سفارش تبلیغ
صبا
روشنگری اجتماعی

  

همین امّی ها بودند که همواره آگاهی بخش،بیدارساز و حرکت آفرین توده ها بودند بی آنکه فیلسوف،هنرمند،عالم،تکنسین،ادیب،شاعر،مورخ یا جهان دیده باشند.اینها بودند که قومی یا طبقه ای را علیه تقدیر منجمد جهان می شوراندند و از آنها که ساخته های برده وار تاریخ و نظام اجتماعی بودند،تاریخ ساز می ساختند.این،همان آگاهی است که روشنفکر امروز،در آرزو و جست و جوی آن است.بنابراین بسیار طبیعی است که آگاهی روشنفکر ما از اسلام و بالاخص از تشیع گرفته شده باشد...و ایدئولوژی انسانی - اجتماعی ما یک زیربنای جهان بینی توحیدی داشته باشد.

در زندگی،نمی توان با نبوغ عقل و اشراق قلبی و اندیشهء علمی،و استدلال نظری،در مسیر درک و فهم حقیقت بود.زیرا که در «شدن» است که می توان «بود».همانطوری که انسان،مثلا سوزش گلولهء آتشین را وقتی درک می کند که گلولهء آتشینی بر پوست او بنشیند،همانطور هم معنائی را زمانی می تواند دقیقا بفهمد که در مسیر مصداق آن قرار بگیرد.در عمل است که حقیقت،خود را آشکار می سازد.

در منطق عقل نظری(صوری ارسطوئی)،اول خداوند بایستی راههای خود را به انسانها نشان دهد و آنگاه،آن افرادی که راههای او را شناخته اند،به راه افتند و در آن جهاد کنند؛در حالیکه خداوند با منطق خود،اول به راه افتادن – عمل و جهاد – را می گوید و آنگاه به این رهروان – عاملین و مجاهدین – وعدهء هدایت می دهد!به عبارتی دیگر،کسانی را که برای او و در راه او جهاد می کنند راهبری و راهنمائی می کند،راههای خود را به روندگان راههای خود نشان می دهد! و این حقیقتی است که روشنفکران بزرگ و مسئول،آنرا امروز دریافته اند!

بسیاری از مستشرقینی که در قرآن کار کرده اند،آنرا از لحاظ فکری،ادبی،بیانی و...شاهکار عجیبی می دانند اما می گویند که آیاتش نظم منطقی نداشته و از نظر معنی،ارتباطی به یکدیگر ندارند.علت این پندار غلط آن است که این کار را بر مبنای منطق ذهنی و عقلی نظری انجام داده اند،اغلب،روابط پنهانی . مفاهیم بدیع و حقایق علمی و عملی نهفته در بیان « نُه توی هفت جلد و چند بطن » قرآن را نتوانسته اند کاملا روشن سازند.

مردان ایمان و عمل که زندگی خویش را نثار حق پرستی کرده اند و از خانهء خویش قدم بیرون نهاده اند تا برای خلق،در راه خدا قدم بردارند،با هر تلاشی که برای راه  گشودن به سوی او می کنند،او راهی هموارتر و مطمئن تر در پیش پایشان می گشاید.

ادامه دارد...

 

 




      

در آغاز کار،برای من همانند هر کس دیگری که بیش و کم آگاهی دارد،یک جهت و ایمان کلی مطرح بود و آن،جهت و ایمان به اسلام و تشیع بود...؛ولی هرقدر زمان می گذرد،هرقدر مسائل روشنتر می شود،هرقدر عکس العمل ها،تهمت ها،بدگوئی ها،توطئه ها و دشنامها و شایعه ها زیادتر می شود،و دشمنی ها شدیدتر و دست ها رو تر و نقاط تحریک معلوم تر و ترس آنها بیشتر،این «جهت» و « ایمان » کلی که اسلام و فهم راستین آن یعنی تشیع علوی،برایم دقیق تر،عمیق تر،حساس تر،باریک تر،عینی تر و علمی تر از گذشته مطرح می شود و بیش از پیش،نسبت به علی(ع)،نسبت به راه علی و نسبت به خانهء کوچک فاطمه(س) که از همهء تاریخ بزرگتر است،آگاهی،ارادت،اخلاص،ایمان و تعصب پیدا می کنم...تا آنجا که همواره در برابرم درِ تازه ای به این خانهء کوچک بی کران گشوده می شود،تا اینکه... : آخرین برداشت و اندوخته ام این است که:معلوم است که آنها از تشیع علوی،بیشتر از هر چیزی می ترسند.

