سفارش تبلیغ
صبا
روشنگری اجتماعی

در ادامهء سه پست قبلی،به نکات دیگری راجع به استمناء می پردازیم:

بررسی ها نشان می دهد که در افراد زیر،ابتلاء بیش از سایرین است:

n      افرادی که از شدت خجالت،همیشه گوشه گیر و سرد هستند.

n      کودکان یا نوجوانانی که خود را در محیط، فراموش شده یا نارضایت می یابند.

n      افرادی که بسیار خیالباف و رویائی هستند.

n      آنهائی که مبتلاء به بیماری های انگلی و معده ای هستند.

n      افرادی که اختلالات روانی داشته و در حالت اضطرابند.

n      کسانی که ارتباط با دیگران را زیاد دوست ندارند.

n      افرادی که نزدیک بلوغ بوده و اتفاقاتی،آنها را تحریک کرده است.

n      افرادی که دچار ضعف قوای جنسی هستند.

n      آنهائی که به این کار عادت کرده اند،با تحریک کوچکی،از خود بیخود می شوند.

n      افرادی که با آمیزش،احساس ارضاء شدن نمی کنند.

عوارض استمناء:

یک) زیانهای زیستی:

·        تورم کانال نطفه،غدهء پروستات و قسمتهای انتهائی مجرای ادرار ؛

·        کاسته شدن انرژی؛

·        شل شدن عضلات تناسلی ؛

·        ایجاد رنگ پریدگی و زردی رنگ ؛

·        احساس درد هنگام خونریزی قاعدگی در دختران و بی نظمی قاعدگی و ایجاد ترشحات چرکی ؛

·        احساس خستگی مفرط و خواب آلودگی ؛

·        سوت کشیدن گوش ها،کم خونی و آسیب به رشد نخاع ؛

·        خطر آسیب پردهء بکارت در اثر دست مالی زیاد در دختران .

دو) زیانهای روانی:

·        تحریک عصبی به واسطهء ایجاد هیجان جنسی ؛

·        آشفتگی های روحی و اخلاقی به علت تداوم آن ؛

·        کم حوصلگی،سستی،افسردگی،بیخوابی،بی اشتهائی،خمودی و...؛

·        ضعف اراده ؛

·        زودرنجی و حساسیت به مسائل کوچک،ترسو بودن،کمروئی و خجالت بیش از حد ؛

·        ضعف بینائی و شکایتهای بیمورد دربارهء ناراحتی های شکمی و ...؛

·        ضعف اعتماد به نفس ؛

·        سرزنش و تحقیر خود به علت ارتکاب به گناه که سبب ضربهء شخصیتی می گردد ؛

·        ترس از کشف این مسئله توسط والدین و یا ترس به خاطر از دست دادن بکارت در دختران می تواند در روحیهء فرد،اثر منفی بگذارد.

سه) زیانهای اجتماعی:

·        سبب گوشه گیری از اجتماع و غوطه ور شدن در دنیای درونی می گردد .

·        به واسطهء گرایش به خود و دوری از ازدواج که راه صحیح ارضاء است،نظم جامعه به هم می خورد .

·        احساس بدبینی به دیگران و حسادت به آنهائی که دارای نشاط هستند در فرد ایجاد می گردد.

·        عدم احساس ارضاء در زندگی پس از ازدواج،باعث سردی روابط زوجین می گردد.

چهار) زیانهای بدنی:

·        حساسیت و ضعف مراکز عصبی در اثر مداومت بر این کار ؛

·        جلوگیری از رشد صحیح این قسمتهای عصبی در طول رشد نوجوان ؛

·        ضعف روحی به واسطهء ارضای ناکامل و سپس پشیمانی از عمل ؛

·        بر هم زدن نظم و آرامش روحی که در زندگی بعدی،برای بدن، اثر سوء خواهد داشت؛

·        ضعف قوهء بینائی،شنوائی و سوت کشیدن گوش ؛

·        از دست رفتن لذت مقاربت پس از ازدواج ؛

·        احتلام مکرر ؛

·        خستگی و ضعف عضلانی ؛

·        سرگیجه ؛

·        مبتلاء شدن به انزال زودرس ؛

·        احساس سر و صدا.

ادامه دارد....




      

در ادامهء بحث قبلی،به سایر موارد مربوط به استمناء می پردازیم:

خطرات استمناء:

از آنجائیکه استمناء یک عمل انحرافی است،حتما در زندگی فرد،اثر منفی خواهد داشت.

نوجوانی که این کار را انجام می دهد،با کسب لذت از خود،به تدریج از پدر و مادر و اجتماع،بریده و در خود فرو می رود.

این تصور که این فرد،خود به خود و یا با ازدواج کردن،این عمل را ترک خواهد کرد،تصوری کاملا اشتباه است.وجود این انحراف می تواند در اثر استمرار،سبب به هم خوردگی زندگی او گردد.در صورت عدم جلوگیری و درمان،ممکن است تا سنین پیری،همراه او باشد.

علل استمناء:

یک) علل زیستی:

الف)نامنظم بودن پوست در ناحیهء ختنه گاه می تواند سبب تحریک گردد.

ب)تورّم در اطراف غشاء مخاطی مهبل در دختران نیز محرک است.

ج)وجود انگلهای روده ای که سبب خارش دستگاه تناسلی می گردد و خارش این عضو ممکن است سبب احساس لذت در فرد یا کودک گشته و تکرار آن باعث ابتلاء به این بیماری گردد.

د)نگهداری ادرار یا مدفوع و یا وجود حالتی مانند یبوست (خشکیّت) می تواند تحریک کننده باشد.

ه) ایجاد بلوغ زودرس که ناشی از عدم تعادل هورمونهای جنسی در بدن است.

و) وجود بیماریهائی که سبب خارش بدن می گردد.

ز) وجود بیماریهائی مانند بواسیر.

ح) عدم رعایت بهداشت دستگاه تناسلی در اثر شست و شو های ناقص.

ط) رشد دستگاه تناسلی همزمان با رشد بدن می تواند یکی از عوامل تحریک باشد که در این هنگام باید از پوشیدن لباسهای زیر که بسیار نرم و یا زبر باشد خودداری کرد.

دو) علل روانی:

الف) اگر نوجوان یا جوان دارای اختلال روانی باشد،ناگزیر به خود روی می آورد.استمناء در نزد دیوانگان بسیار شایع است.

ب) اگر کودک سرگرمی سالم و جذاب نداشته باشد ناچار به خود روی می آورد.

ج) کنجکاوی کودکان سبب می گردد که میل به کشف خود و کشف اختلاف خود با جنس مخالف داشته باشد.

د) احساس حالت بیکسی،زائد بودن،بی مصرف و منزوی بودن نیز می تواند سبب این لغزش گردد.

ه) منع ها و برانگیزاندن حساسیت نوجوان به وسیلهء تهدیدها و پرهیز دادن های مکرر می تواند توجه او را به این امر جلب کرده و به او می فهماند که این مسئله، یک امری است که باید پنهانی انجام گیرد.

سه) عوامل مکانیکی:

 

الف) نوازش و مالش کشالهء ران یا آلت تناسلی نوجوان یا کودک که توسط والدین،مربیان و یا افراد منحرف می تواند سبب تحریک کودک گردد.

ب) مالیدن خود به نرده ها یا تشک می تواند یکی از عوامل تحریکی باشد که مربیان باید از این امر در کودک جلوگیری کنند تا به صورت عادت در نیاید.

ج) عادت به دستکاری خود در کودکان باید مورد توجه قرار گیرد.

د) در هنگام شست و شو باید توجه داشت که نوازش ها و تحریکات فوق،بیش از حد ایجاد نگردد.

چهار)عوامل اجتماعی:

الف) نوع بازی کودکان و نوجوانان در این مسئله بسیار دخیل است،بازیهائی که آنها سعی در تقلید کار پدر و مادر خود دارند،سوار شدن بر دوش یکدیگر و ...می تواند عامل شروع باشد.

ب)قرار گرفتن در محیطی که اینگونه روابط و مسائل تحریکی دیده شود یا عکسها و صور قبیحه یا فیلمهای مبتذل وجود داشته باشد.

ج)شنیدن داستانهای تحریک کننده و بدآموز و منحرف به طور غیر مستقیم می تواند تحریک کننده باشد.

پنج)عوامل عاطفی:

الف) نوازشهای غلطی که توسط والدین یا مربیان به عنوان علاقه و محبت در ناحیهء دستگاه تناسلی رخ می دهد،تحریک کننده است.

ب) از آنجائی که پس از عمل استمناء،یک نوع آرامش کاذب به فرد دست می دهد،وجود جوّ اضطراب و نگرانی سبب تشدید میل به تکرار این عمل می گردد.

ج) با توجه به اینکه شیوع این عمل در افراد منزوی بیشتر است،احساس انزوا و محرومیت از مهر و محبت می تواند عاملی در این جهت باشد.

د) برخی از افرادی که دارای عقده های حقارت هستند،جهت تعدیل خود،دست به انجام این عمل می زنند.

ه) احساس احتیاج به صحبت و جذب به کانونهای غلط محبت و انحراف به سوی مبادرت به استمناء،یکی دیگر از عوامل است.

شش) سایر علل:

از علل دیگر می توان به طور کلی به بی بند و باری در نحوهء آزادیها، استحمام به صورت لخت کامل،تنهائی ها،خوابیدن بدون زیرشلواری،لباسهای نامناسب،تشک بسیار نرم،کنجکاوی بسیار در نحوهء معاشرت زن و مرد و غیره اشاره کرد.

ادامه دارد...




      

در قسمت قبلی این پست،نکات کلی مربوط به روش پیشگیری انحرافات جنسی را بیان کردیم.در ادامه،به موارد دیگری می پردازیم:

 

استمناء ( خودارضائی؛ استشهاء ؛ اونانیسم ؛ جلق ):

استمناء، نوعی عمل مکانیکی در دستگاه تناسلی است که در افراد صورت می گیرد.فرد در ذهن خود،تصوراتی را از آنچه که می خواهد به آن برسد،ایجاد می کند و از طرف دیگر،خود را به نحوی که انتظار دارد در برخورد با او تحریک شود،تحریک می کند.اگر آن تصورش در دسترس باشد،به این عمل اقدام ننموده و از طریق بازیها و روابط جنسی،آن را حل می کند.

