سفارش تبلیغ
صبا

روشنگری اجتماعی

در نیشابور، دوازده هزار نویسنده،از او - که از خانوادهء وحی است و از خاستگاه امامت - تقاضا می کنند پیام و سخن تازه ای از قرآن و پیغمبر بزرگ اسلام بازگو کند.همه منتظر سخن تازه و حدیث نشنیده ای هستند،منتظرند عمیق ترین مسائل فلسفی،کلامی و فکری را بیان کند که ناگهان[امام می فرماید]:شنیدم از پدرم،پدرم از جدم،جدم از جد جدم...که پیغمبر فرمود...همهء علما،فقها،محدثین،مفسرین بزرگ روزگار،دو قرن بعد از وفات پیغمبر،منتظرند سخن تازه ای از زبان فرزند او بشنوند.....لا اله الّا الله...!در بین شما فقها،علما،فلاسفه و...همه چیز از فقه و علم و فلسفه و...گرفته تا شعر و ادب وجود دارد به غیر از حرف حق توحید:لا اله الا الله.

 

در صورتی که این یک سخن،اصل است...شما که بسیاری از مسائل و مباحث را می دانید[و میدانید که راجع به بیت الخلاء،بیست و هفت مسئلهء تکنیکی و متدیک وجود دارد که اگر آدم بخواهد همهء آنها را عمل کند،باید همهء عمرش این کاره باشد]توحید،دین اصل و شعار جدم رسول الله(ص) را به عنوان سخن تازهء من که از مدینهء پیغمبر می آیم بشنوید...اما نه به تنهائی - که سخن فلسفی و کلامی و ذهنی خواهد بود بلکه قبول آن -...به شرط قبول من؛یعنی امامت...!...آری شرط تحقق این توحید،اصل امامت است:من و امثال من،شرط تحقق این توحید هستیم...!

 

امام با این سخن کوتاه،در برابر آن جمعیت انبوه،نفی اسلام خلافت می کند در برابر اسلام امامت،نفی رژیم اسلام قدرت می کند در برابر اسلام عدالت و بالاخره اثبات اصل توحید می کند به شرط اعتقاد به اصل امامت.بلافاصله بعد از آن چند کلمه،روشن است که سرنوشت امام  چه خواهد بود...در سرتاسر ایران،شروع به قتل عام همهء علویان می کنند،در اقصی نقاط این سرزمین،شیعیان را در اولین فرصت،از دم تیغ می گذرانند اما...همین،پیروزی بزرگی است!امام رضا با انتخاب این استراتژی،بعد از خود،عاشورای بزرگی برپا می کند همانند عاشورای خونین حسین.از آن لحظه به بعد،هر علوی هر شیعی،پشت هر تخته سنگ و تپه و کوه پرت و دشوار کوهستانها را سنگری قرار می دهد برای بیداری مردم و برای مبارزه با خلافت جور....تا می رسد به مسئلهء انتظار...

 

[امام زاده هائی را که امروز در صعب العبور ترین و پرت ترین نقاط کوهستانها می بینیم،مدفن آن شهدای علوی و شیعی است که بعد از آن قتل عام و کشتار،به بیابانها و کوهستانها پناه می برند تا به دور از چشم عمال و داروغه های خلافت،به قلب توده های دورترین روستاهای تشنهء عدالت،نفوذ کرده و آنها را در دل سهمگین ترین کوهستانها و بیابانها بر علیه دستگاه حاکمهء جور بیاشوبند و بذر مقدس مبارزهء ائمهء شیعه را در عمق دلهای آرزومند و رنجدیدهء آنها بپاشند و آنرا نسل به نسل،بارورتر کنند.چنین است که در پشت هر تپه ای،کنار هر تخته سنگی و در زیر هر دیواری،شهیدی خوابیده است و امامزاده ای برپا]

ادامه دارد...