از این همه قرائن پیداست که تشیع صفوی و ولایت ابوسفیانی ریشهء همهء پریشانی های ما و دشمن اصل شیعه و ولایت علوی است و بالاخره،پس از بررسی همهء مکتب ها و ایدئولوژی ها و جامعه ها و انقلابها و نهضت ها و جامعه شناسی و اسلام شناسی و بررسی تاریخ و تحقیق عوامل انحطاط فرهنگی و انحراف فکری و اجتماعی و شناخت عمیق تر خاندان و امامت و ولایت و انتظار و عدل و وراثت آدم در طول تاریخ بشری و پس از تجربه ها و درگیری ها و عکس العمل ها و روشن شدن تاریکی ها و پنهانی ها،به این اصل نهائی رسیده ام که:اساسا شیعه یک حزب تمام است!

حزبی با همهء خصوصیات و ابعادی که قرآن می گوید و با همهء ویژگی ها و مشخصاتی که در تلقی روشنفکر امروز،سنگر نجات انسانها است،حزبی است با همهء خصلتها و ابعاد یک حزب ایده آل کامل،حزبی است که هم تحقق عینی آن،حزب الله ای است که قرآن از آن سخن می گوید و هم پاسخگوی نیاز این نسل مسئول روشنفکر است در آگاهی دادن و حرکت بخشیدن به توده های جامعهء متحجر،در رهبری مبارزهء طبقاتی آنها،در رفع مشکلات و موانع راه چنین مبارزه ای و در تحقق آرمانهای طبقات محروم.

شیعه می تواند پاسخگوی چنین نیاز مبرمی باشد و می تواند با طرز تلقی و برداشتی که از اسلام به عنوان ایدئولوژی دارد،و با مجموعهء تجربیات و اندوخته های تاریخی ای که در سراسر حماسهء آفرینش موج می زند،برای این نسل روشنفکر مسئول،حزب ایده آل و کاملی باشد.

البته در اصطلاح روشنفکر مسئول،باید توجه داشت که کلمهء مسئول،یک صفت توصیفی است و نه یک صفت تعیینی.چرا که روشنفکر،اساسا نمی تواند مسئول نباشد.زیرا روشنفکر عبارت است از انسانی باسواد یا بیسواد،دانشمند یا عامی و...که «آگاهی اجتماعی» دارد و نسبت به زمان و اقتضای آن آگاه است و در رابطهء خود با جامعه و در برابر تقدیر و سرنوشت آن،احساس مسئولیت مستقیم و جدی می کند.این چنین روشنفکری است که بصیرت یا آگاهی راهبرانه ای دارد.

اگر دین،به خصوص در مذهب اسلام و بالاخص در مکتب و بینش تشیع،درست و صحیح معرفی می شد،اساسا این روشنفکر مذهبی بود که تعجب می کرد که چرا روشنفکران،ایدئولوژی نجات بخش انسان را در سرچشمه های غیر دینی می جویند؟چگونه می توانند یک ایدئولوژی مادی را بدون آرمان های متعالی و بدون توجیه تقدیر وجودی انسان در هستی،اخلاق انسانی،تقوای انقلابی و ایمان ماوراء فردی،مکتب ایثار و فداکاری کنند و اصلا آن را بنیاد کنند و یا نگهدارند؟

روشنفکری بر خلاف فلسفه،علم و تکنولوژی که می توانند تکیه گاهی مادی داشته باشند( و به عینه هم می بینیم که می توان فیلسوف،عالم و تکنولوژیست بزرگی بود بی آنکه عنایتی به مذهب داشت)اساسا آگاهی خاصی است که در طول تاریخ،همواره حاملین آن بر زمین و برای انسان،پیامبران الهی(صلوات الله علیهم) بوده اند.

ادامه دارد...