با شروع این عمل،این تخیلات بیشتر می شود،به نحوی که حضور افراد ذهنی،بیشتر می گردد.مواجههء جوانان و نوجوانان با صحنه ها و روابط غلط،که سبب به فکر فرو بردن آنها شود و مزهء لغزش را در او چشانده باشد،عامل تحریک کنندهء این عمل می تواند باشد.

این لغزش،قبل از ریشه دار شدن در جان نوجوان،یک احساس است که به صورت تخیل درآمده و به تدریج به فعلیت مبدل می گردد و فرداستمناء می کند...

نکتهء بسیار مهم:قبل و بعد از انجام عمل استمناء،یک حالت تشویش و اضطراب و نگرانی در فرد وجود دارد که او با توسل به این عمل،سعی در خاموش نمودن آن دارد؛در حالی که تشویش و اضطرابی که پس از آرامش موقّتی ناشی از این عمل،به وجود می آید،دوباره او را برای تکرار های بعدی این عمل،برمی انگیزد...

علائم:

افراد مبتلاء به استمناء:

-- اکثرا تنبل و بیحال هستند.

-- به نظر،غمگین و مضطربند.

-- بدنی سست و ضعیف دارند.

-- از لحاظ عصبی،تعادل ندارند.

-- ممکن از چیزی مانند چرک از دختران خارج شود.

-- چشم ناآرام و اشک آلود دارند.

-- جای خارش روی دستگاه تناسلی آنها دیده می شود.

-- تمایلی برای انجام حرکات سریع و با نشاط ندارند.

-- زود عصبی می شوند و تندخو هستند.

-- اکثرا کف دست آنها عرق کرده است.

-- از رؤیا وحشت دارند.

-- زیر چشم آنها اندکی کبود است.

-- معمولا رنگ پریده هستند.

-- در برخی از آنها لرزش دست و چشم وجود دارد.

-- بدبینی و عدم قدرت سازش با اجتماع در اکثر آنها دیده می شود.

-- گاهی شدیدا در خود فرو می روند.

راه های پیش گیری و درمان :

مطمئنا پیشگیری همیشه بهتر از درمان است و به همین جهت،در مرحلهء اول،راههای پیشگیری ارائه می شود و در مرحلهء بعدی،روش درمان.

مرحلهء اول:پیشگیری:

والدین هرگز نباید به این تصور غلط عقیده داشته باشند که کودکان باید بدون نظارت،رشد یافته و بزرگ شوند؛بلکه بهتر آن است که از بروز حادثه های ناخواسته برای آنها پیشگیری شود.

از آنجائی که استمناء،امری است که در خلوت و تنهائی رخ می دهد،والدین باید از زیاد تنها گذاشتن فرزندان،خودداری کنند ...

برای پیشگیری،باید از انجام و یا ایجاد آنچه تاکنون از طرق تحریک کننده جهت شروع به ابتلاء به این بیماری ذکر شد،جلوگیری به عمل آید؛لذا موارد زیر ذکر می گردد:

·         لباسهای زیر،تنگ و چسبان،زیاد زبر و یا نرم نباشد.

·        بیماری های معده ای و انگلی هرچه زودتر درمان گردد.

·        شست و شوی کودک،دقیق و غیر تحریک کننده باشد.

·        تماسهای او به خصوص در سنین بلوغ،تحت کنترل باشد.

·        محبت قلبی والدین باید به کودک ابراز گردیده و کودک احساس انزوا نکند.

·        نوجوان باید والدین خود را در تنگناها به عنوان حامی خود بداند و این تصور را باید والدین در کودک ایجاد کنند.

·        جلوگیری از دستکاری کودک با خود و نشان دادن ناخوشایند بودن این عمل.

·        جلوگیری از نگهداری ادرار و مدوفوع،به خصوص در کودکان.

·        عادت دادن کودک به بیرون گذاشتن دستها از پتو یا لحاف در هنگام خواب و نیز تا زمانی که هنگام خواب کودک فرا نرسیده است،وی را به بستر نفرستند.

·        والدین نباید به خاطر خردسال بودن فرزندانشان و جهت خوشایند لحظه ای آنها،مبادرت به نوازش دستگاه تناسلی آنها بنمایند. زیرا این لذت سبب انحراف آنها در آینده خواهد گشت.

·        دور نگهداشتن فرد از عوامل تحریکی.

·        جلو گیری از ایجاد جوّ تشویش و اضطراب و مراقبت از ناراحت خوابیدن فرزندان.

نکتهء بسیار مهم: هرگاه مسئله ای پیش آید که باعث ناراحتی کودک شود،باید والدین سعی کنند که قبل از خوابیدن کودک،این نگرانی و تشویش را از دل کودک خارج کنند.زیرا تشویش و اضطراب،از عوامل مهم استمناء است.هر قدر تشویش و اضطراب کودک،بیشتر طول بکشد،احتمال استمناء بیشتر می شود.حتی اگر فاصلهء زمانی بین تخلفاتی که نیاز به تذکر و تنبیه دارد،با تذکر و تنبیه،زیاد باشد،احتمال استمناء افزایش می یابد.پس اگر کودک شما مرتکب تخلفی شد،او را در انتظار طولانی تنبیه یا تذکر قرار ندهید؛بلکه سریعا تکلیف وی را در مورد تنبیه یا تذکر،معین کنید تا اضطراب کودک،طول نکشد...

·        معاشرت با فراد ناشناخته منع گردد.

·        دادن آگاهی به کودک یا نوجوان که نباید با اعضای بدن خود بازی کند.او باید بداند که دیگران که در معاشرتهایشان قصد فریب او را دارند،قصد درستی ندارند و باید جریان را به پدر و مادرش بگوید.

·        جوان باید بداند که عزت نفس او باید مانع از تن دادن او به اینگونه پستی ها باشد.

·        تقویت کردن ایمان و نیروی مذهب و اینکه نوجوان باید بداند که خدا بر اعمال او ناظر و آگاه است و هرچه انجام می دهد،در روز قیامت دارای حساب و کتاب است.

مرحلهء دوم:درمان:

والدین باید در نظر داشته باشند که در برخورد با این مسئله،از برخورد عجولانه،شدید و بدون برنامه و مخصوصا بدون مطالعهء کافی یا مشورت با کارشناسان و متخصصین مربوطه،اجتناب نموده و کار را ابتدا با تذکر و دلسوزی شروع نمایند...

از دست ندادن فرصتها در درمان استمناء یک ضرورت حیاتی است،زیرا این معضل،یک بلا و آفت اجتماعی است.

والدین باید توجه کنند که رها کردن این موضوع و نیز این تصور که این مشکل،خود به خود و یا در اثر ازدواج،خوب خواهد شد،یک اشتباه بزرگ است،زیرا در افرادی که این عادت،جایگزین شده است،تا سنین پیری نیز ادامه پیدا کرده است.

اولا جوان باید بداند که این مسئله،امری غیر عادی است و درمان آن ضرورت دارد.

ثانیا والدین و مربیان باید به گونه ای سربسته،این مطلب را عنوان کنند و مواظب باشند تا فرد مبتلاء را دچار خجلت زدگی و ضایع شدن نکنند و با به رخ کشیدن موضوع، آبروی او را در حضور دیگران،نبرند.

ثالثا علل اولیه ای را که باعث بروز این بیماری شده است،پیدا کرده و از بین ببرند.

رابعا در صورتی که علت این عمل،بیماری و ضعف عصبی و اختلال روانی باشد،حتما به درمان پزشکی و روانپزشکی متوسل شوند.

خامسا جلو گیری از بیکار ماندن کودک به وسیلهء کار یا اسباب بازی مفید و داشتن تفریحات سالم و مخصوصا ورزش.زیرا ورزش بهترین وسیلهء مصرف شدن انرژی های اضافی و از بین رفتن زمینهء استمناء می باشد.

ادامه دارد...




      

انحرافات جنسی،یکی از مشکلاتی است که در جامعه و مخصوصا در بین عده ای از جوانان و نوجوانان و حتی کودکان وجود دارد که باید برای این معضل،چاره جوئی کرد.

همهء ما به قانون « علت و معلول » اعتقاد داریم و معتقدیم که در مواجهه با یک مشکل،اول باید به ریشه یابی و کشف علت یا علت های به وجود آورندهء آن مشکلات بپردازیم و سپس با رفع آن علت ها،مشکل به وجود آمده را از بین ببریم.

یکی از دلایلی که باعث میشود مشکل انحرافات جنسی حل نشود و حتی ادامه پیدا کند و گسترش یابد،این است که ما معمولا در مواجهه با افراد منحرف،به جای ریشه یابی و کشف علت به وجود آمدن آن مشکل،به قوهء قهریه متوسل می شویم و مثلا با تنبیه و مجازات فردی که مرتکب عمل انحرافی شده و یا تهدید او به مجازات و یا ترساندن وی از عواقب اعمال انحرافی،باعث سرخوردگی و نا امیدی آن فرد می شویم که خود این سرخوردگی و احساس گناه،نه تنها کمکی در حل اساسی آن معضلات نمی کند،بلکه حتی باعث تشدید آن انحراف و معضل می گردد.مخصوصا در مورد کودکان و نوجوانانی که هنوز تجربهء کافی در زندگی ندارند.

ما بحث مان را با بررسی انواع انحرافات جنسی، نحوهء رفع هر کدام از انحرافات و مخصوصا روش های پیشگیرانه ارائه میدهیم:

انواع انحرافات جنسی:

انحرافاتی که جنسی به حساب می آیند،متعدد هستند و بعضا به زیرشاخه های گسترده ای تقسیم می شوند که پرداختن به همهء آنها در اینجا ممکن نیست.ما سعی می کنیم آنها را به صورت کلی مطرح کنیم.

نکات کلی و مهم در پیشگیری از انحرافات کودکان:

در روشهائی که ذکر خواهد شد،اصل بر این است که اصلا موقعیتی پیش نیاید که احساس شهوانی کودک به طور نا به هنگام بیدار شود و یا اینکه از ایجاد عادات ناپسند جنسی در او جلوگیری شود.

