21) زبان مردم(لسان قوم)در قرآن،یعنی اینکه هر پیامبری با زبان تودهء مردم حرف می زند و نه با زبان خواص و زبانِ روشنفکران،دانشمندان،اشراف،فلاسفه و...نه اینکه مثلا پیغمبر اسلام به زبان عربی حرف بزند و مثلا به زبان چینی حرف نمیزند.

22) اولا دموکراسی یک رژیم ضد انقلابی است و با رهبری ایدئولوژیک یک جامعه،مغایر است.ثانیا حتی امروز،دو قرن پس از انقلاب کبیر فرانسه،در خود اروپای پیشرفته،دموکراسی تحقق کامل نیافته است؛چگونه ممکن است که چهارده قرن پیش،آن هم در میان قبایل اوس و خزرج و قریش و غطفان و ...بتوان بهترین رهبر سیاسی و فکری جامعه را از طریق مراجعه به آرای عمومی تشخیص داد و انتخاب نمود؟

23) من گفتم که پیش از رسیدن به غدیر،پیغمبر(ص)در چهرهء یکایک اصحاب می نگرد و آنان را که در صورت اجماع،از نظر نفوذ اشرافی و شخصیت قبائلی جاهلی(و نه اسلامی)پیش بینی می کند که شانس بیشتری برای کسب آراء اکثریت خواهند داشت،از نظر می گذراند.سپس بر این ترتیب،از آنها نام برده ام؛اما ملاباشی های صفوی چنین وانمود کرده اند که من،از نظر شخصیت اسلامی و ارزش انسانی،چنین ترتیبی را آورده ام و علی(ع) را در آخر قرار داده ام!

24) اگر محمد(ص)دربارهء علی سکوت کند،حقیقتی را فدای مصلحتی کرده است.ضعف اجتماعی علی،معلول قدرت دینی اوست و تنهائی سیاسی او به خاطر خشونت و قاطعیتی است که در راه محمد(ص) نشان داده است.کینه هائی هم که از او در دلهاست،به خاطر خشونتی است که در ذات خدا و در راه خدا نشان می دهد...

25) من علت موقعیت ابوبکر و عمر و باند آنها را،موقعیت اجتماعی و قبائلی شان در میان اشرافیت جاهلی می شمارم و ملا های صفوی که در دوران پیش از اسلام،ابوبکر را نوکر زاده و عمر را هیزم شکن می شمارند،ادعا می کنند که آنها موقعیت و شخصیت شان را از اسلام گرفته اند؛نه از اشرافیت!

پایان