      

مسئله ای که هم اکنون برای ما مطرح است،عقدهء هزار و سیصد سال بدبختی ملتی است،بیچارگی امتی است،مسخ و منحرف شدن ایمان نجات دهنده و آگاهی بخشی است،منحرف گشتن،تمکین کردن و خواب شدن مردمی است به جور و جهل و فقر،آنهم به وسیلهء مقدس ترین،عالی ترین و مترقی ترین ایمان و ارزشهای الهی جاودانه ای که داریم و به وسیلهء عزیزترین شخصیت ها و چهره های حماسه آفرینی که هریک برای بیداری،آگاهی،حرکت و نجات قوم و ملتی کافی است.

وقتی می بینیم که همهء این ارزشها پایمال شده و ناقص مطرح گشته و یا حتی به ضرر مردم استخدام شده است،وقتی می بینیم آنچه را که برای آزادی و تعالی مردم آمده است،برای جمود و انحراف مردم به کار می گیرند،و وقتی می بینیم که حسین(ع) را که یک قطرهء خونش می تواند کالبد مردهء ملت ذلیلی را از نو جان دهد،موجود ضعیفی معرفی می کنند که گویا از جلاد،درخواست ترحم می کند،در چنین شرایطی چگونه انسان می تواند همچون محققی آرام به نقد علمی بنشیند؟

اینگونه نقدهای علمی آرام،درد و مشغولیت کسانی است که نام و نان می خواهند و اگر هم نمی خواهند،احتیاج به یک مشغولیت دارند.

درد،درد فروریختن همهء ارزشهاست.مسخ همهء عزیزترین و آسمانی ترین ارزشهای آزادی بخشی است که وسیلهء اسارت و بدبختی مردمی قرار گرفته است.

چرا ابوذر،به جای تحقیقات علمی مؤدبانه و بی طرفانه،استخوان شتری را بر می دارد و خشمگینانه بر سر کعب الاحبار می کوبد؟زیرا نظر کعب در مورد آیهء کنز،نظریهء علمی یک عالم اسلامی نیست؛بلکه تحریف آگاهانهء حقیقت است برای مسخ قرآن و توجیه گرسنگی مردم و غارت سرمایه داران!

مسئله این است که برای سرور شهیدان عالم که تا لحظهء شهادت،زندهء میرا بود و بعد از شهادت،زندهء جاوید است و حیّ و حاضر همهء زمانها و زمین ها،عده ای مردهء متحرک عزاداری می کنند و نمی فهمند که اینگونه عزاداری برای مرده های ذلیلی چون خودشان است و نه برای زندهء جاویدی چون حسین(ع)!

ادامه دارد....




      

 

 

 

امة وسط یعنی امتی که در وسط معرکه و میانهء میدان و قلب زمانهء خودش و بحبوحهء حوادث ایام و نه منزوی و بی خبر از کشاکش و حرکت های دوران خویش...

 

کتاب،ترازو و آهن معادل مکتب فکری،برابری و قدرت.عامل:خودت!

 

بی رنجی مرگ است و شادی مدام،جهل !

 

بودا،رستگاری را در رهایی از رنج می بیند،اما اسلام،برعکس، رستگاری را در صیقل خوردن و گداختن و خوب پروردن رنج می بیند.

 

رنج،نیروئی است که آدمی را از پوسیدن در مرداب آرامش و رفاه و بی خبری مانع می شود.

 

دعوت به بازگشت به خویشتن به دلیل وحشت از تبدیل یک روح شرقی به یک هیکل غربی.

 

لزوم نگرش عمیق و نه سطحی و تعصبی به موضوع اختلاف شیعه و سنی در کنار حفظ اتحاد کلیهء فرقه های اسلامی در مقابل دشمنان و بیگانگان با در نظر گرفتن ملاک ها و معیار های اصیل اسلامی مانند کتاب و سنت واقعی پیامبر(ص) وپرهیز از هرگونه سطحی نگری.

 

پیشنهاد جایگزینی علم و زمان به جای اجماع و عقل در منابع فقهی با توجه به نتایج مثبت و بدیهی علم و نیز نقش غیر قابل انکار زمان [و مکان] در اجتهاد.

 

آن چیزی که حتی از خود تمدّن اسلامی در قرون سوم و چهارم مهم تر است،به وجود آوردن یک ایدئولوژی انقلابی است؛همان که مدینهء فقیر را بر روم و تیسفون و استخر،کانون های بزرگ قدرت و مدنیت آن عصر فضیلت بخشید.