الف)داشتن هدف و برنامه ریزی در زندگی:

وقتی که زندگی دارای هدف خاصی باشد ، روی این هدف،برنامه ریزی شده و گفتارها،برخوردها و نحوهء زندگی و طبعا نحوهء ارتباط با کودکان و نوجوانان دارای شیوهء خاصی خواهند بود و زندگی بر این اساس پیش می رود.

ب)کنترل روابط و رفتار والدین:

کنترل نحوهء برخورد والدین در منازعات و خودداری از درگیری ها و همچنین مراقبت از ایجاد روابط جنسی در حضور آنان از عوامل بسیار مهم جلوگیری از انحراف است؛زیرا اکثر کودکان در پاسخ انحرافات خود می گویند که تقلید کار پدر یا مادر خود را کرده اند.

ج)ارضاء عاطفی:

کودکانی که در دوران زندگی از نظر عاطفی دارای کمبود بوده اند،در دوران نوجوانی سعی می نمایند از طریق لغزش های جنسی،این کمبود را جبران نمایند.

د)اعتدال در محبت:

در محبت ها نه راه افراط را باید رفت و نه از شیوهء تفریط متابعت نمود،بلکه میانه روی بهترین شیوه است.زیادی محبت سبب می گردد که کودک احساس وابستگی شدیدی نسبت به والدینش پیدا کند و این چندان مطلوب نیست.این محبت های زیاد می تواند سبب انحرافات بعدی نیز بشود.

ه)تقویت مبانی اخلاقی:

از آنجائی که آرامش های اخلاقی می تواند سد هائی در راه سیر کنترل نشدهء غرایز ایجاد کند،تقویت بنیهء اخلاقی یکی از راههای هدایت فرزندان به راه صحیح و جلوگیری از انحراف آنان است.

والدین باید سعی داشته باشند که با عمل خویش،به فرزندان شان عزت نفس،تن به ذلت ندادن،با حیا بودن،غرور داشتن،صادق بودن و داشتن حجب و حیا را بیاموزند.به خصوص این مسئله در مورد دختران اهمیت بیشتری دارد.

و)تقویت نیروی اراده و ایمان:

آموختن موازین دینی که یکی از عوامل مهم در زندگی صحیح است،به عهدهء پدران و مادران می باشد.در ضمن این آموزش باید به تمرین تقویت ارادهء آنان پرداخت و به کودکان آموخت که در مقابل هر دعوتی تسلیم نشده و به هر امر و دستوری خود را نبازند.به قول معروف،کودکان باید قدرت و جرأت « نه » گفتن را داشته باشند.اگر ضعف اراده با ضعف ایمان همراه شود،خسارات جبران ناپذیری به حیات خانواده وارد خواهد ساخت.

ز)آگاهی دادن:

والدین و مربیان باید به فرزندان خود راه و رسم زندگی سالم،عفت،پاکدامنی و ارزش آن،زندگی شرافتمندانه؛...و ضرر انحراف و لغزش را بیاموزند تا آنها حافظ آبرو و حیثیت خانوادهء خود باشند.

کودک در سنین قبل از دبستان هم باید بداند که کسی نباید او را لخت ببیند و او نیز نباید به کسی که لخت است،نگاه کمد.کسی نباید به بدن او دست بزند و خود او نیز نباید به بدن خود و بدن کسی دست بزند.مجددا متذکر می شویم که ایت آموزشها در مورد دختران اهمیت و ارزش بیشتری دارد.

ح)بهداشت جسمی:

همانگونه که قبلا ذکر شد،وجود برخی انگلها و بیماریها ممکن است سبب تحریک اطراف دستگاه تناسلی گردد،و اینکار سبب خود ارضائی شود و باعث انحرافات بعدی گردد.بنابراین والدین در درمان بیماری های دستگاه گوارش کودکان باید با جدیت برخورد کنند.رعایت بهداشت جسمانی و نظافت بدن نیز اهمیتی مشابه دارد.

ط)بهداشت روانی:

کودک باید در طول زندگی از محبت کافی برخوردار باشد ولی مورد دیگری که وجود دارد،عدم قرار دادن کودک و یا نوجوان در حالت اضطراب و نگرانی است.چون اضطراب یکی از عوامل تحریک کنندهء جنسی است و جست و جوی این حالت می تواند سبب لغزش گردد.

پس اگر در محیط خانواده موضوعی ایجاد شده باشد که سبب متوجه شدن تنبیه یا سرزنشی به کودک گردد،بدون تاخیر از لحاظ زمانی این تنبیه انجام گیرد و قضیه برای فردا و فرداها نماند که موجب اضطراب کودک گردد و او را مدتی در این حال نگهدارد؛چون خود این انتظار توام با اضطراب،عامل تحریک کودک به خودارضائی است.

ی)کنترل کودک:

انس و الفت میان نوجوانان و کودکان بسیار خوب است ولی به شرطی که با حفظ آزادی و احترام لازم،این روابط تحت کنترل باشد.بنابرابن رفت و آمد ها،روابط و معاشرتها و دید و شنید هاو برخوردهای آنان باید تحت کنترل باشد تا مسائل جزئی باعث انحراف آنان نگردد.دوستان فرزندان باید شناخته شده باشند و باید دانست که آنان به چه جاهائی رفته و شاهد چه روابط و صحنه هائی هستند.

ک)ایجاد عادات صحیح:

برخی عادات بد می تواند سبب انحرافات بعدی کودک گردد.بنابراین باید به این حالات قبل از اینکه به صورت عادت در بچه مستقر گردد توجه شده و از آن ممانعت به عمل آید.خوابیدن کودک روی شکم،نوع قرار دادن پاها و اعضای بدن بر روی یکدیگر،ماندن و غلطیدن در رختخواب،عدم تخلیه و دفع ادرار و مدفوع قبل از خواب،بدون پیژامه خوابیدن،پوشیدن لباسهای بسیار زبر یا بسیار نرم و...بعضی از مواردی است که سبب لغزش خواهد شد بنابراین به آنان بیاموزید که با پیژامه بخوابند و قبل از خواب به دستشوئی بروند و کودکان را عادت دهید که به پشت بخوابند و دست ها را بیرون از لحاف یا پتو قرار دهند.

ل) سایر توصیه ها:

ایجاد سرگرمی مناسب برای اوقات بیکاری کودکان یکی از راه ها برای پر کردن اوقات بیکاری آنان است.آماده کردن شرایطی برای کودکان جهت انجام فعالیت های ورزشی،تفریحی سالم و آماده شدن جهت زندگی جمعی سالم و بحث های باارزش و مفید.

مادران نباید قنداق نوزاد را بسیار تنگ ببندند و یا در هنگام خشک کردن بچه،او را زیاد مالش دهند.مراقب باشند که بچه،خود را دستکاری نکند و شاهد روابط والدین نباشد.بهداشت فردی را به نوجوانان بیاموزند و به دختران نزدیک سن بلوغ،مسئلهء قاعدگی و به پسران مسئلهء احتلام را یاد دهند.

توصیهء آخر اینکه والدین حتما مطالعهء کافی در مورد تربیت کودک داشته باشند و یا با کارشناسان و متخصصین مربوطه در ارتباط باشند و از انجام روشهای خودسرانه و فاقد پشتوانهء علمی و اعتقادی،خودداری نمایند.

ادامه دارد...




      

جمال:نظر شما راجع به تغییر قانون اساسی چیه؟

امید:به نظر من،باید هر چهار پنج سال یک بار،همه پرسی (رفراندم)مشروعیت قانون اساسی برگزار بشه تا مشروعیت اون قانون توسط مردم مورد ارزیابی قرار بگیره و در صورت رای نیاوردن،اون قانون،عوض بشه.

جمال:هر چند که هر قانونی که توسط انسانها نوشته میشه،نیاز به بروز رسانی داره؛اما این حرف شما که چند سال یک بار،چنین همه پرسی ای برگزار بشه،امکان پذیر نیست و  چندین اشکال داره:

اولا شما در هیچ کدام از کشورهای دنیا،چنین انتخاباتی رو نمی بینید.حتی در کشوری مثل آمریکا و یا کشورهای اروپائی،در هر چهار پنج سال،رفراندم قانون اساسی،برگزار نمیشه.(توجه کنید که رفراندم مشروعیت قانون اساسی ،غیر از انتخابات ریاست جمهوری یا مجلس یا شوراها است)اگر حرف بنده رو باور ندارید،لطف کنید و از طریق اینترنت و یا هر منبع خبری دیگری، تاریخ آخرین رفراندم قانون اساسی آمریکا یا هر کشور دیگری رو، و نیز تاریخ رفراندم قبلی اش را که مثلا پنج سال بین شان فاصله است، بیان کنید...مطمئن باشید که چنین چیزی رو پیدا نمی کنید و تغییر قانون اساسی،با روش دیگه ای انجام میشه که در ادامهء این پست، نحوهء تغییر و بروز رسانی رو در کشور خودمون بیان خواهم کرد...

ثانیا باید در نظر گرفت که نوشتن یک قانون و یا تغییر کلی اون،کار  مردم نیست و نمی توان از طریق مراجعه به آراء عمومی،قانونگذاری کرد و حتما باید حقوقدانان به این امر مهم اقدام کنن.زیرا قانونگذاری،یک امر تخصصی هستش و و همهء مردم،حقوقدان و متخصص حقوقی نیستند؛مخصوصا که تجربه ثابت کرده است که مردم عادی،معمولا فقط به منافع شخصی و گروهی خودشون،آنهم منافع کوتاه مدت فکر می کنند و عملا هم از منافع دراز مدت خودشون و مخصوصا منافع سایر مردم جامعه،غافل هستند.(مخصوصا در کشورهائی که هنوز از نظر فکری و فرهنگی و اجتماعی،پیشرفت نکرده اند و به مراحل بالای مردم سالاری نرسیده اند). نقش مردم فقط اینه که در همه پرسی قانون اساسی یا بازنگری اون،رای موافق یا مخالف بدن.اینم فقط مختص ایران نیست و در همه جای دنیا اینطوریه...کار حقوقدانان،تعیین مشروعیت قانون و کار مردم،تعیین مقبولیت اونه...

