سفارش تبلیغ
صبا

روشنگری اجتماعی

جمال:سعی می کنیم در مورد تک تک ادعاهائی که در مورد علت به وجود آمدن انقلاب شد،صحبت کنیم:شما صحبتی راجع به شکم سیری مردم در زمان انقلاب فرمودید.اگر یک نگاه کلی به آمارهای آن زمان و مخصوصا وضعیت معیشتی مردم (و به قول آقای حسن روحانی،به جیب مردم) آنزمان توجه بفرمایید،نادرستی کلام خودتون رو نتیجه خواهید گرفت:

در حالیکه قیمت نفت در دههء آخر حکومت پهلوی بسیار افزایش یافته بود و به اعتراف مقامات آنزمان،با اضافه بودجه هم مواجه بودیم،در اطراف همین تهران،حلبی آبادهایی وجود داشت که البته تعدادشون هم کم نبود و عدهء زیادی در آنها زندگی می کردند(آنهم در حاشیهء پایتخت و بیخ گوش اعلیحضرت شاهنشاه آریامهر !!!)

امید:خب البته وجود حلبی آباد ها و حاشیه نشین ها در هر شهری ولو در تهران،طبیعی است...تازه همین الان هم به برکت جمهوری اسلامی،گرفتار مشکلات مالی و اقتصادی هستیم...

جمال:این حرف شما تعجب بر انگیز است:با یک مقایسهء اجمالی و به کار بردن عقل و منطق و به دور از تعصبات بیجا می توان به نتایجی غیر از نظر شما رسید:

  • جمعیت ایران در اواخر رژیم شاه،سی و شش میلیون نفر بود.یعنی تقریبا نصف جمعیت فعلی کشور.

  • تازه با هیچ تحریمی هم مواجه نبودیم.

  • ضمنا با تمام کشور ها و از جمله آمریکا و کشورهای اروپائی و رژیم صهیونیستی ارتباط دوستانه و روابط تجاری و ... داشتیم.

  • همچنین قیمت نفت هم خیلی بالا بود.

  • تازه در اون زمان،جنگ هشت ساله و خسارات سرسام آورش نیز بر ما تحمیل نشده بود.

  • مخصوصا این همه فرار مغزها و سرمایه دارها رو هم نداشتیم.

  • مهم تر از همه اینکه شاه ادعا می کرد که به دروازه های تمدن رسیده ایم...

اینها همه نشون میده که شاه،بر خلاف ادعاهای خودش، هیچ توجه جدی به معیشت مردم نداشته است و فقط شهرنشین ها از کرامات شاهنشاهی برخوردار بوده اند.

امید:خرابی های به جا مانده از دوران جنگ جهانی اول و دوم چیزی نبود که بتوان در عرض یک دهه یا دو دهه آنها را اصلاح کرد.پس باید به رژیم شاه حق بدهیم که در حاشیهء شهرهایش عده ای حاشیه نشین وجود داشته باشند.

جمال:اگه واقعا همون طوری باشه که شما می فرمایید،پس چرا در سالهای آخر رژیم،جشن های پرخرج دوهزار و پانصد سالهء شاهنشاهی و جشن هنر شیراز و ...آنهم با ریخت و پاش های افسانه ای برگزار شد؟

ریخت و پاش این جشن ها به حدی بود که حتی خارجی ها هم آنها را زیر سوال بردند و برخی خبرنگار های خارجی هم این موضوع را از شخص شاه سوال کردند.معروف است که شاه نه تنها نتوانست جواب قانع کننده ای بدهد،بلکه از اینگونه پرسش ها هم ناراحت و دلگیر شد...

امید:یعنی شما می فرمایید که انقلاب مردم ایران،فقط به خاطر مشکلات اقتصادی بوده است؟

جمال:خیر این فقط یک بعد از ابعاد قضیه است:موضوع دخالت بیگانگان در امور کشور ما نیز یکی از علت های مهم خیزش انقلابی مردم بر علیه رژیم شاه بود که نباید اون رو از نظر دور داشت:به عنوان نمونه،کودتای 28 مرداد سال 32 و سرنگون کردن دولت ملی دکتر مصدق(که ملی شدن صنعت نفت،از اقدامات ایشان بود) و قتل سه دانشجوی دانشگاه تهران،به هنگام اعتراض به ورود ریچارد نیکسون رئیس جمهوری وقت آمریکا به ایران و موضوع لایحهء کاپیتولاسیون و مصونیت اتباع خارجی از تعقیب قضائی و خیلی دخالت های فاحش و غیر قانونی دیگر هم از علت های انقلاب مردم بود.

مادر شاه در کتاب خاطراتش می نویسد که در یکی از روزهائی که جنگ آمریکا با ویتنام در جریان بود،دیدم که محمدرضا[شاه] افسرده و ناراحته.وقتی علت رو پرسیدم،شاه گفت که باز هم آمریکائی ها بدون اجازهء من،فانتوم ها رو  به جنگ برده اند...