 

اساس و آرمان ما،ایمان و ارزش است؛بودن:چرا؟زیستن:چگونه؟

 

متن اصلی اسلام و رسالت آن،تغییر انقلابی ارزش ها و آدم ها و رابطه ها و جهت گیری و مسئولیت و درد و.... و فهم نوین از جهان...

 

اسلام،هرگاه مورد حمایت قدرتها قرار گرفته،به انحطاط رفته و هرگاه مورد حمله واقع شده،جان گرفته و حتی حالت تهاجم پیدا کرده است.

 

تبدیل اسلام از شکل یک فرهنگ به شکل یک ایدئولوژی میان روشنفکران و از سنت های جزمی موروثی به خودآگاهی مسئولیت زای انتخابی در وجدان عموم.

 

درست از روزی که یک انسان به سنّ تکلیف می رسد،در کنار توحید و معاد و نماز و ...امر به معروف و نهی از منکر و جهاد نیز بر او واجب و وظیفه می شود.

 

کاری بکنیم تا بمانیم نه؛بلکه بمانیم تا کاری بکنیم....

 

پایان....




      

 

به بن بست رسیدن علم و نیز فلسفه های انسان ساخته. 

فطری بودن حقیقت یابی و حق طلبی و ایمان و... و نامیرا بودن آنها و عدم امکان بی نیازی از خدا.

آشکار شدن تدریجی چهرهء واقعی دین در زمانهء جدید.

توأم بودن سه مقولهءعشق،عدالت،آزادی و تحقق حجم انسانی با این سه بعد وجودی .

اقبال لاهوری:ما امروز به تفسیری معنوی از جهان نیازمندیم.

حکمت:نوعی خودآگاهی و جهان آگاهی و فهم خودیاب و جهت یاب و معنی یاب و فطری و مستقیمی است ماوراء عقلی و علمی که از آن،حقیقت و هدایت و روشن بینی و فهم ارزش و مسئولیت و « شدن » سرچشمه می گیرد.

هماهنگی زمینهء انسانی و زمان اجتماعی.

لزوم تفکیک اسلامیّت از عربیّت.

خدمت اصل حرمت غنا به انسان و حمایت از حیات و هوشیاری انسان و نیز ادای احترام و تقدیر از موسیقی ارزشمند.

عالی ترین درجهء شهادت و ایثار و اخلاص،نه تنها گذشتن از مال و جان،که گذشتن از رشد و تکامل وجودی و معنوی و علمی خویش و ایستادن و پرداختن به مردم و حرف زدن با آنها و پاسخ گفتن به نیازهای ابتدائی و عادی زندگی شان.

ملیّت یک واقعیت است،اما ایدئولوژی یک حقیقت.

آزادی تنها:نتیجه اش سرمایه داری و فساد.نمونه اش انقلاب کبیر فرانسه.

عدالت تنها :نتیجه اش سرمایه داری دولتی و جمود.نمونه اش انقلاب اکتبر.

عرفان تنها:نتیجه اش خرافه و خواب.نمونه اش مذاهب منحرف با شعارهای خرافی.

نیچه:کسی که در زندگی،چرائی دارد،با هر چگونه ای خواهد ساخت.

وقتی یک حقیقت نسبی در تضاد با یک باطل مطلق قرار می گیرد،چهرهء یک حقیقت مطلق را می یابد،مانند پدیدهء علی اللهی.

فردیّت در جوامع شرقی،قوی تر و نمایانتر از روح و هماهنگی جمعی است.

عدم احساس مسئولیت (ایمان و عمل صالح و توصیه به حق و توصیه به صبر) در هر عصری که انسان در آن قرار دارد، متناسب است با زیانکاری.

معنا و فلسفه و غایت بخشیدن به حیات،با یک زیربنای توحیدی و معادی و...امکان پذیر است.

زندگی یعنی:نان،آزادی،فرهنگ،ایمان و دوست داشتن(برابری و تکامل در درون این پنج گزینه مستتر است).

ادامه دارد...




      

لزوم عدم ترس در زندگی از تنهایی و مخصوصا عدم ترس از تنهایی در مبارزه. 

تبدیل اسلام از صورتهای منجمد و سنت ها و شعائر موروثی و عادات مذهبی ناآگاهانه و خرافه های پوچ که فقط نسل پیران به آن خو کرده،به شکل یک ایدئولوژی مسئولیت آفرین،خودآگاه و هدایت کننده.