ثالثا اگه با اصول و قوانین حقوقی که پایه و اساس قانون نویسی هستند،آشنائی داشته باشید،خواهید دید که خیلی از موضوعاتی که در قانون نوشته می شوند،ثابت هستن و غیر قابل تغییر که فقط ممکنه جنبه های عملی اون به مرور زمان (یا مکان) تغییر کنن.

رابعا چنین تغییر سریعی،اصلا غیر ممکن است.می دانید چرا؟چون هر قانونی که نوشته میشه،؛برای اجرای اون باید زیرساخت هائی باشه و یا ایجاد بشه تا به وسیلهء اون زیرساخت ها،بشه اون قانون رو ، هم اجراء کرد و هم بر اجرایش نظارت کرد...هرچند که تغییر دادن قانون بر روی کاغذ،خیلی راحت است و وقت زیادی نمی گیره؛اما تغییر آن زیرساخت هائی که قراره اون قانون بر اساس اونا اجراء بشه،مستلزم صرف هزینه و زمان زیادی است که عملا این تغییر رو غیر ممکن می کنه.

امید:راجع به کدام زیرساخت ها حرف می زنید؟

جمال:خیلی ساده است:مثلا در حال حاضر،برطبق قانون اساسی،زبان رسمی کشور ایران،فارسی است که بر طبق آن،تمامی نامه های اداری و کتب درسی و سایر نوشتجات عمومی مثل روزنامه ها و مجلات و ...به این زبان نوشته میشن و سایر زبان ها و لهجه ها،زبان های خاص هر منطقه به حساب می آیند و در اون مناطق،مورد استفاده قرار می گیرند...

اگر بر فرض،یک روز یکی از قومیت ها برای تغییر زبان رسمی،مبارزه کنند و فشار بیاورند؛به قسمی که رژیم مجبور بشه قانون اساسی رو به خاطر اون قوم تغییر بده،چه فاجعه ای رخ میده؟تصور کنید اگه  مثلا ترک زبان ها که جمعیت قابل توجهی رو در کشور تشکیل میدن، بخوان زبان رسمی کشور رو از فارسی به ترکی تغییر بدن،چه مشکلاتی رخ خواهد داد؟تصور کنید تغییر گویش مردم کشور از فارسی به ترکی و نیز تغییر تمام کتب درسی و نامه های رسمی و روزنامه ها و مجلات و...چندین سال و شاید حتی چندین دهه فرصت لازم داشته باشه و چه قدر هزینه برای آن باید صرف بشه و بدتر از اون،اینه که چه قدر از قافلهء علم و دانش،ممکنه عقب بمونیم.حتی از مسیر پیشرفتی که الان در دنیا وجود داره...

تازه مشکل زمانی بغرنج تر میشه که چند سال بعد،ناگهان یک قومیت دیگر(مثلا کرد ها یا لرها )قیام کنند و بخواهند زبان رسمی را به کردی یا لری تغییر دهند،آنوقت دیگر خودتان حدس بزنید که چه اوضاعی پیش میاد؟بقیهء زیرساخت ها هم کم و بیش،اینطوری اند.

یک بار در سال 1324 شمسی،فرقهء دموکرات آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری با حمایت ژوزف استالین رهبر شوروی،زبان رسمی آذربایجان را به ترکی،تغییر داد و نامه های اداری و  کتابهای درسی مدارس هم به ترکی تغییر کرد؛اما یک سال بعد،به دلیل عدم همکاری مردم منطقه و مخصوصا قطع حمایت دولت شوروی از این فرقه( به دلیل ساخت و پاخت استالین با قوام السلطنه)،این حرکت با شکست مواجه شد و زبان رسمی آذربایجان،دوباره به فارسی برگشت.بگذریم که این موضوع،چه قدر هزینه روی دست دولت و ملت گذاشت و چه خونهای ناحقی که از دو طرف پایمال شد...

هرکدام از ویژگی های قانون اساسی که بخواد تغییر کنه،مطمئنا این تبعات رو هم به دنبال خواهد داشت...

امید:نمی تونیم که تا قیامت به یک قانون ثابت پای بند باشیم؟

جمال:من هم چنین چیزی نگفتم.بلکه عرض کردم که نباید به خاطر هوی و هوس افراد و یا منافع جناحی این گروه و آن دسته،مخصوصا حرف مردمی که تحت تاثیر تیلیغات این گروه و اون جناح هستن و فقط به منافع شخصی و کوتاه مدت خودشون فکر می کنن،قانون اساسی تغییر بکنه؛اونم با سرعت و دورهء تناوب پنج ساله...

اجازه بدهید یک مثال فنی بزنم:

می دانید که تکنولوژی چند مدت یک بار تغییر می کنه و (up to date) می شه؟

امید: یه زمانی می گفتن هر 13 ثانیه یک بار تکنولوژی، پیشرفت می کنه،الان مطمئنا سریعتر از 13 ثانیه هستش.

جمال:فرض کنید همان 13 ثانیه رو در نظر بگیریم:هر 13 ثانیه یکبار،یک فن آوری جدید در تولید یک دستگاه الکترونیکی،مثلا تلویزیون به وجود میاد:قبلا تلویزیونهای سیاه سفید لامپی رو داشتیم،بعدش تلویزیونهای ترانزیستوری و بعدها تلویزیونهای زنگی و LCD    و LED    و پلاسما و ....

آیا کارخانجات سازندهء تلویزیون،این امکان براشون وجود داره که هر 13 ثانیه یک بار،تجهیزات شان را در جهت تولید تلویزیونهای جدید،تغییر دهند و (up to date)بکنند؟

امید:مطمئنا نه.

جمال:بر فرض محال که بتوانند این تغییر رو انجام بدهند:آیا فروشندگان تلویزیون می توانند تمام تلویزیون هاشون رو در عرض 13ثانیه بفروشند؟

امید: نه،غیر ممکنه.

جمال: حالا بر فرض محال، بتونن بفروشن:آیا من و شما می تونیم تلویزیون خونه مون رو هر 13 ثانیه یک بار عوض کنیم؟

امید:بازم جواب منفی هستش.

جمال:باز هم بر فرض محال،ما بتونیم این کار رو بکنیم:آیا می تونیم تلویزیونهای از رده خارج شده مون رو هر 13 ثانیه به 13 ثانیه در کهنه فروشی ها بفروشیم و آبش کنیم؟ حتما خواهید گفت نه.

می خوام از این مثال فنی- تجاری،این نتیجه رو بگیرم که هرچند تکنولوژی می تونه با سرعت زیاد تغییر بکنه؛اما تغییر عملی اون نمی تونه پا به پای تغییر تئوریک و نظری تغییر کنه و پیش بره.

قانون اساسی هم اینطوریه:هرچند که میشه روی کاغذ یا صفحهء نمایشگر رایانه،اونو به سرعت تغییر داد؛اما در عمل،ما برای تغییر زیرساخت های مورد اشاره، با محدودیت های زیادی مواجه هستیم...

امید: پس راهکارچیه؟

جمال:همونطوری که قبلا گفتم،هر قانونی و از جمله قانون اساسی،توسط حقوقدانان (و در کشور ما که بر دین اسلام متکی است،به همراه فقها و مجتهدان دینی) و بر اساس مبانی حقوقی(و شرعی) نوشته می شود.بسیاری از این مبانی،همیشه غیر قابل تغییر بوده و بر اساس نیاز های ثابت انسان و جامعه وضع شده اند:مانند حق حیات،آزادی،عدالت و....

موارد دیگری هم که جزو اصول و مبانی ثابت نیستند،باید هر چند مدت یکبار،مورد تجدید نظر قرار بگیرند و بروز رسانی شوند.

مسئله ای که در اینجا مطرح است و قبلا هم عرض کردم،این است که نباید بروز رسانی قانون،تابع هوی و هوس این فرد و آن گروه و فلان جناح و بهمان تشکّل قرار گیرد.مخصوصا که ممکن است برخی از این افراد یا گروه ها،تحت تاثیر بیگانگان باشند و از دشمنان کشور خط گرفته باشند.(نمونه اش را بارها و بارها در طول تاریخ و مخصوصا تاریخ معاصر کشور خودمان شاهد بوده ایم)

امید:این مبانی و اصول که فرمودید،از کجا آمده اند و چه دلیلی بر صحت و درستی آنها وجود دارد؟

جمال:جنبه های حقوقی از طریق مکاتب حقوقی ای که در سطح دنیا مطرح هستند،به وجود آمده اند و اثبات صحت و سقم آنها را باید از کارشناسان آن مکاتب سوال کرد.جنبه های شرعی آن هم توسط علمای دینی از منابع وحیانی استخراج شده اند.

امید:از موضوع مکانیسم تغییر قانون اساسی دور نشویم.

جمال:الان در قانون اساسی ما ( که در سال 1368 بازنگری شده است)، نحوهء بازنگری قانون اساسی به این صورت تصویب شده است:

« اصل 177 قانون اساسی: بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، در موارد ضروری به ترتیب زیر انجام می گیرد:

مقام رهبری پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام،طی حکمی خطاب به رئیس جمهور،موارد اصلاح یا تتمیم قانون اساسی را به شورای بازنگری قانون اساسی با ترکیب زیر پیشنهاد می نماید:

1)     اعضای شورای نگهبان.

2)      رؤسای قوای سه گانه.

3)      اعضای ثابت مجمع تشخیص مصلحت نظام.

4)      پنج نفر از اعضای مجلس خبرگان رهبری.

5)      ده نفر به انتخاب مقام رهبری.

6)      سه نفر از هیئت وزیران.

7)      سه نفر از قوه قضائیه.

8)      ده نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی.

9)      سه نفر از دانشگاهیان.

شیوه کار و کیفیت انتخاب و شرایط آن را قانون معین می کند.

مصوبات شورا پس از تایید و امضای مقام رهبری،باید از طریق مراجعه به آراء عمومی به تصویب اکثریت مطلق شرکت کنندگان در همه پرسی برسد...»

