سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

روشنگری اجتماعی

 

آن چه به حساب می آید،و حد و مرز و ارزش و اثر و عمل عقل را مشخص می سازد و محقَّق،«علم» است.علم در کار تحقیقی و اجتهاد،که اساسا یک کار علمی است،می تواند و باید اصل قرار گیرد.و مقصود از علم،تمامی دانش های انسانی یا طبیعی،از فیزیک و شیمی و بهداشت،جغرافیا و هیأت و انسان شناسی و جامعه شناسی و اقتصاد و ریاضیات و روانشناسی و سیاست و حقوق و تاریخ و ...است،که در هر اجتهادی،مجتهد را یاری می کند.حتی در کشف دقیق تر حقیقت و واقعیت شرعی و حکم عملی؛و ضرورت آن را برای مجتهدان امروز،بیش از همیشه احساس می کنیم و فقدان آن را می بینیم که چه کمبود فاجعه آمیزی را به بار آورده است.اقتصاد جدید را ندانستن و دربارهء ربا و اَشکال آن ،امروز فتوا دادن و احکام اقتصادی اسلام را گفتن.علم بهداشت امروز را نخواندن و در باب طهارت،اجتهاد کردن.سیاست را نشناختن و برای مردم،تکلیف معین کردن،یا رهبری امت مسلمان و نیابت امام زمان(عج) را مدّعی بودن...

عقل که هست،و همهء مجتهدین ما مسلما عاقل اند و به عقل خود عمل می کنند.اجتهاد،علم می خواهد.هر مسئلهء فقهی و حکم شرعی،مسئله ای از یک رشتهء خاص علمی است که باید با شناخت آن،نظر خاص اسلام را در آن باب پیدا کرد و اجتهاد نمود.

اصل چهارم هم،«زمان» است.جز اینکه اجماع علما و فقها نمی تواند قاطعیت علمی و تردید ناپذیر داشته باشد،و اجماع بر خطا نیز،در یک مسئلهء خاص،همیشه ممکن است.چه،یک مسئله،اصلا ممکن است در یک دورهء زمانی،اساسا غلط فهمیده شود و بعد تصحیح گردد.

اجبار و الزام عقل انسانهای همهء زمانها تا پایان روزگار،به تقلید و تکرار آنچه قدما حکم داده اند و تصویب کرده اند،نوعی جمود و ارتجاع است.اجماع،یکی از دلائل مؤیّده در اثبات یک نظر است.از همه مهم تر،مگر مسائلی که در بارهء آن ها اجماع وجود دارد،چه قدر است؟طبیعتا بسیار محدود است.و اساسا،مسائلی که در گذشته مطرح بوده است،محدود است؛و بی شمار مسائلی که بعد ها آمده و خواهد آمد و در آن باب،اجماع وجود نمی توان داشت.چه،چگونه یک موضوع محدود،می تواند یک اصل کلی و ملاک عام و همیشگی و مطلق گردد؟

آن چه همیشه هست و همیشه باید به عنوان یک اصل اساسی و ضروری و منطقی و اجتناب ناپذیر،در اجتهاد و استنباط احکام و حل مشکلات و تعیین تکالیف و شیوهء عمل مردم به حساب آید،«زمان» است.

ادامه دارد...