در اینجا بیش تر ذهنم می رفت به طرف بلعم باعور که بیش تر از دو رفیق اش،دلم از دست اش خون است،و هر چه می کشیم،از او می کشیم،که فرعون،تن حسین(ع) را به تیغ آهن،چندان قطعه قطعه کرد که زینب(س) او را در نگاه نخستین،نشناخت.

 و بلعم،روح و شخصیت ایمان و انقلاب و مکتب و هدف و عقیده و معنا و حقیقت «حسین(ع)» و کار «حسین» را چنان مسخ کرد که اگر شمر هم بیاید و ببیند،نه تنها او را نمی شناسد،که از وحشت خشم،فریاد می کند و این همه نامردمی و تحقیر و دروغ را تحمل نخواهد کرد؛و بی شک بر آن بلعمی بی انصاف،اعتراض خواهد کرد،که قهرمان بزرگ آزادی انسان را،در آخرین لحظات مرگ شکوهمندش – مرگی که به حیات و حماسه،روح و دلیری بخشید – طوری به مردم نشان می دهد که می آید و از رجّالهء کثیف و مأموران پست دستگاه یزید،برای خودش آب التماس می کند و بچه اش را برای جلب ترحّم،پیش دشمن می آورد و تلاش می کند تا دل شان را به رحم آورد و جرعه ای آب،گدائی کند!

با این حال،درست نمی دانم که به عنوان یک قانون ثابت،هر یک از این سه بت را،مجسّمهء یکی از آن سه نیروی شیطانی بدانیم.بلکه به عقیدهء من،با توجه به این حقیقت ثابت که هر کدام از آن ها،در عین حال،آن دو تای دیگر هم هستند و هر سه با هم خویشاوندی نَسَبی و سَبَبی،هر دو دارند و هر یک به نیروی آن دو همدستش،بر پا است و به یاری آن دو همداستانش،دست انر کار سرنوشت خلق.

با این همه،ترتیب سه گانهء این سه بت و تقدم و تأخّرشان در سلسل مراتب و سلسلهء علیت اجتماعی و نیز در موضع گیری شان نسبت به نیروهای مترقی و عدالتخواه،در یک مبارزهء فکری یا انقلاب سیاسی یا طبقاتی،به زمان و مکان و وضع هر جامعه ای بستگی دارد و در داخل هر نظام اجتماعی،گروه بندی های طبقاتی،زمینهء فکری و فرهنگی،نوع حساسیت و خودآگاهی عمومی،مرحلهء تاریخی،عوامل جهانی و تماس های بیرونی و حرکات سیاسی و اجتماعی و بافت سنتی و مذهبی و اخلاقی و شکل اقتصادی،سیاسی،اعتقادی هر جامعه ای،به ترتیبی که در آن جامعه است،می باشد.

بر صاحبان بصیرت است که با توجه به همهء این مشخصات،کشف کنند که در عصر خودشان و محیط شان،جمرهء اولی کدام و جمرهء وسطی کدام و آن جمرهء عقبه کدام است؟

بی شک در جامعهء قرون وسطائی سنتی مذهبی یا جامعهء اعتقادی،جمرهء عقبه،بلعم استحمارگر است.

در یک نظام سرمایه داری صنعتی و بورژوازی پیشرفته و لیبرال،قارون استثمارگر است.

و در رژیم های فاشیستی و میلیتاریستی،فرعون.

یک طبقه،حاکم است،یک نظام و یک حاکمیت و یک قدرت،مسلط است؛گاه به صورت زور تجلّی می کند،در سیاست(استبداد)؛ و گاه به صورت زر در اقتصاد(استثمار)؛و گاه به صورت تزویر در مذهب(استحمار کهنه)؛(و البته امروز به جای مذهب،هنر و علم و ایدئولوژی و فلسفه=استحمار نو) و مظهر این سه تا در قرآن:فرعون و قارون و بلعم؛سه چهره اند از یک «واقعیت».یک «قطب» یا یک «شخص» : قابیل! نمی بینی که هم سه تا است و هم یکی؟

ادامه دارد...