سفارش تبلیغ
صبا
روشنگری اجتماعی

یک: خداوند در آیه 21 سوره احزاب می فرماید:لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة......برای شما در وجود رسول خدا(ص)الگو و سرمشق نیکوئی وجود داره...این آیه نشون میده که امت اسلامی موظفند که با الگو و سرمشق قرار دادن پیامبر(ص) و ائمه علیهم السلام،در جای پای اونا قدم بزارن و در حد توان و وسع خودشون،از اعمال اونا پیروی کنن.پس با این بهانه که ما معصوم نیستیم و نمی تونیم مثل پیامبر یا امامان باشیم،حق نداریم از وظایف خودمون سرپیچی بکنیم.

دو: معصومین(علیهم السلام) همگی معدن اخلاص بوده اند و محال و غیر ممکنه که در انجام کاری،نعوذ بالله برای کسی،نقش بازی کنن و یا به تعبیر امروزی ها،فیلم بازی کنن.

هر کاری رو که انجام میدن و یا هر کاری رو که ترک می کنن،صد در صد بر

 اساس اخلاص و صداقت است و امکان نداره که مثلا بخوان استفادهء شخصی

 یا گروهی یا تبلیغاتی ( و به تعبیر امروزی ها استفادهء ابزاری) از اون عمل بکنن.

سه) داستان معروف اون مرد مسیحی رو که زره حضرت علی(ع) رو پیدا کرده و ادعا میکرد مال خودشه،حتما شنیدید:

در این قضیه،حضرت علی(ع) به قاضی کوفه دستور دادند تا به این موضوع،رسیدگی کنه و تحت تاثیر شخصیت طرفین دعوی قرار نگیره و حتی در نگاه کردن به طرفین دعوی،عدالت رو رعایت کنه...

قاضی هم بر طبق احکام حقوقی اسلام،از شاکی (که علی (ع) بود) دو تا شاهد خواست و چون ایشون شاهدی نداشتند،قاضی،زره رو از آنِ مرد مسیحی دونست ...[که البته اون مرد مسیحی،با دیدن این سیرهء درست،تحت تاثیر قرار گرفته و به واقعیت اعتراف کرده و مسلمان شد..‍.]

حالا بیاییم ببینیم من و شما در زندگی خودمون و در مواجهه با محیط اطرافمون چه قدر از سیرهء ائمه مون پیروی می کنیم:

اگه یک نگاه موشکافانه و دقیق به داستان فوق بندازیم،نکات خیلی مهمی در اون نهفته است:

همون طوری که در بالا ( بند 2) اشاره کردم،ائمهء معصومین(ع) همگی معدن اخلاص هستن و محال هستش که برای کسی،نقش یا فیلم بازی کنن:اینکه بعضی ها ادعا میکنن که علی(ع) قصد داشتن تا با صرف نظر کردن از یک زره،اون مسیحی رو به اسلام ترغیب کنن ،درست نیست.زیرا اون چیزی که برای ائمه مهم بود،اجرای دقیق احکام اسلامی و دستورهای الهی بوده و هست؛نه استفادهء ابزاری و تبلیغاتی از احکام .اگه اینطوری بود،معنایش این میشد که نعوذبالله یک معصوم برای ترغیب یک غیر مسلمان به اسلام،یکی از احکام حقوقی اسلام رو زیر پا بزاره ؛در حالیکه شرع،چنین اجازه ای رو نمیده...(البته موضوع تبلیغ اسلام و تألیف قلوب دیگران در اسلام وجود داره؛اما نه به این صورت که مثلا یکی از احکام حقوقی اسلام رو زیر پا بزاریم تا مثلا یک غیر مسلمان رو به اسلام ترغیب و تشویق کنیم)...در حالیکه بعضی از اصحاب ایشون ادعا میکردن که چون ایشون امام معصوم هستن و دروغ اشتباه در کارشون نیست و مخصوصا که در اون تاریخ،خلیفه و حاکم جامعه نیز بودند،باید اون زره رو از دست اون مسیحی بگیریم و تحویل حضرت بدیم،اما مولی علی(ع)چنین اجازه ای رو به اصحاب ندادن و خودشون عین یک فرد عادی به قانون و مرجع قضائی مراجعه فرمودن و از قاضی خواستن تا درست قضاوت کنه...نتیجه اینکه دستور های اسلامی و مخصوصا احکام حقوقی اون،اصالت و موضوعیت داره و نمیشه به خاطر منفعت و مصلحت این و اون،تغییر و تبدیلی در اونا به وجود بیاریم و یا تعطیلشون کنیم...[ البته به جرأت میشه گفت همین برخورد های صحیح و مخلصانهء امیرالمؤمنین(ع) باعث شد که نه تنها اون مسیحی،بلکه انسانهای زیادی در طول تاریخ،به مولی علی(ع) اعتقاد پیدا کنن و به راه راست هدایت بشن.در حالیکه اگه اون حضرت میخواستن برای گرفتن زره خودشون، به مقام و موقعیت خودشون متوسل بشن و ازش سوء استفاده کنن،ابداً چنین نتیجهء مبارکی به وجود نمی اومد...‍]