وجود عدهء زیادی افراد مؤمن به یک دین،موفقیت آن دین به حساب نمی آید؛بلکه دینی موفق است که رشد و نموّ و تحول و تکثیر و پویائی داشته باشد.

لزوم حضور دین زنده در تمامی عرصه های حیات،مانند:تعلیم و تربیت،تبلیغات،هنر،مطبوعات،کتاب،نویسندگی،ادب و ....

مقابله با استضعاف تحمیلی از سوی غرب و فلسفه های انحرافی به جای دامن زدن به اختلافات درون دینی و مجهز شدن به آخرین سلاحهای مدرن و مؤثر زمان:جامعه شناسی و ادب و هنر و انسان شناسی و اقتصاد و فلسفه و ایئولوژی و متد تحقیق و علم و سیاست و تجربه های انقلابی و آینده نگری و مخصوصا موضوع تاریخ.

عدم همکاری با ظلمه و عملهء ظلم.

توجه به موضوع فلسطین و سایر مسلمانان و محرومانی که مورد ظلم قرار گرفته اند و پرهیز از بی تفاوتی در قبال سرنوشت آنها.

عدم تقیّه در قبال حاکم جور و عدم ریا در برابر عوام.

توجیه نکردن استضعاف داخلی با استعمار خارجی.

علت به وجود آمدن استضعاف داخلی:

الف)ادبیات: عدم توجه به ارزشهای واقعی انسانی در ادبیات و وجود روحیهء چاپلوسی و دریوزگی و...در ادبیات...

ب)مذهب: محکوم به شکست دانستن عمل صالح در دوران غیبت کبری،اعتقاد نادرست به شفاعت و عدم پیروی از ائمه به عنوان اسوه های حسنه و عامل کسب شایستگی نجات و نه ابزار کسب نجات ناشایسته.وجود روح ضعف و ذلت و ناامیدی از خویشتن.عدم وجود روحیهء : برخیزیم و کاری بکنیم.

 

لزوم رهاسازی مذهب از قالب های تکراری سنتی و خرافاتی.

توجه به جایگاه حقیقی ائمه(ع) به عنوان انسانهای مافوق و نه موجودات مافوق انسان.

توجه به معرفت اهل بیت(ع) به جای انجام حرکات ظاهرا ارادتمندانه و جاهلانه با در نظر گرفتن خلق و خوی خداگونهء انسان.

ادامه دارد...




      

لزوم عدم ترس در زندگی از تنهایی و مخصوصا عدم ترس از تنهایی در مبارزه. 

تبدیل اسلام از صورتهای منجمد و سنت ها و شعائر موروثی و عادات مذهبی ناآگاهانه و خرافه های پوچ که فقط نسل پیران به آن خو کرده،به شکل یک ایدئولوژی مسئولیت آفرین،خودآگاه و هدایت کننده.

وجود عدهء زیادی افراد مؤمن به یک دین،موفقیت آن دین به حساب نمی آید؛بلکه دینی موفق است که رشد و نموّ و تحول و تکثیر و پویائی داشته باشد.

لزوم حضور دین زنده در تمامی عرصه های حیات،مانند:تعلیم و تربیت،تبلیغات،هنر،مطبوعات،کتاب،نویسندگی،ادب و ....

مقابله با استضعاف تحمیلی از سوی غرب و فلسفه های انحرافی به جای دامن زدن به اختلافات درون دینی و مجهز شدن به آخرین سلاحهای مدرن و مؤثر زمان:جامعه شناسی و ادب و هنر و انسان شناسی و اقتصاد و فلسفه و ایئولوژی و متد تحقیق و علم و سیاست و تجربه های انقلابی و آینده نگری و مخصوصا موضوع تاریخ.

عدم همکاری با ظلمه و عملهء ظلم.

توجه به موضوع فلسطین و سایر مسلمانان و محرومانی که مورد ظلم قرار گرفته اند و پرهیز از بی تفاوتی در قبال سرنوشت آنها.

عدم تقیّه در قبال حاکم جور و عدم ریا در برابر عوام.

توجیه نکردن استضعاف داخلی با استعمار خارجی.

علت به وجود آمدن استضعاف داخلی:

الف)ادبیات: عدم توجه به ارزشهای واقعی انسانی در ادبیات و وجود روحیهء چاپلوسی و دریوزگی و...در ادبیات...

