پس آن اسلامی که یک بدوی صحراگرد را بدون اینکه تحصیلات فنی و فلسفی و علمی و تخصصی کند،با یک شعار توحید و یک آگاهی روشن به رسالت و یک خودآگاهی انسانی بیدار می کرد و برمی افروخت در برابر زمان،به فریادش می آورد و ابوذرش می ساخت کجاست؟کجا سراغش را باید گرفت؟از که باید آموخت و چگونه؟از صندوق پستی شمارهء فلان که آگهی می کند:هرسؤالی در هر موردی دارید بپرسید،جواب بگیرید؟

 

آری اسلام نیز یک علم است.اما علمی که اسلام از آن سخن می گوید نه فیزیک است نه فقه است و نه جامعه شناسی!این ها را یک مستشرق فرنگی هم می تواند به عنوان یک رشتهء علمی خود انتخاب کند و بیاموزد.علمی که اسلام از آن سخن می گوید،اطلاع فنی یک مغز بر یک سلسله قواعد خاص یک رشته نیست،علمی که اسلام از آن سخن می گوید،نور است:العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء،نوری است که دل را روشن می کند.آگاهی فنی نیست،خودآگاهی فطری است،روشنفکری است،نورِ احساس مسئولیت است و شناخت راه و علم هدایت.

 

روحانی،چنانچه بارها گفته ام،هم مفهومش و هم مصداقش و حتی هم لفظش از فرنگ آمده است،خیلی هم تازه!همراه فکل و کراوات و دیگر مظاهر غرب زدگی.دنیای مان را به سرمایه داری شان آلودند و دین مان را به کلیسایشان!به متجددهایمان به نام تمدن،قرتی بازی یاد دادند و رقاصی و کوکتل پارتی و شرابخواری و آزادی های فقط جنسی،و به متقدم هایمان که حصار ایمان و تعصب دینی و سنتی مانع بود،به نام دین،تعزیه گردانی و زنجیرزنی و قفل بندی و نعش کشی و صلیب کشی(علامت یا جریده)و خیلی خرافه ها نیز که ساخت قرون وسطای خودشان بود،آهسته خیزاندند در اعماق قلبمان و مغزمان و ایمان منطقی و مترقی و علمی و انسانی مذهبی مان،روح و شفاعت و توسل و ولایت و شهادت،همه را تار کردند و خراب!

 

و از جمله روح القدس و روحانی و جسمانی...ما عالِم اسلامی داریم که کسی است که اسلام شناس است مثل عالِم طبیعی که طبیعت شناس است،اما با این فرق که عالم اسلامی،یک عالم ایدئولوژی است.علم هدایت دارد و در نتیجه مسئولیت.او وارث اندیشه ها و دانستنی های ارسطو و افلاطون و بطلمیوس و اپیگور نیست؛بلکه وارث ابراهیم است و موسی و عیسی و محمد(ص)!موضوع علم او ذهنیات فلسفی و احساسات عرفانی و اطلاعات علمی و فنی نیست،موضوع علم او ملت ابراهیم است.پیامبر اسلام(ص) معرفی می کند که: علمای امت من از پیامبران بنی اسرائیل برترند.

ادامه دارد...