حال ببینیم من و شما چه قدر در قضاوتهامون( و یا در مورد سایر اعمال مون)اخلاص به خرج میدیم:

مثلا وقتی میشنویم که میگن فلان نویسنده،منحرف هستش و حرفای نادرستی میزنه،بدون اینکه حرفها و نوشته های اونو به دقت مورد بررسی قرار بدیم،اظهار نظر می کنیم و برچسب انحراف و ارتداد به اون نویسنده میزنیم.( یا برعکس،چشم بسته ازش دفاع می کنیم)مخصوصا اگه بشنویم که فلان شخصیت معروف،اون نویسنده رو منحرف دونسته،همین طور چشم بسته و تحت تاثیر شخصیت و موقعیت اون فرد معروف،ما هم حکم به انحراف اون نویسنده میدیم و در موردش قضاوت می کنیم.در حالیکه بایستی به پیروی از سیرهء امیر مؤمنان علی(ع)، بیطرفانه و منصفانه به مسئله نگاه کنیم.یعنی نه تحت تاثیر مقام و منزلت اون شخصیت قرار بگیریم و نه تحت تاثیر تبلیغاتی که پشت سر اون نویسندهء متهم به انحراف انجام میشه.(اگر هم تخصصی در قضاوت نداریم،اصلا قضاوت نکنیم و از متخصصین کمک بگیریم)

بارها و بارها در جامعه مون شاهد بوده ایم که مثلا پشت سر کسی،حرفهائی زده شده و مثلا چند تا شخصیت معروف هم تحت تاثیر اطرافیان،این حرفارو تایید کردن و مردم کوچه و بازار هم تحت تاثیر اون شخصیت ها،اون نویسندهء متهم به انحراف رو مورد حمله قرار داده اند و بهانه شون هم این بوده که چون اون شخصیت،ایشون رو منحرف دونسته،پس واقعا اون نویسنده،منحرف هستش و باید مورد حمله قرار بگیره...

حالا من از شما می پرسم: اگه حضرت علی (ع) الان در بین ما حضور داشتند،آیا اجازه می دادند که من و شما همین طور چشم بسته،دنبال این شخصیت و اون مدیر و فلان رئیس بیفتیم و در مورد دیگران قضاوت کنیم و حکم به انحراف شون بدیم؟

در حالیکه در قضیهء اون زره و اون مرد مسیحی،اینقدر دقت و حساسیت به خرج دادند، آیا ما حق داریم که همین طور راحت،در مورد دیگران قضاوت کنیم؟آیا نباید به پیروی از مولی(ع) که اجازه ندادند که اصحابشون (در هنگام قضاوت در مورد اون مسیحی) تحت تاثیر شخصیت ایشون قرار بگیرن،ما هم مواظب باشیم تا(در هنگام قضاوت در مورد دیگران)  تحت تاثیر شخصیت بزرگانمون قرار نگیریم؟؟؟

یک جمله از مولی علی(ع) رو نقل می کنم که فرمودند:

«فاصلهء میان حق و باطل،چهار انگشت است:یعنی فاصلهء بین چشم و گوش...»

