برای شناخت درست این خصوصیات،باید به قرآن و سخنان پیامبر(ص) یا تربیت شدگان خاص ایشان مراجعه کرد؛زیرا که این صفات در قرآن به خوبی مقایسه شده و در سخنان پیامبر(ص)یا تربیت شدگان ایشان،به آنها اشاره شده است.و آنگاه مقایسهء «الله» با چهره ای که مذاهب دیگر از خدایشان تصویر می کنند،از قبیل اهورامزدا،یَهُوه،زئوس،بَعل و....

مرحلهء دوم برای شناخت اسلام،شناخت کتاب این دین،یعنی قرآن است.در مورد قرآن نیز باید فهمید که این چه نوع کتابی است؟دربارهء چه مسائلی حرف می زند؟گرایش اش بیشتر به چه مسائلی است؟از زندگی دنیا بیشتر حرف می زند یا زندگی آخرت؟از مسائل فردی و اخلاقی بیش تر صحبت می کند یا مسائل اجتماعی؟بیشتر به مادیّات توجه دارد یا به معنویات؟به طبیعت بیشتر پرداخته است یا به انسان؟و خلاصه،چه مسائلی را و به چه شکلی مطرح کرده است؟

مثلا در مورد اثبات خدا،آیا می گوید برویم تزکیهء نفس کنیم تا خدا را بشناسیم؟ یا با مطالعهء جزئیات و آفاق و انفس،به خدا برسیم؟یا از هر دو طریق؟یا راههای مختلف دیگری را مطرح می کند؟

شکل زندگی کردن فرد،شکل زندگی کردن جامعه،فرم جامعه و روابط افراد را چگونه تعیین می کند؟

و نیز مقایسهء قرآن با دیگر متون مذهبی از قبیل انجیل،تورات،ودا،اوستا و ....

مرحلهء سوم برای شناخت اسلام،شناخت حضرت محمّد ابن عبدالله-صلّی الله علیه و آله و سلّم- به عنوان پیامبر این دین است.شناخت پیغمبر اسلام،برای یک مورّخ،اهمیت فراوانی دارد؛زیرا که از نظر یک مورخ،نقشی را که پیامبر اسلام(ص) در تاریخ بشر داشته،هیچ کس دیگری نداشته است.نقش شخصیت پیغمبر اسلام در حوادثی که پدید آورده،یک نقش بی نهایت مثبت و نیرومند است.وقتی از شخصیت پیغمبر اسلام سخن می گوئیم،منظورمان هم از جهات بشری اوست و هم ارتباط و نیروی معنوی خاصی که دارا بوده است؛یعنی هم بُعد بشری اش را در نظر می گیریم و هم بُعد نبوّتش را.

مثلا در بُعد بشری ایشان،باید طرز حرف زدن،کار کردن،زندگی کردن،فکر کردن،خندیدن،نشستن و خوابیدنش را مطالعه نمود؛ و بر چگونگی روابط اش با بیگانه،دشمن،دوست و خانواده آگاهی یافت؛و همچنین شکست هایش را،پیروزی هایش را و برخوردهایش را با مسائل بزرگ اجتماعی مورد بررسی قرار داد.

پس به این ترتیب،یکی از راههای اساسی و اصلی شناخت حقیقت و روح واقعیت اولیهء اسلام،شناخت پیغمبر آن است؛و سپس مقایسهء او با دیگر بنیانگذاران و پیامبران ادیان تاریخ از قبیل: موسی،عیسی،زرتشت،بودا و ...

مرحلهء چهارم،بررسی کیفیت ظهور پیغمبر اسلام(ص) است:که مثلا آیا بی مقدمه ظهور می کند؟کسی منتظر اوست؟خودش بر ظهورش آگاهی داشته؟می دانسته بعثت چیست؟یا ناگهان یک ضربهء قوی بر روحش وارد شده و یک جریان غیر عادی در اندیشه اش شکل گرفته،و حرف زدن و شخصیتش را عوض کرده؛به طوری که تحمل اش در ابتدا برای خودش مشکل بوده؟جبهه گیری اش هنگام ظهور به چه شکل بوده؟به کدام طبقه گرایش داشته و با کدام طبقه به مبارزه برخاسته؟اینها مسائلی است که ما را در شناخت پیغمبر اسلام و کیفیت ظهورش کمک می کند.

اگر کیفیت ظهور پیغمبر اسلام(ص)را با چگونگی ظهور پیغمبران ادیان دیگر – اعمّ از حق یا باطل- مثلا مسیح،ابراهیم،موسی،زرتشت،کنفوسیوس،بودا،لائوتسو،مهاویرا و ... مقایسه کنیم،به یک نتیجهء شگفت انگیز می رسیم و آن اینکه:تمامی پیغمبران،غیر از سلسلهء ابراهیمی،تا ظهور می کنند،متوجه قدرتهای بزرگ زمان خود می شوند که به او تقرّب جویند و به وسیلهء او،دین و رسالت خودشان را در جامعه،تحقق بخشند.

و برعکس،تمام انبیای سلسلهء ابراهیمی،از خود ابراهیم(ع) تا پیامبر اسلام(ص)،ظهورشان به شکل طغیان علیه قدرتهای موجود است.«ابراهیم» تا وارد می شود،با تبر به شکستن بت ها می پردازد و تبر را به گردن بت بزرگ می اندازد،تا مخالفت خود را با بت های زمانه،به این شکل اعلام کند.«موسی» اولین نمایش ظهورش با لباس و عصای چوپانی و وارد شدن به دستگاه فرعونی،و اعلام مبارزهء بین توحید و فرعونیت است.«عیسی» با قدرت موجود،که قدرت روحانیت یهود است،به مبارزه می پردازد؛زیرا که این روحانیت با استعمار رُم پیوند دارد.

و حضرت رسول اکرم(ص)پیغمبر اسلام،به محض بعثت،مخالفت و مبارزهء خویش را با «ملأ» و اشراف و برده داران و باغداران طائف و تاجران قریش آغاز می کند.

مقایسهء بین اینها،ما را در شناخت حقیقت و روح و جهت این مذاهب کمک می کند.

ادامه دارد...