حالا شما حساب کنید شاهی که اختیار  چهار تا هواپیمای فانتوم اش رو نداشته باشه،چه جوری می تونه کشورش رو به دروازه های تمدن برسونه...

امید:آخه نبش قبر کردن حوادث گذشته،چه دردی رو دوا می کنه؟

جمال:اختیار دارید! ما داریم راجع به ریشه های بروز انقلاب حرف می زنیم و ناگزیریم که واقعیت های تاثیر گذار را به تعبیر شما نبش قبر کنیم...

امید:در مورد سایر ابعاد بفرمایید.

جمال:دین اسلام به عنوان اصلی ترین و فطری ترین اعتقادات مردم در بروز انقلاب،نقش اساسی داشت:در حالیکه اکثریت قریب به اتفاق مردم ما مسلمان هستند، شاه،به مانند پدرش ،دشمنی شدیدی با اسلام داشت.مسلط نمودن بهائیان و صهیونیست ها و غربی ها بر مقدرات کشور و عدم رعایت موازین شرعی و حتی مسائل ظاهری دین اسلام،یکی از علت های مهم مخالفت مردم با رژیم بود:تحت فشار قرار دادن علمای دینی و اشاعهء فساد و فحشا و بی بند و باری،آنهم به صورت قانونی و رسمی و تشکیل مراکز فساد و ...هم در زمرهء علل مخالفت ها قرار داشت.

نقش علمای دینی هم در این انقلاب،بسیار حیاتی و پررنگ است:اینکه شما می فرمایید عده ای از آخوند ها توسط استعمار گران اجیر شده و مسیر انقلاب مردم رو در جهت منافع استعمار،هدایت کردند و از طرفی ادعا می کنید که طرح و نقشهء اصلی انقلاب،از نخبگانی چون دکتر شریعتی به سرقت رفته،حاوی تناقضاتی است که اصولا شما باید اونا رو توضیح بدید.

امید:مثلا چه تناقضاتی رو شما می بینید؟

جمال:شما فرمودید که هیچ یک از جریانهای موجود در دنیا از کنترل استعمارگران خارج نیست:اگه اینطوری بود،پس حتما فردی مثل دکتر شریعتی(که هم در فرانسه تحصیل کرده بود و هم با نهضت های آزادیبخش اون دوران در ارتباط بود) هم از این موضوع اطلاع داشته و مطمئنا طرح های انقلابی خود رو محکوم به شکست و یا محکوم به تبعیت از استعمار گران می دونسته،پس نباید چنین طرحی رو ابداع می کرد.

مطلب دیگر اینکه هرچند دکتر شریعتی در مواردی،روحانیون و علمای دینی رو مورد انتقاد قرار میداده،اما جملهء معروفی از ایشان به یادگار مانده که بدون توضیح بیشتر،اون رو نقل قول می کنم:

« ...پای هیچ یک از قراردادهای استعماری،امضای یک آخوند نجف رفته نیست...»

امید: اتفاقا باید خدمت شما عرض کنم که دکتر عبدالکریم سروش،این جملهء دکتر شریعتی رو رد کرده و اون رو مستلزم تناقض دونسته.

جمال:چه تناقضی؟

امید:دکتر سروش میگه:در هیچ یک از اون قراردادها،اصلا از روحانیون دعوتی نشده بود که بخوان اون قراردادها رو امضا بکنن یا نکنن.منظور سروش اینه که این حرف شریعتی،نوعی (سالبه به انتفای موضوع) هستش.یعنی اگه آخوندی رو جهت امضای یک قرارداد استعماری دعوت می کردند و اون آخوند،اون قرارداد رو امضاء نمی کرد،اونوقت حرف شریعتی درست بود...

جمال:اتفاقا حرف دکتر سروش،حاوی یک اعتراف مهم و حیاتی هستش که ظاهرا هیچ کسی به اون توجهی نکرده:

مقدمتا باید عرض کنم که در طول تاریخ،حاکمان و استعمارگران،سعی می کردند تا برای برای اقدامات خودشان،مشروعیت دینی کسب کنند تا با مخالفت و اعتراض مردم مواجه نشوند:به همین جهت،همیشه علما رو مورد توجه و احترام قرار می دادند تا برای کارهایشان از آنها مجوز شرعی بگیرند...مطمئنا اگه استعمارگران می تونستن نظر علما و امضای اونا رو در قراردادهاشون کسب کنن،حتما این کار رو می کردند.اینکه می بینید برای امضای قراردادهای استعماری، هیچ آخوند نجف رفته ای دعوت نشده،علتش فقط این میتونه باشه که می دونستند علمای بزرگ و طراز اول، چنین امضاء و مجوزی رو نخواهند داد.

ادامه دارد...