفاع های مردانه کرد و جانش را به خطر انداخت،از فلان آخوندی که هرچه فتوا داده است،در راه تفرقهء مسلمین بوده و کوچکترین عکس العملی بر علیه جنایات صهیونیسم و ...نشان نداده است،ترجیح می دهم.

 

آخوندهائی که تشیّع را به صورت یک «عقدهء روانی» درآورده اند که تمام هدفش،به دست آوردن فرصتی برای سبّ و لعن و یا مدح و منقبت است؛حتی اگر این فرصت و آزادی را با شمشیر مغول و کمک صهیونیست ها و همدستی صلیبی ها و صفویّه به دست آورده باشند.

 

من علت تمام این بدبختی و این روح ذلّت پذیری را در دو چیز می دانم:یکی تقیّه در برابر حاکم و دیگری،ریاکاری در برابر عوام.پس آن مجال ظهور حقیقت کجاست؟

 

ادامه دارد...




      
<      1   2   3   4   5   >>   >