شهادت،آشکار کردن حقایقی است که پنهان می کنند و پوشیده و انکار.و شهید با مرگ خویش،پردهء این فریب را بر چهرهء دُژخیم میدرد که:

شهادت دعوتی است به همهء نسلها در همهء عصرها که اگر می توانی بمیران:یعنی جهاد،و اگر نمی توانی بمیر:یعنی شهادت.

شهید با مرگ خویش،رسالتی را انجام می دهد که مجاهد با میراندن دشمن.پس شهادت،رسالت حقّ پرستان در عصر نتوانستن هاست.

 

از خون حسین(ع)،افیون و تریاکی ساخته اند و از مفهوم صبر نیز هروئین،قرص خواب و واکسن مرگ و داروی بیهوشی،تا راه تجاوز و چپاول و جنایت،پیش پای تاتارهای غارتگر و ویرانگر و آدم کش هموار گردد و خانه برای ورود دزد ها امن و آرام باشد و نمرودها در خدائی کردن و قارون ها در غارت کردن،خیالشان راحت باشد و مطمئنّ،که از هیچکس صدائی بر نمی خیزد و کسی لب به اعتراض نمی گشاید...

 

تو می توانی «هرگونه بودن» را که بخواهی،باشی و انتخاب کنی؛امّا آزادی انتخاب تو در چارچوب و محدودهء «انسان بودن» محصور است.با هر انتخابی،باید انسان بودن نیز همراه باشد؛وگرنه دیگر سخن گفتن از آزادی و انتخاب،بی معنی است،زیرا که این کلمات،ویژهء خداس و انسان،و دیگر هیچ کس،هیچ چیز.انسان بودن یعنی چه؟انسان موجودی است که آگاهی دارد(به خود و جهان)و می آفریند(خود را و جهان را)و تعصّب می ورزد و می پرستد و انتظار می کشد و همیشه جویای مطلق است.

 

امام زین العابدین،فرزند حسین (علیهماالسلام)و وارث شهادت،مردی بود که از نعمت «خوب مردن» نیز در زندگی محروم بود.این هم درد کوچکی نیست که مردی مشتاق مرگ خوب،مردن در راه آرمان و ایمانش باشد؛اما لجن مالَش کنند و آرمان و ایمان او و دهانش را ببندند تا فریادی برنیاورد.چه خفقان طاقت فرسائی است!

 

برای ما آنچه مهمّ است،انجام وظیفهء انسانی و تعقیب راه خدائی است.اگر پیروز شدیم دعا می کنیم که از ستم و حقّ کشی و غرور در امان بمانیم.اگر هم شکست خوردیم،از تبهکاری و ذلّت مصون باشیم و شهادت ارزانی مان باد!

 

... پایان ...