همونطوری که ملاحظه میشه،در ترکیب شورای بازنگری قانون اساسی،شخصیت های مختلف و متنوعی از داخل مجموعهء نظام جمهوری اسلامی وجود دارند که نه ردّ پایی از بیگانگان در آن وجود دارد و نه منافع این گروه و آن جناح لحاظ شده است و شائبهء انحصارطلبی در آن وجود ندارد؛علی الخصوص که در نهایت،باید مردم هم با آراء خود،آن را تایید نمایند.

امید:ولی همانطور که می بینید،تقریبا همهء افرادی که در شورای بازنگری قانون اساسی معرفی شده اند،متعلق به یک طیف و جناح  خاص هستند و از طیف مقابل کسی در آن شورا وجود ندارد.

جمال:اولا توجه داشته باشید که خیلی از این افراد معرفی شده،کسانی هستند که از طریق انتخابات،در مجموعهء رژیم وارد شده اند:مانند نمایندگان مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان و ...که هر چند سال یکبار تغییر می کنند.

ثانیا این که می فرمایید اکثریت آنها متعلق به یک طیف خاص هستند(با فرض واقعیت داشتن این ادعاتون)نوعی اعتراف ضمنی است به اینکه تمایل مردم در انتخابات مختلف،(مخصوصا از سال 81 به این طرف،یعنی از انتخابات دومین دورهء شوراهای شهر و استان) به آن طیف مورد اشارهء شما بیشتر شده است.بهتر است آن طیف مقابل که فکر می کند از طیف حاکم عقب افتاده است،با ارزیابی عملکردش،برای خود،راهکارهایی قانونی پیدا کند تا از طریق آنها،تمایل و رأی مردم را به طرف خود جلب کند.بالاخره مردم با هیچکس عقد برادری و اخوّت نبسته اند و اگر احساس کنند که اون شخص،بر خلاف منافع مردم عمل می کند،دوباره به وی رأی نخواهند داد...اگر کسی رأی نیاورد،باید عملکرد خود را با قانون اساسی و خواسته های ملت،متناسب گرداند...

 




      

امید:اجازه بدید بحث آفات و معضلات جامعهء اسلامی رو به شکل دیگه و از منظری متفاوت مورد بررسی قرار بدیم:

با توجه به اینکه برخی دستور ها و احکام دینی،برای افراد جامعه،ایجاد ابهام میکنه و حتی ممکنه این ابهام و مخصوصا رفع نشدن اون،باعث بدبینی افراد به دین بشه،من پیشنهاد می کنم کمی هم در مورد علل تشریع اون نوع احکام صحبت کنیم.

جمال:موافقم.

امید:مثلا سؤال میشه که چرا دیهء قتل عمد و یا غیر عمد در مرد و زن باهم متفاوته ؟با فرض اینکه مثلا دیهء قتل غیر عمد مرد،صد شتر باشه،دیهء قتل غیر عمد زن،پنجاه شتر هستش.یعنی دیهء مردان،دو برابر دیهء زنان.آیا از نظر اسلام،ارزش مرد،از ارزش زن بیشتره؟

جمال:رسیدن به جواب این نوع سؤالات،دقت زیادی رو لازم داره که سعی می کنیم بدون استفاده از اصطلاحات قلنبهء حقوقی و فلسفی،در قالب مثالهای خیلی ساده ای،به اونها جواب بدیم.لطفا با دقت به عرایض بنده توجه کنید.

امید:بله حتما...بفرمائید.

جمال:فرض کنیم دو تا خودرو،مثلا پراید داریم که قیمت شون باهم برابر باشه.حال اگه یکی از این دو خودرو،از چراغ قرمز رد بشه و دیگری سرعت غیر مجاز در اتوبان داشته باشه،چه جریمه ای برای هرکدوم در نظر خواهند گرفت؟

امید:برای اولی،جریمه ای در حدود ده هزار تومن و برای دومی،در حدود پنجاه هزار تومن.

جمال:با اینکه قیمت این دو تا خودرو برابر هستند،اما جریمهء اونا با هم متفاوت شد.علتش اینه که تعیین مقدار جریمه،به جنس یا قیمت خودرو ها ارتباطی نداره و بلکه به میزان ضرری است که به ترافیک راه ها و یا احتمال خطری که میتونه برای جامعه و افراد اون به وجود میاره،توسط کارشناسان رانندگی تعیین میشه(و البته دریافت این جریمه،جهت بازدارندگی و جلوگیری از تکرار اونا هستش)

امید:درسته.و البته رانندگان این دو خودرو،نمی تونن اعتراض کنن که چرا جریمه هاشون متفاوته.

جمال:حالا فرض کنیم دو تا خودروی متفاوت،مثلا یکی پراید و دیگری سورنتو رو جهت تعیین قیمت،پیش کارشناسان مربوطه ببریم.مطمئنا برای پراید،قیمتی حدود ده میلیون تومان و برای سورنتو،قیمتی در حدود چهل میلیون تومان پیشنهاد خواهند کرد.حال اگه این دو خودرو، هردو از چراغ قرمز رد بشن،با اینکه قیمت این دو خودرو با هم متفاوته،اما هردو جریمهء ده هزار تومانی دریافت خواهند کرد.

امید: و باز البته رانندگان این دو خودرو،نمی تونن اعتراض کنن که چرا جریمه هاشون برابره.چون ربطی به قیمت خودرو شون نداره.

جمال:میخوام بگم که مثلا در مورد خودرو،ما بیش از یک نوع نظام قیمت گذاری داریم:اولی،قیمت خود خودرو (که تعیین اون مربوط به خصوصیات خود اون خودرو،مانند فنّ آوری اون یا مرغوبیت قطعاتش و نیز امکانات و قابلیت و زیبائی و ... اون خودرو هستش)؛ دیگری نظام تعیین جریمه برای تخلفات رانندهء اون خودرو(که این یکی،هیچ ربطی به خصوصیات اون خودرو نداره و فقط بر اساس ضرر و زیانی که میتونه به دیگران وارد کنه) تعیین میشه.و نیز سایر قیمت گذاری ها مانند تعیین بیمه و گمرک و...که تعیین هر کدوم،تعاریف و راهکار های خاص خودشو داره..

امید:حالا چه جوری میخواهید با این مثالها،تفاوت دیهء مرد و زن رو توضیح بدید؟

جمال:در مورد انسان هم وقتی یک قتل غیر عمد اتفاق می افته،دیه ای که باید به بازماندگان مقتول پرداخت بشه،در حقیقت از نوع جریمه هائی است که مثلا در مورد عبور از چراغ قرمز توسط رانندهء متخلف پرداخت میشه؛نه قیمت خود شخص مقتول،یعنی همونطوری که جریمهء دریافتی از رانندهء متخلف،ربطی به قیمت خودرو اش نداره،دیه ای که از قاتل غیر عمد گرفته میشه،ربطی به قیمت شخص مقتول نداره،بلکه جریمه ای است بابت بی احتیاطی اون قاتل غیر عمد و بر هم زدن امنیت و آسایش جامعه .تازه مگه میشه برای انسان،قیمتی تعیین کرد؟

امید:یعنی اون صد تا شتر و یا در مورد خانم ها پنجاه شتر ( و یا قیمت معادل ریالی شون) قیمت اون مرد یا زن حساب نمیشه؟

جمال:ابدا و به هیچ وجه...اصلا شما خودتون راضی میشید که مثلا فرزندتون رو به قیمت صد شتر و یا حتی هزار شتر بفروشید؟

امید:مطمئنا نه.

جمال:درسته.انسان موجودی مثل پراید یا سورنتو و ویلا و باغ و... نیست که بشه براش قیمتی تعیین کرد.انسان اشرف مخلوقاته که هیچ تفاوتی بین انسانها و حتی بین زن و مرد در اصل انسانیت شون وجود نداره. خداوند در سورهء حجرات آیهء 13 می فرماید:

یا أیُّهَا النّاسُ إِنَّا خَلَقناکُم مَن ذَکَرٍ وَ أُنثَی وَ جَعَنَاکُم شُعُوباً وقَبَائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَاللّهِ أَتقَاکُم إِنَّ اللهَ عَلیم خبیر.

ای مردم! بی تردید ما همه افراد نوع شما را از یک مرد وزن (آدم وحوا) آفریدیم و شما را قبیله ای بزرگ و کوچک قرار دادیم تا همدیگر بشناسید مسلماً گرامی ترین شما نزدخدا پرهیزکارترین شماست همانا خداوند بسیار دانا وآگاه است.

می بینیم که اصلا امتیازی به نام زن و مرد نداریم و فقط تقوی ملاک ارزش هستش و جنسیّت،ملاک برتری یا تقوی نیست...

امید:پس تفاوت دیهء مرد با زن چه جوری توجیه میشه؟

جمال:همونطوری که گفتم،تعیین دیه و جریمهء قتل غیر عمد،نه بر اساس قیمت انسان،که بر اساس ضرری است که در جامعه به وجود میاره.خداوند در سورهء نساء آیهء 34 می فرماید:

  الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ....مردان،سرپرست و نگهبان بر زنانند...

مفسرین قرآن،معنای واژهء قوّام در این آیه رو ، برتری مردان از جهت توانائی اداری، اجرائی، قدرت دفاع، تحمل کارهای سخت و سنگین ذکر کرده اند و در ارتباط با موضوع تفاوت دیه هم این مسئله،چنین توضیح داده میشه که وقتی یک مرد کشته میشه، در حالت کلی و به مصداق این آیه،علاوه بر خود مرد، تکیه گاه یک زن هم از بین رفته و دوبرابری دیهء مرد نسبت به زن،از این دیدگاه قابل توضیح هستش...

امید:در جامعه مون هم با مشکلی به نام زنان سرپرست خانواده مواجه هستیم که زنی به دلیل نداشتن سرپرست و تکیه گاه،با مشکلات و حتی مفاسد زیادی در سطح جامعه مواجه میشه،اما در مورد مردان،این قضیه،حساسیت زیادی نداره...  

جمال:دقیقا...می بینیم که دستورهای اسلام،چه نکته سنجی هائی رو داره که ما ازش غافلیم...تازه باید این مسئله رو هم بهش توجه داشت که ممکنه در نگاه اول،این تفاوت دیه،نوعی ظلم به زنان در نظر بیاد؛در حالیکه اگه بر فرض محال، این تفاوت دیه،واقعا ظلم به حساب بیاد،این مردان هستند که مورد ظلم واقع میشن،نه زنان...

