می خوام در مورد برخی اصطلاحات دینی که در بین مردم رایجه و متأسفانه معنای دقیق اونا رو کمتر کسی میدونه و بهش توجه داره،چند کلمه ای توضیح بدم:اصطلاحاتی مانند قضا و قدر و استخاره و قسمت و سرنوشت و عاقّ والدین و ...که دائما در بین ما تکرار میشه و مردم،توجهی به معنای دقیق و مترقی اون نمی کنند:

 

به عنوان مثال،وقتی کسی کاری انجام میده و نتیجهء خوبی از انجام اون کار به دست میاره،اون کار درست و نتیچهء مطلوبش رو به خودش نسبت میده و خودش رو عامل موفقیت در اون کار میدونه؛اما اگه همون فرد،از انجام اون کار،نتیجهء مثبتی نگیره،تمام تقصیر ها رو به گردن قضا و قدر و قسمت و سرنوشت و شانس و غیره می اندازه و خودش رو از اون کار و نتیجهء نامطلوبش به کنار می کشه.

 

مثلا پدر و مادری رو در نظر بگیرید که فرزندشون رو،مجبور به پذیرفتن یک ازدواج تحمیلی می کنن و اصلا اجازه نمیدن که فرزندشون هم در این مسئله،اظهار نظری بکنه و حق انتخاب داشته باشه و حتی فرزندانشون رو تهدید به نفرین و عاقّ والدین می کنن؛اما بعدا که اون ازدواج،منجر به شکست و طلاق  میشه،تمام تقصیرها رو گردن قسمت و قضا و قدر و سرنوشت و ...می اندازن و ابدا تقصیری رو در تحمیل ازدواج به فرزنداشون،به گردن نمی گیرن؛در حالیکه حقیقت،چیز دیگری است...

 

هرکدام از این اصطلاحات،معنا و تعریفی داره که بایستی بر اساس اون تعریفها و معناهای دقیق،از اونا استفاده بشه؛نه معناهای عامیانه ای که در بین مردم رواج دارن:

 

قضا و قدر:این عبارت،از دو کلمهء «قضا» و «قدر» ترکیب یافته که اول معنی هر کدوم رو و بعدش معنای اون ترکیب رو میگم.قضا یعنی:مجموعهء قوانینی که در طبیعت وجود داره.از قوانین فیزیک و شیمی و زیست شناسی و نسبیّت اینیشتین گرفته تا حقایق اخلاقی و روانشناختی و غیره.مثلا اینکه اگر من غذا بخورم،زنده می مونم و اگه نخورم،می میرم.یا مثلا اگه احتیاط بکنم سالم می مونم و اگه احتیاط نکنم،زود از بین میرم....به اینها می گویند قضای الهی.اما قدر چیه؟قدر،محدودهء اختیاراتی است که هر انسان در طول زندگی خود از اونها برخورداره، و میتونه با استفاده از اون اختیارات،سرنوشت خودش رو تعیین کنه.مثلا بهداشت رو رعایت نکنه و مریض بشه و یا مثلا غذای سالم بخوره و رشد کنه...حال معنای حقیقی قضا و قدر اینه که انسان با عقل و اندیشهء خود،و با استفاده از محدودهء اختیاراتی که داره،قوانین طبیعت رو به استخدام خودش در بیاره و مسیر زندگی خودش رو با دست و ارادهء خودش تعیین کنه.

 

قسمت:معنای غلطی که از واژهء قسمت در بین مردم شایع هستش،اینه که سرنوشت هرکسی،قبل از به دنیا اومدنش تعیین شده و به قول معروف،بر پیشانی اش نوشته شده و نمیشه اونو تغییر داد و....؛در حالیکه این نوع تعریف از قسمت،اصلا درست نیست:معنای درست اون اینه که هر انسانی که به دنیا میاد،از روز اول،یک سری امکاناتی رو داره و یک سری امکانات دیگه ای رو نداره؛اما با توجه به عقل و استعداد و اختیاراتی که داره،میتونه امکانات زندگی اش رو حفظ کنه و یا اونا رو افزایش بده و یا برعکس،اون امکانات اولیه ای رو که داره،از بین ببره و خودش رو بدبخت کنه.امکانات اولیه ای که به انسانها داده شده،معمولا متفاوته.مثلا یکی در خانواده و کشوری فقیر به دنیا میاد و دیگری در خانواده  و کشوری ثروتمند،یکی در خانواده ای بافرهنگ و دیگری در خانواده ای بیسواد؛اما مهم اینه که انسانها باید سعی کنند خودشون رو با استفاده از امکانات اولیه و استعداد و اختیاراتشون بالا بکشند و مخصوصا این وظیفهء اخلاقی رو هم دارند که به همنوعان خود کمک کنند.

 

اگر عده ای از انسانها با سوء استفاده از امکانات شون بخوان بر دیگران تعرض کنند،همهء انسانها وظیفه دارن جلوی متعرضین رو بگیرن و.... .

 

در طول تاریخ،همیشه حاکمان ستمگر سعی داشته اند تا ستمگری خود و مظلومیت مردم رو نتیجهء قسمت و سرنوشتی بدونند که در روز اول آفرینش بر پیشانی انسانها نوشته شده و قابل تغییر نیست و به این وسیله،ظلم و ستم خودشون رو توجیه کنند و مردم رو از مبارزه با ستمگران،منع کنند.در حالیکه چنین چیزی نیست و نه ستمگران حق ستم دارند و نه ستمدیدگان،باید به بدبختی خودشون رضایت دهند و ساکت بشینند...

 

ادامه دارد...