سفارش تبلیغ
صبا

روشنگری اجتماعی

نظر

از جامعه شناس  می پرسی که جامعهء بشری را سرمایه داری می سازد یا غیر سرمایه داری؟ و جواب می شنوی که: اینها به من مربوط نیست.من فقط می گویم که سرمایه داری چگونه پدیده ای است،چگونه به وجود آمد و چه تحولاتی یافت و چه انواعی دارد.اینکه بد است یا خوب،باید نگاهش داشت یا ویرانش کرد به من مربوط نیست.من گرسنگی را می توانم تجزیه و تحلیل کنم،اما نشان دادن راه سیر کردن گرسنگان کار من نیست.می بینید که چگونه با سرپوش زیبای حقیقت علمی و آزادی و عدم تعهد و مسئولیت عالم و با شعار آزاد شدن دانشمند و دانش،توده های انسانی و بشریت و جامعه هائی را که از ناهنجاری و تبعیض و تصادم و تضاد رنج می برند و راه نجاتی می جویند،از آگاهیها و روشنگریها و یاری هائی که علم - و به خصوص جامعه شناسی - می تواند ببخشد،محروم می کنند؟

 

در این صورت،علم در خدمت مردم نیست.فیزیکدان فقط می خواهد حقایق علم را کشف کند و جامعه شناس فقط در اندیشهء تجزیه و تحلیل واقعیت های اجتماعی است و هیچ کار دیگرشان نیست.روانشناسی و تعلیم و تربیت و اقتصاد و... نیز چنینند.وقتی علم از دسترس مردم دور شد و از هدایت مردم و تعهد مسئولیت سر باز زد و منزوی و گوشه نشین و پارسا شد،لقمهء بسیار چربی می شود که به سادگی در اختیار قدرتها قرار می گیرد. همچنان که امروز،علم آزاد شده از پیرایهء ایدئولوژی - و هر مکتب و مذهبی - بیش از همه در اختیار دشمنان مردم،دشمنان ایمان و هدف و دشمنان نجات بشریت قرار گرفته است.

 

هنر را برای هنر دوست بداریم،یعنی مردم را با لذت ها و زیبائی های مجرد سرگرم کردن و هنر را نیز سرگرم خلق این تفنن های ذوقی کردن،که فقط کسانی بتوانند از آن لذت ببرند که در رفاه مادی و اجتماعی به سر می برند و می خواهند فراغتشان را به فعالیت های هنری بپردازند و خلاصه شکم گنده های خرپولی که در مزایده ها و گالری ها،تابلوهای هنری می خرند به قیمت هائی که آوازه اش بپیچد!آنها که از هنر فقط پول دارند و هنر مکیدن و کید! این است که می بینیم هنر در خدمت هنر،به هنر در خدمت اشرافیت و رفاه تبدیل می شود.و تابلوی آن نقاشی که برای دل خویش نقاشی می کند،بی توجه به آنکه مردم بپسندند یا نپسندند و به درد مردم بخورد یا نخورد،فقط و فقط طعمهء دهان مناقصه و مزایده هائی است که به کاخ میلیاردر ها می انجامد.

ادامه دارد...