منظور مولی از این فرمایش،همون ضرب المثل فارسی خودمونه که میگه: شنیدن کی بود مانند دیدن؟یعنی ما خیلی چیزا میشنویم،اما وقتی اونارو می بینیم،تازه متوجه میشیم که واقعیت،چیز دیگری بوده و ما نباید هر حرفی رو زود باور کنیم...

 




      

تغییرات جمعیتی و آیندهء ایران انقلابی:

 اسماعیل برگزیده

مجله تایم بعد از انعقاد برجام در مطلبی با طرح این سؤال که «آیا نهایتاً ایران آماده تغییر است؟»، به زعم خود پیش‌بینی کرد که ایران ظرف یک دهه‌ آینده دچار تغییرات اساسی خواهد شد و ایران در ده سال آینده بسیار متفاوت خواهد بود.
تغییرات جمعیتی در ایران، موضوعی است که از مدت‌ها قبل مورد توجه اتاق ‌های فکر و استراتژیست‌‌های غربی قرار گرفته است و آنها براساس نگاه‌های آینده پژوهانه‌ خود مترصد تغییر ایران یا به تعبیر دقیق‌تر، استحاله درونی ایران، مبتنی بر تغییر نسل جوان ایرانی هستند. با این حال، تنها پس از توافق هسته‌ای برجام میان جمهوری اسلامی ایران و 1+5 بود که غربی‌ها به طور واضح، پرده از نگاه طمع‌ورزانه و فرصت‌طلبانه خود برداشتند. اولین بار، چندی بعد از انعقاد برجام بود که مجله تایم با انتخاب تصویر روی جلد خود از یک دختر ایرانی و در مطلبی با عنوان «ایران 2025» در این باره به رؤیاپردازی پرداخت. این نشریه با طرح این سؤال که «آیا نهایتاً ایران آماده تغییر است؟»، به زعم خود پیش‌بینی کرد که ایران ظرف یک دهه‌ آینده دچار تغییرات اساسی خواهد شد. تایم در این باره مدعی شده بود: «با اینکه این تغییرات قبل از توافق شروع شده بود ولی اکنون با سرعت زیادی در حال انجام است. ایران در ده سال آینده بسیار متفاوت خواهد بود. اگرچه یک دهه، زمانی بسیار طولانی است. ...» بنا به پیش‌بینی این مجله،
«در 2025 ،به احتمال زیاد ایرانی‌ها دیگر آرمانی نخواهند بود»! در همین راستا، وزیر داخلی رژیم صهیونیستی در روزهای اخیر ابراز امیدواری کرده بود که در نسل‌های آینده ایران، جنگ با رژیم صهیونیستی به فراموشی سپرده شود.
اما در این ارتباط باید گفت که مفروض اصلی این رؤیاپردازی‌ها، متفاوت بودن نسل جوان ایرانی با رهبران و نسل اول انقلاب اسلامی است. به عبارت دیگر، آنها با فرض ایجاد شکاف و فاصله‌ای پرنشدنی میان آرمان‌ها، خواست‌ها، انتظارات و در مجموع، نوع نگاه نسل جوان ایران به جامعه، جهان، سیاست و... معتقدند که نسل جوان کنونی و آینده ایران دیگر حاضر به پیروی و پی‌جویی آرمان‌ها و اهداف نسلی که انقلاب اسلامی را به پیروزی رساندند، نیستند؛ زیرا این نسل را اساساً نسلی متفاوت از پدران و گذشتگان خود و نسل تغییریافته می‌دانند.