ب)مذهب: محکوم به شکست دانستن عمل صالح در دوران غیبت کبری،اعتقاد نادرست به شفاعت و عدم پیروی از ائمه به عنوان اسوه های حسنه و عامل کسب شایستگی نجات و نه ابزار کسب نجات ناشایسته.وجود روح ضعف و ذلت و ناامیدی از خویشتن.عدم وجود روحیهء : برخیزیم و کاری بکنیم.

 

لزوم رهاسازی مذهب از قالب های تکراری سنتی و خرافاتی.

توجه به جایگاه حقیقی ائمه(ع) به عنوان انسانهای مافوق و نه موجودات مافوق انسان.

توجه به معرفت اهل بیت(ع) به جای انجام حرکات ظاهرا ارادتمندانه و جاهلانه با در نظر گرفتن خلق و خوی خداگونهء انسان.

ادامه دارد...




      

57) این گرایش شدید و ناگهانی اسلام به سمت راست که با یک شبه کودتای انتخاباتی در سقیفه آغاز شد،در عصر ابوبکر تنها جنبهء سیاسی داشت و در زمان عمر،وجههء اقتصادی خود را با طبقه بندی مسلمانان از نظر دریافت حقوق دولتی نشان داد و حتی زنان پیغمبر(ص) را در دو اشل قرار داد:آزاد و کنیز! که زنان آزاد پیغمبر(ص) اعتراض کردند و امتیاز را نپذیرفتند.اما در رژیم عثمان،این گرایش به نقطهء اوج خود رسید و جامعه طبقاتی شد و اشرافیت،حاکمیت مطلق گرفت...و اصحاب پیامبر(ص) و مجاهدان و مهاجران و انصار را از صورت پارتیزان های انقلابی عقیدتی به شکل سیاستمداران و رجال قدرت و ثروت درآورد و از پارسایان فقیر و متعهد و مبارز،یک طبقهء حاکم به وجود آورد و از سیل غنائم،یک طبقهء بورژوازی جدید.اسلام از یک ایدئولوژی به یک دین دولتی تبدیل شد...

58) اکنون که همه چیز دگرگون شده است و زر و زور و تزویر در جامهء سپید خلافت پیغمیر(ص) و در پس نقاب زیبای توحید بر مردم که همواره قربانی این تثلیث شوم بوده اند باز آمده است،ابوذر دیگر نمی تواند ساکت بماند.

59) ارزش کار ابوذر تنها در این نیست که در برابر باطل از حق دفاع کند؛بلکه برجستگی ویژهء او،جهت گیری دقیق و درستی است که در مبارزه انتخاب کرد.به جای پرداختن به درگیری های انحرافی مرسوم بین فقها و عرفا و متکلمین و ...که باعث رخت بر بستن دو شعار اصلی امامت و عدالت گردید،وی خط اصلی مبارزه اش را مبارزه با تبعیض طبقاتی برای استقرار عدالت تعیین کرد...بازگشت به قرآن و مصداق بارزش آیهء کنز.

60) ابوذر میدانست که هر عصری دردی دارد و هر نسلی شعاری و آنکه قرآن را نه یک شیء متبرک که نور هدایت میداند،باید بر آیات روز تکیه کند...

61) گرسنگان از ابوذر می آموختند که فقرشان مشیّت الهی و نوشتهء پیشانی و حکم قضا و قدر آسمان نیست،معلول کنز است و بس!اگر ذلیلند،به خاطر آن است که ذلت را پذیرفته اند.

62) شیعه فتوی داد که جهاد،بی رهبری امام راستین و به حق،تعطیل:زیرا به عنوان یک مصداق بارز،معاویه،ابوذر را به بهانهء جهاد در راه خدا به منطقهء قبرس فرستاد تا از شرّ او در امان باشد...

63) مذهبی ها باید از ابوذر،درس خودآگاهی طبقاتی را بیاموزند و روشنفکران از وی،درس خودآگاهی اعتقادی...نسلی که می کوشد تا با روح ایمان خویش و بر پایه های فرهنگ و تاریخ و ارزشهای خویش،بر پای خویش بایستد و به پای خویش برود.