امید: چه طور چنین چیزی ممکنه؟

جمال:خوب دقت کنید:برای زن مقتول غیر عمد،پنجاه شتر و برای مرد مقتول غیر عمد،صد شتر تعیین شده؛اما مگه این دیه رو خود اون زن یا مرد دریافت می کنن؟اون زن و مرد که در قید حیات نیستند که چیزی دریافت کنن؛بلکه بازماندگانش هستند که دریافت می کنند.فرض کنیم زن و شوهری وجود داشته باشند و هیچ ورثهء دیگه ای نداشته باشن:اگه زن کشته بشه،پنجاه شتر به وارثش،یعنی شوهرش داده میشه.اما اگه مرد کشته بشه،صد شتر به وارثش،یعنی زنش داده میشه...حالا حساب کنید اینجا زن،بیشتر ضرر کرده یا مرد؟

.... پایان ....




      

جمال:از دیگر آفاتی که در ادامهء بحث آفات جامعه مون میتونیم بهش اشاره کنیم،سطحی نگری در زندگی و مخصوصا در امور و احکام دینی هستش.منظور از سطحی نگری،اهمیت ندادن به انجام دقیق کاری که به عنوان وظیفه،به عهده مون گذاشته شده.حالا چه وظایف فردی و چه اجتماعی.چه از نظر دینی و چه از سایر جهات.

امید: اگه یادتون باشه،در اولین قسمت مطلب( آفات و معضلات جامعهء اسلامی)، به موضوع انجام نشدن برخی از فروع دین اشاره کردید.ارتباط اون بحث با بحث امروز،چه جوری هستش؟

جمال:خدمت شما عرض کنم که در اون قسمت،اشاره شد به اجرا نشدن برخی از فروع دین مانند جهاد و...اما در بحث امروزمون،می خواهیم در مورد سطحی انجام دادن برخی احکام از سوی برخی افراد جامعه حرف بزنیم که البته این دو تا بحث،خیلی هم از یکدیگر بیگانه نیستند:چون کسی که کاری رو به صورت سطحی و سبک انگارانه انجام میده،مثل کسی هستش که انگار اصلا اون کار رو انجام نمیده ویا حتی بدتر از اون.

امید:چرا بدتر از اون؟

جمال:چون کسی که عمل واجب و لازمی رو انجام نمیده،همیشه این دغدغه و شرمندگی رو در وجدان خودش دارا هستش که وظیفه اش رو ترک کرده و همین عذاب وجدان،ممکنه باعث بشه در آینده،به وظائف ترک شده اش عمل کنه و گذشته ها رو جبران کنه؛اما کسی که کاری رو،ولو خیلی سطحی انجام داده،همیشه خودش رو توجیه می کنه که وظیفه ام رو انجام دادم و خیالش راحته...

امید:لطفا بحث رو ادامه بدید.

جمال: قرآن در سورهء ماعون آیهء4 و 5 می فرماید: فویل للمصلّین الّذین هم عن صلاتهم ساهون....  پس وای بر نمازگزاران،آنهائی که در نمازشان سهل انگارند....در روایات اسلامی مون اینو داریم که وقتی امام باقر علیه السلام در بستر شهادت بودند،فرمودند که شفاعت ما هرگز به کسانی که نماز رو سبک می شمارند نمی رسه.یا مثلا در روایت دیگری،کسی رو که نماز نمی خونه یا اونو سبک می شماره،به 15 نوع عذاب مختلف تهدید کرده است.اینا نمونه هائی از مذمت سهل انگاری در نمازه که این سهل انگاری،میتونه نوعی سطحی نگری به حساب بیاد.

افرادی رو می بینیم که احکام نماز رو درست انجام میدن؛اما حضور قلب ندارن و یا حتی افرادی رو می بینیم که نه احکام نماز رو درست انجام میدن و نه حضور قلب دارن...

در سایر احکام هم این نوع مشکلات رو داریم:خیلی از ما ها،فقط برای اینکه تکلیف رو از گردن خودمون برداریم،مثلا روزه می گیریم،اما مثلا چشم و گوش مون رو از انجام محرمات الهی،حفظ نمی کنیم و یا مثلا اگه امر به معروف و نهی از منکر می کنیم،فقط به یک تذکر زبانی بی خاصیت اکتفاء می کنیم در حالیکه شاید میتونستیم واقعا جلوی انجام منکری رو بگیریم و یا معروفی رو در جامعه،اشاعه بدیم.

امید:مگر نه اینکه خداوند در قرآن سورهء بقره آیهء 286فرموده:لا یکلّف الله نفسا الّا وسعها...خداوند هیچ کسی رو جز به اندازهء توانائی اش مکلف به انجام کاری نکرده؟

جمال:درسته.اما بحث ما چیز دیگری است:من میگم با فرض اینکه کسی توانائی انجام کاری رو داره،چرا اینقدر قضیه رو ساده می گیره و به کارش عمق نمی بخشه.

واقعیت اینه که هدف خداوند از تشریع احکام اینه که ما با انجام دادن اونا،خودمون رو بالا بکشیم و مرتبهء خودمون رو از چیزی که الان واجدش هستیم،بیشتر کنیم.هر چی وظایفمون رو بیشتر و مخصوصا بهتر انجام بدیم،اید به هدایت و نجاتمون بیشتره،اما برعکس هرچه کارهامون سطحی و کمرنگ باشه،امید به نجات انسان کمتر میشه.

این قضیه رو از ابعاد دیگری نیز که کاملا مرتبط با حرفهای فوق هستش میشه بررسی کرد:

وقتی افرادی که در یک جامعه زندگی می کنن و مطمئنا در زندگی اجتماعی و در برابر سایر افراد جامعه،تاثیر گذار هستن،به وظایف خودشون عمل نکنن و یا سطحی عمل بکنن،میشه حدس زد که وضعیت اون جامعه به چه شکلی در میاد:

حساب کنید که مثلا نانوا به جای اینکه ساعت پنج صبح سر کار بیاد،مثلا کارشو از ساعت 8 شروع کنه و نونش هم کیفیت لازم رو نداشته باشه .یا مثلا نگهبانی که وظیفه اش حراست از محله یا ساختمان هستش،هنگام نگهبانی چرت بزنه...حالا ممکنه این نگهبان ادعا بکنه که این مسئله،کار همیشگی اش بوده و ادعا کنه که تا به حال،هیچ مشکلی پیش نیومده...

خودتون حساب کنید که افراد جامعه اگه اینطوری باشن( که البته کم نداریم از این نوع افراد در اطراف مون)وضع جامعه به شکلی در میاد که الان متاسفانه می بینیم.

امید:چه باید کرد؟

جمال:یک جواب خیلی مختصر به این سؤال مختصر و در عین حال،گویای شما میدم و اون اینکه اگه ما هدف و فلسفهء وظایف و کارهائی رو که انجام میدیم و مخصوصا به اهمیت اون کار،واقف باشیم،مطمئنا در انجام کارمون،دقت و عمق بیشتری خواهیم داشت و از بی انگیزگی در انجام کارها برحذر خواهیم بود...

ادامه دارد....




      

امید:تا اینجا به تعدادی از معضلاتی که در جامعهء ما وجود داره اشاره کردید.لطفا بحث رو ادامه بدید.

جمال:معضل دیگری که از بین معضلات بیشمار جامعه مون میشه بهش اشاره کرد،معضل جوگیر شدن افراد جامعه در قبال جریانها و اتفاقاتی است که در جامعه اتفاق می افته.از ساده ترین مواردش مانند چشم و هم چشمی گرفته تا تاثیر پذیری هائی که احیانا می تونه در تغییر سرنوشت یک فرد و یا حتی یک جامعه موثر باشه.

مثلا وقتی یک جنس جدید مانند گوشی همراه یا خودرو به بازار میاد و در رسانه های عمومی تبلیغ میشه،خیلی از افراد جامعه،مخصوصا جوانها دوست دارن که از اون جنس جدید داشته باشن و بعضا به هر قیمتی شده،اونو به دست بیارن؛بدون اینکه واقعا نیازی به اون داشته باشن.هرچند که اینگونه خواست ها تا حدودی طبیعی هستش و تنوع پذیری ذاتی بشر،چنین اقتضائی رو داره،اما باید توجه کرد که اینگونه مسائل از حدود طبیعی خودش خارج نشه و تاثیر منفی در سرنوشت افراد جامعه نزاره.

مخصوصا که سودجوئی های برخی افراد هم باعث میشه  که به اینگونه نیازها به شکل کاذب،دامن زده بشه.

بعضا می بینیم که در جامعه،خصلت هائی از سوی برخی جریانها در جامعه القاء میشه:مثلا بی تفاوتی در قبال سرنوشت جامعه و مسائل اون و یا مثلا القای روحیهءخوشگذرانی و بی خیالی بی قید و شرط که البته اونم در بی تفاوتی،تاثیر گذار هستش.وقتی عده ای از افراد جامعه،تحت تاثیر این مسائل قرار می گیرند،بقیه هم به مرور زمان،به این رویّه عادت می کنن و جوگیر میشن.

البته برخی جوگیر شدن ها ممکنه ظاهرا در جنبه ها و موارد ظاهرا مثبت به وجود اومده باشه که ضررش از مواردی که در بالا اشاره شد،بیشتر نباشه،کمتر نیست:

به عنوان مثال،روحیهء گذشت و فداکاری ،از خصلت های پسندیدهء هر فرد و جامعه به حساب میاد؛اما اگه این خصلت نیکو،تحت تاثیر جوسازی های دیگران، (و نه بر اساس تصمیم عاقلانهء فرد بخشش کننده) باشه،نه تنها فایده ای نداره،بلکه میتونه ضررهای جبران ناپذیری هم داشته باشه.