حال اگرچه در نگاه اول و تغییراتی که در سبک زندگی مردم به وجود آمده است، می‌توان با این دست اظهارنظرها همنوا بود؛ زیرا ظاهر امر مؤید آن است، اما با نگاهی عمیق به درخشش‌های نسل جوان و پیشگامی آنها در عرصه‌های انقلاب و نظام، خلاف خواست و اظهارات بیگانگان به اثبات می‌رسد. واقعیت آن است که علی‌رغم ضعف‌ها و نارسایی‌های مختلف در جامعه و وجود موارد و مسائلی که در پاره‌ای از آنها مایه نگرانی است، اما در مجموع، نسل جوان و نوجوان کشور همچنان ادامه‌دهنده راه پدران و گذشتگان خود در آرمان‌خواهی، استکبارستیزی، ضدیت با ظلم و حمایت از مظلوم، ضدیت با رژیم صهیونیستی و... است. درواقع، علی‌رغم وجود برخی تغییرات در جامعه داخلی ایران، اما همه ایرانی‌ها و ازجمله نسل جوان، در تهدید دیدن رژیم صهیونیستی، ضدیت با ظلم و سلطه‌‌گری و سلطه‌طلبی، حمایت از مظلومان و مستضعفان، ضدیت با استکبار و مصداق اتمّ آن؛ یعنی آمریکا و... هم‌صدا و متفق‌ القول‌‌اند.
علاوه بر این، نگاهی کوتاه به ترکیب سنی و جمعیتی مدافعان حرم بخوبی مؤید این ادعا است؛ زیرا اکثریت قریب به اتفاق این مدافعان و متقاضیان برای دفاع از حرم آل‌الله در عراق و سوریه را جوانان تشکیل می‌دهند و یا اینکه در عرصه‌های مهمی چون علم و فناوری‌های نوین، این جوانان مؤمن و انقلابی کشور هستند که علم مبارزه و پیشرفت را افراشته نگه ‌داشته‌‌اند. علاوه بر این، در عرصه ‌های دیگری مانند راهپیمایی ‌ها به مناسبت گرامی ‌داشت ایام‌‌الله مانند 22 بهمن، روز قدس و... نسل جوان و نوجوان کشور نیز پایاپای و بلکه پررنگ‌‌تر و قوی‌تر از بزرگترهای خود حضور دارند.
نکته مهم در این میان این است که هرچند باتوجه به آهنگ رشد پیری جمعیت و از میان رفتن نسل اول انقلاب، تغییرات جمعیتی موضوعی حساس و مهم است و باید بیش از پیش به آن توجه کرد، اما بواسطه هویت اصیل اسلامی – ایرانی نسل جوان، چنانچه خطری متوجه کشور شود، آنها نیز مانند پدران خود، آماده جانفشانی در راه ارزش‌ها و حفاظت از عزت، اقتدار، تمامیت ارضی و شرافت خود هستند و اگر نبود وجود همین روحیات و پایبندی نسل جوان به آنها، دشمن خیلی زود در طول سالیان گذشته، درصدد عملی کردن نقشه‌های شوم خود علیه ایران برمی‌آمد.
در همین زمینه، مجله تایم در همان مطلب آورده است: «با وجود تلفیق با فرهنگ غربی، ایرانیان هنوز رسوم‌های مذهبی خود را به جا می‌آورند و در مراسم محرم همه با هم در برگزاری این مراسم شرکت می‌کنند. حتی زنان پیرو مد در قسمت غرب تهران نیز در این مراسم شرکت داشتند.» یعنی پیامی که همین نشریه به مخاطبین خود می‌دهد بر خلاف موضوعی که به آن پرداخته است حاکی از استحکام ساخت دینی جامعه ایران است.
از مطالب فوق چنین استباط می‌شود که شاید پوسته جامعه ایران بر اثر ضربات فرهنگی دشمن و کوتاهی مسئولین داخلی آسیب دیده باشد اما هویت انقلابی ملت ایران که ریشه در خدا محوری، دین‌خواهی، استکبار‌ستیزی، عزت‌طلبی، پرهیز از ظلم کردن و ظلم‌پذیری، دفاع از مظلوم و ... دارد محکم و باثبات و بلکه قوی‌تر از گذشته حفظ شده است.[نقل از کیهان مورخ 96/1/31صفحهء 8]