64) پیامبر اسلام(ص) فرمود:خدا رحمت کند ابوذر را،تنها راه می رود و تنها می میرد و تنها برانگیخته می شود!کی؟در قیام قیامت! و نیز در قیام هر عصری و در میانهء هر نسلی!

و اکنون یک بار دیگر،ابوذر است که از میان همهء چهره هائی که در این قبرستان بیکرانهء تاریخ مدفونند،در زمان ما و در میان ما،تنها برانگیخته می شود!

65) ابوذر به عنوان چهرهء مورد نیاز عصر که عصر کوشش و تلاش وجدان آگاه بشریت برای تحقق عدالت و برابری اقتصادی در جهان است،تلاش برای یافتن ایمانی که بتوان هم خدا را داشت و هم خرما را،برخلاف آنچه که کوشیده اند تا نان و عشق را،و نیز دین و زندگی را از هم جدا کنند.

66) رسول خدا(ص):هیچ سرمایه ای اندوخته نشده است و شبی به صبح نمانده است،مگر اینکه برجان اندوخته کننده اش آفت باشد و آفت شود.

67)علی(ع) در یک ضرورت و حساسیتی به سر می برد که فریاد و عصیان نیز برایش و برای اسلام به جائی نمی رسد.اصحاب دیگر نیز گروهی فروخته شده اند و گروهی خاموش مانده اند به مصلحت و یا حقیقت و عده ای دیگر،عزلت و انزوا اختیار کرده اند...ابوذر،تنهاست که باید فریاد بکشد.

68) عبدالرحمن ابن عوف مظهر زر و عثمان مظهر زور و کعب الاحبار مظهر تزویر...

69) داستایوفسکی:هرگاه جنایتی می شود،آنهائی هم که ساکتند،دستهاشان به جنایت آلوده است.

 

پایان......




      

 

 

46) علی(ع) در پاسخ عثمان در مورد اینکه با ابوذر چه برخوردی داشته باشد:من آنچه را مؤمن آل فرعون گفت به تو می گویم:اگر دروغگو باشد،دروغش به خودش برمیگردد و اگر راستگو باشد،آنچه را که برایتان پیش بینی می کند به شما می رسد.

47) درآیه 177 بقره،بین دادن زکوة و دادن مال به خویشان،یتیمان و بردگان فرق گذاشته و اینها را بر زکوة مقدم داشته است.اندوختن مال را نفی کرده و به انفاق در راه خیر امر فرموده است.

 

48) پیامبر(ص):دوست ندارم که به قدر کوه احد ثروتی را در راه خدا انفاق کنم و بمیرم و از آن به اندازهءدو قیراط بماند...در هر مالی،طلا یا نقره،که بر آن بخل ورزیده شود آتشی است به جان صاحبش تا وقتیکه آن را در راه خدا بدهد.

 

49) علی(ع):اینها برای دنیاشان از تو ترسیدند و تو برای دینت از ایشان ترسیدی...جز با حق انس مگیر،جز از باطل مترس،تو اگر دنیای ایشان را می پذیرفتی،دوستت می داشتند و اگر می خواستی که به چیزی برسی به تو کاری نداشتند.

 

50) علی(ع)خطاب به عثمان:آیا هر دستوری ولو بر خلاف حق و طاعت خدا به ما بدهی آنرا باید بپذیریم؟به خدا هیچوقت ما چنین کاری نمی کنیم.

 

51) پیامبر(ص):آسمان کبود سایه نیفکنده و زمین تیره در بر نگرفته راستگوتری را از ابوذر.شرم و پارسائی و فروتنی ابوذر مانند عیسی بن مریم(ع) است.

 

52) برای انجام کارهای مهم به زیارت خانهء خدا بیائید،برای روز حساب در روزهای گرم و سوزان روزه بگیرید،برای وحشت گور در دل شب تاریک شبها دو رکعت نماز بخوانید،برای روز بزرگ،سخن حق را بگوئید و از سخن باطل خاموش باشید،از اموالتان ببخشید شاید از سختی های آن آسوده شوید،دنیا را دو نیم کنید،نیم اول در جست و جوی حلال و نیم دوم در طلب آخرت،سومی شما را زیان می رساند و سود نمی بخشد،آنرا رها کنید،ثروت را دو نیم کنید،نیم اول را خرج خانواده تان و نیم دیگر را برای جهان دیگرتان بفرستید،سومی شما را زیان می رساند و سود نمی بخشد،آنرا رها کنید.

