کسی که برای نثار کردن جانش در راه سعادت و آزادی مردم،حتی از مردم،سپاسی را چشم ندارد و این را که به نام یک قهرمان،بر گورش گلی بنهند به نام یک شهید،از خاطره اش یادی کنند نیز،پاداش نمی خواهد،که او از شهید خویش،پیامبر(ص)آموخته است که: ان اجری الا علی الله! و جز امتی که در حیات خویش،از ایمان به خدا،قوت و غذا می گیرد و در این هستی بزرگ،بر تکیه گاه قدرت برتر او تکیه دارد،کدام گروهی است که در راه رستگاری مردم جهان بتواند ایثار را در بلند ترین قلّهء اخلاص،تجربه کند؟

 

در حل تضاد امروز جهان،اشتباه ما این بوده که مجاهدین ملحد را با قاعدین مؤمن می سنجیدیم و از حل مسئله عاجز می ماندیم.و این سنجش منطقا غلط است.باید مجاهدین ملحد را با مجاهدین مؤمن سنجید.آنگاه یک ملحد مجاهد نیز،خود معترف خواهد بود که برای انفاق جان و ایثار خویش در راه رستگاری مردم،ایمان به خدا،جهان بینی اعتقادی و زیربنای منطقی سازگارتری است،چه،یک خداپرست که جهان را صاحب احساس و شعور و حساب و منطق می یابد و خود را عملی زوال ناپذیر که در این هستی گم نمی شود،با قدرتی که از خدا و معاد می گیرد،در راه مسئولیت خویش و برای حیات خلق،مرگ را آنچنان طبیعی و آسان می فهمد که در انتخاب آن،حتی احساس قهرمانی نمی کند و مقابلهء با آن را حقیرتر از آن می یابد که به دلیری نیازی باشد.

 

و می دانیم که در میان خداپرستان آگاه و مسئول،یک شهید آنچنان جان می دهد که نماز می خواند!و اینانند که:از میان همهء انسانهای آگاه و مجاهد و دوستدار آزادی و مسئول در برابر مردم،که تاکنون برای مردم قیام کرده اند،بهترین امت اند.بهترین امتی که در راه مردم،امر به معروف می کنند و نهی از منکر،و به خدا ایمان دارند!چه،به خدا ایمان دارند!در این آیه نکتهء جالبی که نهفته است این است که اعتراف می کند که امت های دیگری نیز بوده اند که به خاطر مردم خروج کرده اند،اما در اینجا سخن از بهترین امت است.بهترین امت که به پا خواسته اند،برای مردم!

 

در این آیه [کنتم خیر امة...] و نیز آیهء پیشین [ولتکن منکم...] امت را هم از نظر معنی و مصداق و هم فلسفهء وجودی و مسئولیت های اصلی آن،به گونه ای معرفی می کند که امروز در عالی ترین مفهوم اعتقادی اش حزب نام دارد و بر این اساس،اکنون موضوع اصلی سخن من- شیعه یک حزب تمام -کاملا مشخص شده است.اکنون که معنی و مصداق و شعارها و مسئولیت های حزب را معین کرده است،به بیان رابطهء این امت با خویش می پردازد:این است امت شما،امت واحد و من خداوند شمایم،بپرستید.

 

عبادت نیز از آن مفاهیم عمیق و سازنده ایست که به صورت فعلی از نظر دامنه و حتی درجهء معنی،فقیر شده و فرود آمده است.عبادت از ریشهء عبد است به معنای کوفتن و هموار کردن جاده.عبدالطریق یعنی جاده هموار شد.بنابراین،عبادت،کوفتن و هموار کردن ناهنجاری ها و دست اندازهای خویشتن است تا انسان،راهی شود،راسته و هموار،در زیر پای ارادهء حاکم بر هستی،تا حقیقت همچون نهری بر بستر رام خویش،بر گذرگاه وجودی آدمی بگذرد،آدمی با ضربه های عبادت،خود را در برابر سلطنت راستی و ایمان و حق،در هم کوبد و خرد کند،راه کند!

ادامه دارد...