      

خطاهای شناختی یا همان سبک‌های پنهان تفکرمان، موجب بروز بسیاری از مشکلات هیجانی در زندگی روزمره ما می‌شوند. باید به این نکته توجه کرد که شناسایی خطاهای شناختی و پرهیز از گرفتار شدن در دام آنها، می‌تواند به‌گونه‌ای چشمگیر ما را در رسیدن به آرامش روانی در روابط اجتماعی یاری دهد.
به دلیل اهمیت شناسایی خطاهای شناختی و نقش مهمی که در کنترل هیجان‌های ما دارند، مناسب است به عمده‌ترین این خطاها اشاره کنیم تا با شناخت آنها بتوانیم با آگاهی بیشتر با هیجان‌هایمان روبه‌رو شویم:
تفکر همه یا هیچ:
همه‌ چیز را سفید یا سیاه می‌بینید. هر چیز را کمتر از کامل، در نظر شما شکستی بی‌چون و چراست. برای مثال، زنی که رژیم لاغری گرفته بود، پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت: «برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت». با این طرز فکر به اندازه‌ای ناراحت شد که یک ظرف بستنی بزرگ را تا آخر نوش جان کرد.
تعمیم مبالغه آمیز:
هر حادثه منفی، از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و پایان ناپذیر می‌پندارید و آن را با واژه‌هایی چون «هرگز» و «همیشه» توصیف می‌کنید. فروشنده افسرده‌ای در حال رانندگی بود که پرنده‌ای به شیشه اتومبیلش خورد. او گفت: «چه بدشانسم. پرنده‌ها همیشه به شیشه اتومبیل من می‌خورند».
فیلتر ذهنی:
تحت تأثیر حادثه‌ای منفی، واقعیت‌ها را تار می‌بینید. با توجه به بخشی از یک حادثه منفی، بقیه را فراموش می‌کنید؛ مانند چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر می‌کند. برای مثال، به سبب برخوردتان با همکاران اداره، تشویق می‌شوید، اما در این میان، یکی از همکاران واژه‌ای نه‌چندان جدی در انتقاد از شما می‌گوید. بدین ترتیب، روزهای طولانی همه گفته‌های مثبت را فراموش می‌کنید و از این انتقاد ناچیز رنج می‌برید.
بی‌توجهی به مسئله مثبت:
با بی‌ارزش شمردن تجربه‌های مثبت، بر مهم نبودن آنها اصرار دارید. کارهای خوب خود را بی‌اهمیت می‌خوانید و می‌گوئید: هرکسی می‌تواند این کارها را انجام دهد. این را بدانید که بی‌توجهی به مسئله مثبت، شادی زندگی را می‌‌گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می‌دهد.
نتیجه‌گیری شتاب‌زده:
بی آنکه دلیل قانع‌کننده‌ای داشته باشید، شتاب‌زده نتیجه‌گیری می‌کنید. نتیجه‌گیری شتاب‌زده بر دو نوع است: الف) ذهن‌خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه می‌گیرید که کسی در برخورد با شما واکنش منفی نشان داده است؛ ب) پیشگویی: پیش‌بینی می‌کنید که اوضاع برخلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هرگونه بررسی می‌گوئید: «آبرویم خواهد رفت. از عهده انجام این کار برنخواهم آمد».