 

53) من حقی را که قرآن برایم قائل شده است می خواهم.

 

54) اگر از نخستین روز مرگ بیمناک نبودم دوست می داشتم به جای تو مرده بودم،پسرم!کاش میدانستم تو در این محاکمهء نخستین چه گفتی و به تو چه گفتند؟

 

55) خدایا!این ابوذر یار پیغمبر است و بندهء پرستندهء توست که در راه تو با مشرکین جهاد کرد.خدایا!ابوذر در عقیده و ایمان خود تغییری نداد بلکه او منکری را دید و به زبان و دل با آن مبارزه کرد تا شکنجه و تبعیدش کردند و بی کسش ساختند و یکه و تنها در غربت مرد.خدایا!کسیکه ابوذر را محروم ساخت و از خانهء خود و حرم پیغمبر(ص)آواره اش کرد نابود کن!

 

56) قضاوت هرکسی برجسته ترین نشانهء شخصیت اوست.

 

ادامه دارد......




      

 

 

32) بندهء مسلمان نماز را برای خشنودی خدای تعالی می خواند و گناهانش همچون برگ های این درخت از او می ریزد.

33) سوگند به کسی که ترا به پیغمبری برگزیده است ابوذر(به خاطر پارسائی و پرهیزکاریش در این دنیای فانی)در ملکوت آسمانها از زمین مشهورتر است.

 

34) سوگند به کسی که جانم در دست اوست که هرکس که از ثروت مردم چیزی بگیرد،روز قیامت شتر یا گوسفند و یا گاوی را که از مردم گرفته است بر گردنش سوار کرده در حالیکه آن حیوانات فریاد می زنند او را به صحرای محشر با رسوائی وارد می کنند.

 

35) ای ابوذر!خداوند در هر گامی که به سوی من برداشتی،گناهی از تو ریخت.

 

36) خدا ترا بیامرزد ابوذر!تنها زندگی می کنی و تنها می میری و تنها برانگیخته می شوی.

 

37) من شما را می ترسانم که با خیانت به بندگان خدا و به کشورهای اسلامی در برابر خدا تفاخر نفروشید.

 

38) حق را بگو اگرچه تلخ باشد و در راه خدا از سرزنش کسی مهراس.خدایا از جُبن[ترس] به تو پناه می برم و از بُخل به تو پناه می برم و از پست ترین ادوار حیات به تو پناه می برم و از فریب زندگی و شکنجه و مرگ به تو پناه می برم.

 

39) برای مرگ می زایند وبرای ویرانی آباد می کنند و چه محبوبند این دو مبغوض:مرگ و فقر...

 

40) پیامبر(ص) فرمود:محبوب ترین یاران من در نزد من قومی هستند که یکی از ایشان دوست دارد خانواده و ثروت خود را بدهد تا مرا ببیند.

 

41) در جهان،یکسو خداست و یکسو هرچه و هرکه غیر او،اما در جامعه،یکسو خدا و مردم است و در مقابل،افراد یا گروههای ضدّ مردم،انحصارطلب ها.در این زمینه ها همیشه به جای خدا می توان مردم گذاشت زیرا مردم معنی میدهد:فی سبیل الله=فی سبیل الناس.

 

42) آدمیزاده ظرفی را پر نکرد که از شکمش بدتر باشد.انسان را غذائی که برپایش دارد بس است.از پرخوری بپرهیزید زیرا در نماز تنبل تان می کند،جسم را تباه می سازد و در بروز بیماری مؤثر است.بر شماست که در خوردن میانه رو باشید زیرا هم از اسراف به دور و هم برای بدن سودمند و هم در پرستش خدا نیروبخش تر است.

 

43) خیال نکنید که چون یاران پیغمبر چیزی نداشتند که خرج کنند پارسائی می کردند؛بلکه تنها برای خشنودی خدا و امید به وعده هائی که خدا به ایشان داده بود پرهیزکاری را پیشه ساختند.

 

44) خدایا کسانی را که ترک امر به معروف و نهی از منکر می کنند لعنت کن!

 

45) خشمگین کردن معاویه برای من بهتر است تا خشمگین ساختن خدا.

 

ادامه دارد......




      
   1   2      >