امید:چه طور امکان داره که خصلت زیبائی مانند بخشش،پیامدهای منفی به دنبال داشته باشه؟

جمال:اجازه بدید یک مثال ساده و در عین حال،روشن و گویا بزنم:

وقتی در یک تصادف رانندگی،فردی مجروح میشه،وظیفهء افرادی که در اون صحنه حاضر هستند و مخصوصا راننده ای که تصادف،توسط خودروی اون اتفاق افتاده،اینه که مجروح رو سریعا به مراکز درمانی منتقل کنند و بعدا اگه ثابت شد که راننده،مقصر بوده،کلیهء هزینه های درمانی و خساراتی که به مصدوم وارد شده،به علاوه، جریمهء قانونی و دیهء شرعی اون به عهدهء رانندهء خاطی( و یا سازمان بیمه گر اون راننده و خودرو) هستش.

البته اون مصدوم و یا در صورتی که تصادف،منجر به فوت شده باشه،بازماندگان شخص متوفّی،ضمن اینکه قانونا حق دارن که این هزینه ها رو بگیرن،اما از نظر اخلاقی و شرعی هم میتونن از قسمتی از اون مبالغ و یا حتی تمام اون،صرف نظر کرده و رانندهء خاطی رو مورد بخشش قرار بدن که این گونه خصلت ها،از نظر شرعی و عقلی،خیلی سفارش شده است.

اما اون چیزی که به نظر من مذموم هستش،اینه که وقتی چنین اتفاقی می افته،بعضی ها که به خیال خودشون میخوان مثلا کار ثوابی انجام داده باشن،شخص مصدوم و یا بازمانده هاشو تشویق به گذشت و عدم دریافت خسارات و دیهء مربوطه میکنن و در این کار،اونقدر پافشاری میکنن که اون مصدوم،به دلیل رودربایستی و یا جوگیر و احساساتی شدن،از حق و حقوق خودش میگذره و بعدا در درمان خودش،دچار مشکلات مالی میشه.

بدتر از اون اینه که همون لحظه ای که تصادف اتفاق افتاده،فرد مصدوم،تحت تاثیر تبلیغات به ظاهر خیرخواهانهء دیگران و علی رغم اصرار رانندهء خاطی برای بردن مصدوم به بیمارستان و پرداخت هزینه های درمانی،شخص مصدوم یا بازمانده هاش،از دریافت هزینه خودداری میکنن و حتی از مراجعه به مراکز درمانی خودداری میکنن؛اونوقت بعدا معلوم میشه که صدماتی که وارد شده،جدی بوده و هزینه های سنگینی رو که می تونسته به وجود نیاد،برای اون شخص مصدوم به وجود آورده؛در حالیکه اگه مصدوم،سریعا به بیمارستان مراجعه می کرد،اولا از جدی شدن صدمات جلوگیری میشد و ثانیا میتونست خسارات مربوطه رو از رانندهء خاطی یا بیمهء شخص ثالث اون راننده دریافت کنه.در حالیکه دریافت اون خسارات و حتی اثبات ارتباط داشتن صدمات آتی به اون تصادف،در زمانهای آینده،ممکنه اصلا امکان پذیر نباشه و رانندهء خاطی،زیر بار نره...

منظورم از بیان این مثال،اینه که ما در تصمیم گیری هامون،اولا عجله نکنیم و ثانیا تحت تاثیر توصیه ها و جوسازی های به ظاهر خیرخواهوانهء دیگران قرار نگیریم...

امید:مثال عملی جالبی بود.اما چگونه میشه بین این موضوعاتی که مطرح کردید،تعادل برقرار کرد؟بین دریافت خسارت یا بخشیدن اون و نیز پیروی کردن از توصیه های خیرخواهانهء دیگران و در عین حال،جوگیر نشدن از اون توصیه ها؟

جمال:این دیگه به فرهنگ خودمون و فرهنگ جامعه برمیگرده که اولا هیچ کسی رو در رودربایستی و فشار قرار ندیم تا مثلا کاری رو به میل ما انجام بدن و خودمون هم تحت تاثیر توصیه های دیگران قرار نگیریم.متاسفانه این مسئله در مورد ازدواج هم صادقه:تا یک پسری به خواستگاری میره،دیگران خانوادهء دختر رو تحت فشار قرار میدن تا حتما اون ازدواج سر بگیره،بدون در نظر گرفتن اینکه آیا دختره،راضی به ازدواجه یا نه و یا اصلا اون پسره،شرایط لازم رو برای ازدواج با اون دختره داره یا نه.

در حالیکه این طور فشار آوردن ها،ظاهرش ثوابه،اما ممکنه باعث مشکلات و حتی گناهان زیادی بشه.

امید:آیا مثال دیگری برای جوگیر شدن میتونید بزنید؟

جمال:بله.عرض کنم چون جامعهء ما دینی هستش و تقریبا همهء مردم،کم یا زیاد به دین پای بند هستند،بعضا موضوع جوگیر شدن،رنگ و بوی دینی هم به خودش میگیره:

مثلا وقتی فردی اظهار نظری میکنه که این اظهار نظر،با اعتقادات عده ای مخالف باشه و اون عده،اعتراض کنن و عکس العمل نشون بدن،خیلی از مردم هم که اصلا در جریان محتوای اون اختلاف نظر نیستن و اصولا توانائی تشخیص درست رو از نادرست ندارن،همینطور چشم بسته،موضع گیری میکنن و ابراز مخالفت با یک طرف و طرفداری از طرف مقابل می کنن و حتی به زعم خودشون،قربة الی الله،دست به خشونتگری و برخوردهای فیزیکی میزنن؛در حالیکه بایستی افراد صاحبنظر در مورد اون موضوعات نظر بدن.به عنوان مثال،در سالهای قبل از انقلاب که مرحوم دکتر شریعتی در حسینیهء ارشاد سخنرانی میکرد و بعدا حرفهاشو در قالب کتاب و جزوه ارائه کرد،برخی علما که بعضی مطالب ایشون رو قبول نداشتن،شروع به مخالفت با ایشون کردند:در این میون،خیلی از افرادی که اصلا سواد و تخصص لازم رو در مورد مطالب شریعتی و علت مخالفت علما رو نداشتن،چشم بسته به مخالفت با ایشون و یا مخالفت با علما پرداختند که داستانش مثنوی هفتاد من کاغذ است...خلاصه اینکه در این موارد باید به تأسی از مولی امیر المؤمنین علی علیه السلام،به یک قضاوت عادلانه و عالمانه تن بدیم و از جو سازی بر علیه دیگران خودداری کنیم...

ادامه دارد...




      

امید:در ادامهء بحث قبل در مورد قضاوت،اگه موارد دیگری هست،بیان کنید.

جمال:یکی از چیزهائی که باعث میشه ما در قضاوتهامون اشتباه کنیم،اینه که هیچ وقت،دنبال علل واقعی اتفاقات اطرافمون نیستیم و اون اتفاقات رو،به اون دسته از علت هائی نسبت می دیم که در ظاهر،اونا رو میبینیم و لمس می کنیم و نه عواملی که ممکنه از دید ما پنهان باشن.

مثال بزنم:اتفاق افتاده که مثلا من در منزل خودم،سیم کشی انجام داده ام و یا تغییراتی در سیم کشی منزلم به وجود آورده ام و اتفاقا در اون تاریخ و یا حتی یکی دو روز بعدش،مثلا تلویزیون یا یخچال همسایهء روبروئی مون دچار خرابی شده،اونوقت اون همسایه مون وقتی از این و اون شنیده که من در منزلم سیم کشی کرده ام،داد و قال راه انداخته که شما باعث سوختن وسایل خونهء من شده ای...هرقدر بهش توضیح میدم که سیم کشی من،هیج ارتباطی با خونهء شما و وسایل منزل تون نداره و اصولا از نظر فنی،برق منازل یک کوچه یا محله،به وسیلهء کنتور و فیوز هر منزل،از سایر منازل،جداسازی ( و در اصطلاح فنی،ایزوله)شده اند،به خرجشون نرفته و در محله،برای آدم، آبروریزی کرده اند.

در حالیکه حق مطلب اینه که در این مواقع،از کسانی که در این زمینه ها اطلاعات کافی دارند باید سؤال کرد که مثلا علت واقعی خرابی وسایل اون منزل چی بوده...

وقتی چند تا اتفاق،باهم به وجود میان،تشخیص اینکه کدوم علت،باعث کدوم اتفاق شده،ممکنه ما رو دچار سردرگمی و قضاوت نادرست بکنه.

یا مثلا اگه یک نفر چند بار مرتکب سرقت از یک محله بشه ،این درست نیست که در دفعات بعد هم حتما و لزوما اون فرد رو مقصر بدونیم؛شاید این بار،سارق دیگری مرتکب سرقت شده باشه.

متاسفانه در جامعه مون می بینیم که وقتی عابر پیاده ای در خیابان،تصادف میکنه،همهء ما فورا رانندهء خودرو رو مقصر میدونیم:هرچند که رانندگان موظفند که حداکثر احتیاط و توجه رو در حین رانندگی داشته باشند،اما عابرین پیاده هم باید بدونند که حتما باید از محل های عبور عابر پیاده گذر کنند و به چراغهائی که مخصوص عابر پیاده است،توجه کنند.

اتفاق افتاده که مثلا خودروئی در یک کوچه با سرعت مجاز در حال عبور بوده و اتفاقا فردی هم که روی دیوار بوده،از اونجا سقوط کرده و درست برروی سقف خودرو افتاده و مثلا فوت شده.افسر راهنمائی هم بدون توجه دقیق به موضوع،اون رانندهء بیچاره رو که اصلا روحش از ماجرا خبر نداشته و اصولا تقصیری نداشته،مقصر به حساب آورده...

یا مثلا فردی در خیابون دچار سانحه ای شده و راننده ای که از اونجا گذر میکرده،به عنوان انجام وظیفهء انسانی و اخلاقی،اون فرد رو به بیمارستان رسونده؛اما مامور انتظامی بیمارستان،همون فرد وظیفه شناس رو به عنوان مقصر احتمالی،جلب کرده و به مقامات قضائی تحویل داده...

یکی از همکارانم می گفت که در خیابان توقف کرده بودم؛اتفاقا خودروی شهرداری در حالیکه روی دنده عقب بود،با سرعت اومد و با ماشین من تصادف کرد.وقتی افسر اومد،راننده به دروغ ادعا کرد که من با خودروی ایشون برخورد کرده ام.هرقدر توضیح دادم و قسم خوردم،مامور به خرجش نرفت و منو مقصر قلمداد کرد.