درشت‌نمایی:
از یک سوی درباره اهمیت مسائل و شدت‌ اشتباه‌های خود مبالغه می‌کنید و از سوی دیگر، اهمیت جنبه‌های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست، برآورد می‌کنید (بی‌توجهی به امر مثبت). بزرگ کردن بیش از حد اشتباه‌ها موجب ایجاد احساس بی‌کفایتی در شما می‌شود. به هر چیز، منطقی و به اندازه خودش بها دهید و بدانید باید همیشه به رویدادهای تلخ با دیده درس‌آموزی بنگرید.
استدلال احساسی:
فرض می‌کنیم احساسات منفی شما لزوماً بازتاب واقعیت‌ها هستند: «از سوار شدن بر هواپیما وحشت دارم؛ چون بسیار خطرناک است»؛ یا «احساس بی‌کفایتی می‌کنم؛ حتما آدم بی‌لیاقتی هستم». به این اشتباه دچار شده‌ایم که بر پایه احساسات خود، استدلال و نتیجه‌گیری می‌کنیم؛ بدون اینکه دلیل قانع‌کننده‌ای داشته باشیم.
«بایدها»
توقع دارید اوضاع آنگونه که شما می‌خواهید و انتظار دارید، باشد. برای همین می‌خواهید با گفتن «بایدها» و «نباید‌ها» به خود برای انجام کاری انگیزه دهید؛ مانند اینکه «نباید آن شیرینی را بخورم».
اینگونه برخورد با مسائل در بسیاری از موقعیت‌ها و بسیاری افراد اغلب بی‌تأثیر است؛ زیرا اینگونه «بایدها» سرپیچی و سر باز زدن ایجاد می‌کند و اشخاص تشویق می‌شوند که درست عکس آن عمل کنند. از این روی، برای ایجاد انگیزه در انجام کارها، بهتر است مهارت‌هایی را که در کتاب‌های ایجاد انگیزه آمده است، مطالعه کنید.
برچسب زدن:
برچسب زدن شکل حاد تفکر همه یا هیچ است. به‌جای گفتن «اشتباه کردم» به خود برچسب منفی می‌زنید: «من بی‌لیاقتم». گاهی نیز اشخاص به خود برچسب «احمق» یا «شکست خورده» می‌زنند.
این برچسب‌ها تجربه‌هایی بی‌فایده‌اند که به خشم، اضطراب، دلسردی و افت عزت نفس می‌انجامند.
گاهی نیز به دیگران برچسب می‌زنید. برای مثال، وقتی کسی در مخالفت با شما حرفی می‌زند، او را «متکبر» می‌نامید.
 در این موقعیت، فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی‌شود.
شخصی‌سازی و سرزنش:
خود را بی‌جهت مسؤول حادثه‌ای می‌پندارید که به هیچ‌روی امکان کنترل آن را نداشته‌اید. وقتی زنی از آموزگارِ پسرش شنید که او در مدرسه خوب درس نمی‌خواند، با خود گفت: «این نشان می‌دهد که مادر بدی‌ام». اما بهتر بود که این مادر دلایل واقعی درس نخواندن فرزندش را می‌جست تا به او کمک کند.
شخصی‌سازی به احساس گناه، خجالت یا ناشایسته بودن می‌انجامد. بعضی نیز برعکس، دیگران یا اوضاع را علت مسائل و مشکلات خود می‌پندارند و توجه نمی‌کنند که ممکن است خودشان در ایجاد گرفتاری سهم داشته باشند.
منبع: کتاب «این هوش دست‌یافتنی؛ راهکارهای تقویت هوش هیجانی» نوشته علی صادقی سرشت به نقل از خبرگزاری رسا




      

در آخرین قسمت مطلب الفبای دین،می خوام کمی هم در مورد آخرالزمان و ظهور منجی عالم بشریت و وظایف انسانهائی که انتظار ظهور منجی رو می کشن حرف بزنم:

نقل است که ظالمین آخرالزمان،نهایت سعی و کوشش خودشون رو به کار خواهند بست و از تمامی امکانات و استعدادهای بالقوّهء خود برای پیشبرد اهداف نامشروع شون استفاده خواهند کرد و ظلم و ستم و جنایت رو به حداکثر میزانش خواهند رسوند.

در طرف مقابل هم ،منتظران ظهور،به مصداق فرمایش پیامبر(ص) که در مورد مؤمنان می فرمایند:...زُهّاد اللّیل و اُسدُ النّهار...(پارسایان شب و شیران روز...) باید نهایت سعی و تلاش خودشون رو به کار ببندند و ظرفیت های وجودی خوشون و جامعهء اسلامی رو تا اونجائی بالا ببرند و تقویت کنند که زمینهء ظهور حضرت صاحب الامر(عج) فراهم بشه...

ذکر این نکته،خیلی ضروریه که اگه قرار بود اون حضرت،بدون زمینه سازی ظهور بفرمایند،همین الان هم می تونستند ظهور بفرمایند و دیگه لزومی نداشت که ظهورشون اینقدر به تأخیر بیفته.پس معلوم میشه که علت تأخیر ایشون در امر ظهور،آماده نبودن زمینه ای است که منتظران ظهور حضرتش بایستی در این مورد،نهایت تلاش شون رو بکنند...

اینجا این سؤال پیش میاد که وظایف منتظران ظهور،چی خواهد بود؟

در نگاه اول ممکنه جواب این سؤال،خیلی ساده به نظر بیاد:انجام عبادات و دعا برای فرج آقا امام زمان(عج) و تشکیل مجالس روضه و عزاداری و همچنین مجالس اعیاد و جشن و انجام کارهای عامّ المنفعه مانند کمک به فقرا و مریضان و...؛اما واقعیت اینه که خیلی کارهای بر زمین موندهء اساسی تر وجود داره که بایستی منتظران ظهور،اونا رو انجام بدن...

خداوند متعال،نعمتهای زیادی رو آفریده و استعدادهای زیادی رو به انسانها داده که انسانها موظّفند با استفاده از اون استعدادها و کشف و استخراج اون  نعمتها،جامعهء اسلامی رو در جهت ایجاد یک زندگی توأم با عدالت و تقوی و رفاه نسبی به پیشرفت و توسعه برسونند که این جامعهء اسلامی،زمینه ای بشه برای ظهور آقا(عج)و تشکیل حکومت جهانی.

پیشرفت علم و فن آوری و نیز علوم انسانی و سایر علوم که هم نیازهای جامعهء اسلامی رو تأمین بکنه و مهم تر از اون،قدمی باشه برای تفسیر بیشتر و بهتر آموزه های اسلامی مانند قرآن و احادیث و روایات معصومین(ع)که باعث مقبولیت دین و اقبال مردم به سوی دین و اعتقادات دینی بشه که هر کدوم از اینها،برای تشکیل و ادارهء جامعهء اسلامی و قطع وابستگی به بیگانگان و رهائی از سلطهء اونا لازم و ضروری هستش.(در یکی از پست های قبلی همین وبلاگ،تحت عنوان وظیفهء فراموش شدهء قرآنی،در این مورد توضیح دادم)

کاملا معلوم و مشخصه که اگه چنین زمینه ای فراهم نشه،ظهور ایشون،عملا فایدهء زیادی برای جامعه نخواهد داشت؛کما اینکه در صدر اسلام هم به دلیل عدم آمادگی جامعه،حضور فیزیکی ائمّهء معصومین(علیهم السلام) هم نتونست باعث تشکیل جامعهء مدنی مورد نظر پیامبر اکرم(ص) بشه.غیر از چهار سال و هشت ماهی که مردم به حضرت علی(ع) و شش ماهی که به امام حسن(ع)روی آوردن،عملا می بینیم که هیچ یک از امامان(ع)قادر به تشکیل حکومت اسلامی و جامعهء مدنی نشدن.پس باید همگی تلاش کنیم تا وظایف خودمون رو چه به عنوان یک فرد مسلمون و چه به عنوان عضوی از جامعهء اسلامی،انجام بدیم.

پایان