نتیجه اینکه قضاوتهای نادرست ما علاوه بر اینکه از نظر شرعی و اخلاقی مورد مذمت و نکوهش هستند،از نظر اجتماعی هم مطمئنا باعث بروز مشکلات غیر قابل جبران و ایجاد بدبینی و دلخوری در بین افراد جامعه خواهد شد.

پس باید یاد بگیریم که هیچوقت،نه در قضاوت عجله کنیم و مخصوصا در مسائلی که در حیطهء تخصص و اطلاعات ما نیست،کاملا بیطرفانه برخورد کنیم و جوسازی نکنیم.

ادامه دارد...




      

امید:تا اینجا به چند نمونه از آفات و معضلات جامعه مون اشاره فرمودید.لطفا بحث رو ادامه بدید.

جمال:یکی دیگر از معضلاتی که ما در جامعه مون با اون مواجه هستیم،معضل قضاوت ناعادلانه در مورد پدیده های اطراف خودمون هستش، که هم شامل قضاوتهای رسمی که در دادگاه ها انجام میشه و هم قضاوتهای معمولی که بین انسانها وجود داره .

این نوع قضاوت،شامل قضاوت عجولانه،سطحی،جانبدارانه،متعصبانه،یکطرفه و...می باشد.

درست نبودن قضاوت،باعث میشه که ما نتونیم در تصمیم گیری ها و موضع گیری هامون،درست تصمیم بگیریم و عملا به راه خطا بریم.

وقتی اختلافی بین دو یا چند نفر به وجود میاد،یا در پیدا کردن علت یک پدیده ای دچار ابهام میشیم،باید با در نظر گرفتن اطلاعاتی که داریم،سعی کنیم تا حقیقت رو کشف کنیم.اما این کشف حقیقت،بعضا تحت الشعاع مسائل دیگری مانند ناآگاهی،تعصب،عجله،ساده انگاری و سطحی نگری و ... قرار میگیره که باعث میشه قضاوت صحیح انجام نشه و به جواب درست نرسیم...

امید:خب به نظر شما چه کار باید کرد؟

جمال:حتما جریان اون مرد مسیحی رو که زره حضرت علی(ع) رو پیدا کرده و ادعا می کرد که مال خودشه،شنیده اید.من خلاصهء اون جریان رو میگم و بعدش،سعی می کنم اون جریان رو تا حد ممکن،تجزیه و تحلیل کنم و سپس نتیجه گیری کنیم.

امید:و البته چه چیزی از این بهتر که سیرهء ائمهء معصومین (علیهم السلام) رو همیشه مورد توجه و نصب العین قرار بدیم.

جمال:این بحث،دارای مقدماتی است که اول اونا رو عرض می کنم و بعدش با بیان داستان مرد مسیحی رو میگم و تجزیه و تحلیل می کنیم.

1) خداوند در آیه 21 سوره احزاب می فرماید:لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة......برای شما در وجود رسول خدا(ص)الگو و سرمشق نیکوئی وجود دارد...این آیه نشون میده که امت اسلامی موظفند که با الگو و سرمشق قرار دادن پیامبر(ص) ،در جای پای ایشون قدم بزارن و در حد توان و وسع خودشون،از اعمال حضرت، پیروی کنن.پس با این بهانه که ما معصوم نیستیم و یا نمی تونیم مثل پیامبر باشیم،نمی تونیم از وظایف خودمون سرپیچی بکنیم.

از طرفی،بر طبق اعتقادات شیعه،بعد از ارتحال رسول الله(ص) ما موظفیم که از امامان معصوم(علیهم السلام) پیروی کنیم( و البته در زمان غیبت معصومین،نوبت به پیروی از فقها و مجتهدان و... می رسه).

2)همهء ما میدانیم که معصومین(علیهم السلام)معدن اخلاص بوده اند و محال و غیر ممکن است که در انجام کاری،نعوذ بالله برای کسی،نقش بازی کنند و یا به تعبیر امروزی ها،فیلم بازی کنند.

هر کاری رو که انجام میدن و یا هر کاری رو که ترک می کنن،صد در صد بر اساس اخلاص و صداقت است و امکان نداره که مثلا بخوان استفادهء شخصی یا گروهی یا تبلیغاتی از اون عمل بکنن.

و اما داستان اون مرد مسیحی:

« در زمان خلافت علی(ع)در کوفه،زره آن حضرت،گم شد.پس از چندی،اون زره در دست مرد مسیحی دیده شد.علی(ع) او را به نزد قاضی برد و اقامهء دعوی کرد که: این زره از آن من است.نه آن را فروخته ام و نه به کسی بخشیده ام و اکنون آن را در نزد این مرد یافته ام.

قاضی به مسیحی گفت:خلیفه،ادعای خود را اظهار کرد،تو چه میگوئی؟

مسیحی گفت:این زره مال خود من است و در عین حال،خلیفهء مسلمین را تکذیب نمی کنم...

قاضی رو به علی(ع) کرد و گفت:تو مدعی هستی و این شخص،منکر است،بنابراین تو باید بر ادعای خود شاهد بیاوری.

علی(ع) فرمود:من شاهدی ندارم...

قاضی روی این اصل که مدعی شاهد ندارد،به نفع مسیحی حکم کرد و او نیز زره رو برداشت و رفت...اما بعد از چند قدم،برگشت و گفت:این طرز حکومت از نوع حکومت انبیاء است و اعتراف کرد که زره مال علی(ع) است...»

و اما تحلیل این داستان:

اولا قضاوت کردن،برای خودش اصول و قاعده ای داره که این اصول،از روی آیات قرآن و احادیث معصومین و نیز براهین عقلی به وجود اومده که در قضاوت کردن،باید از اونا پیروی کرد.اینکه مثلا اون کسی که ادعائی داره،باید شاهد بیاره و نه طرف مقابل و ....

ثانیا با اینکه علی(ع) امام معصوم و در اون تاریخ،خلیفهء مسلمین هم بودند،اما هیچگاه از این دو امتیازشون برای احقاق حقوق شخصی شون استفاده نکردند و عین یک انسان معمولی،و به تعبیر امروزی ها،یک شهروند عادی،به قانون مراجعه فرموده و تن به حکم و قضاوت قاضی دادند؛ولو اینکه قاضی به ضرر ایشون حکم بده.حتی نقل شده که وقتی به محضر دادگاه رفتند،به قاضی دستور دادند که با ایشون به عنوان یک فرد عادی و نه خلیفهء مسلمین برخورد کنه،حتی در نگاهش به طرفین دعوی،جانب عدالت و بی طرفی رو نگه داره...

این مسئله نشون میده که تن دادن به یک قضاوت عادلانه،به خودی خود،دارای ارزش بوده و به تعبیر حوزوی ها،موضوعیت داره که باید در اختلافات موجود در بین اشخاص،اون رو اجرا کرد و نباید هیچ توجهی به امتیازات طرفین دعوی داشت...

حالا حساب کنیم که در اختلافاتی که در بین مردم رخ میده،هیچ یک از اون مردم ،نه از مولی علی(ع) بالاترند و نه از اون مسیحی(غیر مسلمان) پایین تر.پس باید مواظب باشیم که در قضاوتهایمان،جانب انصاف و عدالت رو رعایت کنیم...

اما می بینیم که در جامعهء ما،قضاوتها تحت تاثیر جانبداری ها و امتیازات و یا عدم وجود امتیازات شخصی و اجتماعی طرفین دعوی،معمولا لوث میشه و حق به حقدار نمی رسه.

یا بعضا می بینیم که به جای قضاوت واقعی،طرفین دعوی به صلح و آشتی دعوت میشن که این صلح و آشتی اجباری،مانند آتشی که در زیر خاکستر وجود داره،بعدها دوباره عود میکنه و باعث بروز دوبارهء مشکلات قبلی میشه؛در حالیکه اگه در همون بار اول،درست قضاوت میشد و قضیه،دقیقا ریشه یابی و حل می شد،دوباره مشکلات قبلی سر بر نمی آوردند...البته در مشکلات جزئی،میشه با سلام و صلوات،قضیه رو ختم به خیر کرد،اما در مسائل جدی تر،حتما باید دقیق عمل کنیم.

با توجه به اهمیتی که موضوع قضاوت و رفع اختلاف های مردم داره،لازم و بسیار با اهمیته که کسانی که توانائی رفع اختلافات رو ندارن،در این امور،اظهار نظر نکنن:متاسفانه فرهنگ غلطی که در جامعه، ما وجود داره،اینه که ماها در هر زمینه ای،اظهار نظر و دخالت میکنیم.یعنی به تعبیر عامیانه،همه مون هم پزشک هستیم،هم سیاستمدار،هم مهندس برق،هم مکانیک خودرو،هم حقوقدان و ...

امید:دوستی میگفت با هواپیما عازم سوئد بودم که یک فرد سوئدی هم پیشم نشسته بود و سرش درد می کرد.من یه قرص استامینوفن کدئین بهش دادم که سردردش رو خوب کرد.موقع پیاده شدن،ضمن تشکر،از من پرسید که آدرس مطب شما کجاست.من گفتم که پزشک نیستم...تا اینو گفتم،اون شخص،پلیس رو صدا کرد و منو بردن ادارهء پلیس و کلی سؤال و جواب که تو که پزشک نیستی،چرا خودسرانه به مردم قرص میدی و سلامت اونارو به خطر میندازی...

جمال:واقعا این معضل،دائما در جامعهء ما تکرار میشه و باعث بروز مشکلات و در نتیجه،عقب ماندگی جامعه مون.

امید:پس چه باید کرد؟

جمال:باید با در نظر گرفتن سیرهء معصومین علیهم السلام،به موضوع قضاوت منصفانه و عادلانه و اهمیت اون توجه کنیم و در نظر داشته باشیم که هر قضاوت نادرست،چه قدر میتونه در سرنوشت افراد یک جامعه،اثر مخرب داشته باشه و در نتیجه،جامعه رو از رسیدن به اهداف متعالی باز بداره...

 ادامه دارد...




      
   1   2   3      >