سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران
روشنگری اجتماعی

امروز می خوام در مورد قرآن هم چند جمله ای عرض کنم:

خداوند متعال،قرآن رو برای هدایت انسانها فرستاده تا با تدبّر و تعقّل در آیات اون،راههای رسیدن به کمال رو پیدا کنه:

إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا: قطعا این قرآن به [آیینى] که خود پایدارتر است راه مى ‏نماید و به آن مؤمنانى که کارهاى شایسته مى کنند مژده مى‏ دهد که پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود (سورهء اسراء آیهء 9)

وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّکِرٍ: و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان کرده‏ایم پس آیا پند گیرنده‏اى هست ( این آیه،در سورهء قمر،چهار مرتبه تکرار شده است:آیات 17 -22-32-40)

این دو آیه(و خیلی آیات دیگر)،فهم قرآن رو آسان و امکان پذیر دونستن.

اما باید توجه کرد که ما حق نداریم قرآن رو بر اساس خواسته ها و نظرات خودمون تفسیر کنیم.پیامبر اکرم(ص) می فرمایند:

من فسّر القرآن برأیه فلیتبوّء مقعده من النّار:کسی که قرآن را با رأی خود تفسیر کند،باید جایگاه خود را در آتش در نظر گیرد.

منظور از تفسیر به رأی اینه که انسان،آراء و نظراتی رو به عنوان پیش فرض های تردید ناپذیر کسب کرده و سپس به قرآن کریم مراجعه کنه و مفهوم آیات الهی رو بر اساس همون نظرات به دست بیاره.به عبارت دیگه،قرآن رو با نظرات خودش تطبیق بده.مثل اینکه کسی در تاریکی،چراغ رو پشت سرش بگیره؛معلومه که نور این چراغ برای اون شخص،فایده ای نداره.

پس اگه بخواهیم روش به دست آوردن نظر خداوند از روی آیات قرآن رو در یک عبارت کوتاه بیان کنیم،باید بگیم که:

مفسر باید اول معنای ظاهری آیات(ترجمه) رو به دست بیاره،بعدش ریشهء تک تک لغات و معنای اونا رو پیدا کنه(تفسیر)سپس با استفاده از عقل سلیم و علومی که در طی زمان کشف میشه،اون آیات رو اول با سایر آیات مربوطه و سپس با احادیث و روایات صحیح و معتبر و علوم مقایسه کنه تا بتونه به منظور خداوند از اون آیات پی ببره(تأویل)

پس کاملا مشخص هستش که برای انجام این کار،انسان باید سالها درس بخونه و به زبان عربی و روش تفسیر و نیز احادیث و روایات و علوم مختلف،تسلط کافی داشته باشه تا بتونه به منظور خداوند از ارسال هر کدوم از آیات،پی ببره.

ادامه داره...




      

اولین وظیفه رو نخبگان جامعه به عهده دارن و اونم اینه که با نظریه پردازی هاشون،به افراد جامعه آگاهی بدن:

اولا هدف اصلی و واقعی زندگی رو بیان کنند،ثانیا امکانات موجود رو بسنجند،ثالثا مشکلات موجود رو مشخص کنند و رابعا راهکارها رو پیشنهاد کنند و مهم تر از اون،دیگران رو تشویق و ترغیب کنند که هریک از افراد جامعه،قسمتی از وظایف موجود رو به عهده بگیرن و به اندازهء وسع و توانش،باری رو که بر زمین مونده،بردارن و به مقصد و هدف نهائی برسونن؛چه به عنوان یک فرد مستقل و چه به عنوان عضوی که متعلق به یک جامعه است...

هر قدر که امت اسلامی به وظایف خودش بیشتر عمل کنه،زمینه برای تحقق کامل دین متعالی اسلام فراهم  تر میشه و در ظهور اون حضرت،تسریع میشه و با ظهور حضرت ولی عصر(عج)،دین اسلام در کرهء ارض پیاده و حاکم میشه و بساط ظلم و ستم برچیده میشه.

امام علی(ع) در قسمتی از خطبهء سوم نهج البلاغه می فرمایند:...خداوند از دانایان پیمان گرفته است که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم،ساکت ننشینند و رضایت ندهند...همین یک فرمایش نشون میده که دانایان و به تعبیر امروزی ها نخبگان،چه وظیفه و پیمانی بر عهده دارند.از طرفی انجام کارهای خطیری مثل زمینه سازی ظهور آقا و برچیدن بساط ظلم و ستم،نیازمند آگاهی دادن به افراد جامعه است که این کار،وظیفهء آگاهان جامعه است.

علما و صاحبنظران باید حکمت آفرینش جهان و هدف از خلقت انسان و دلیل ارسال ادیان و انبیاء عظام(علیهم السلام) و انگیزهء قیام سید الشهدا(ع) و نیز موضوع انتظار و وظیفهء امت رو در این موارد برای مردم تشریح کنند و این وعدهء الهی و امید به پیروزی رو برای امت اسلامی تبیین کنند.

در مرحلهء بعدی باید مشکلات و آفاتی رو که باعث میشه این وظایف بر زمین بمونه و اجراء نشه،تشریح کنن.

جامعهء ما از نظر سطح آگاهی و نیز سطح اجتماعی، در اون حدی نیست که اکثریت مردم بخوان برای ظهور آن حضرت،زمینه سازی کنن.حداکثر کاری که انجام میشه، اینه که در مراسم روضه خوانی و عزاداری و نیز در جشنهائی که به نیّت ائمّه و آقا امام زمان(عج) تشکیل میشه شرکت کنن.هرچند که اینگونه فعالیت ها لازمه،اما کافی نیست.اون چیزی که مهم هستش،اینه که مردم باید فرائض جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تولیّ و تبریّ را انجام بدن؛نه اینکه فقط به عبادات فردی بپردازن.

انجام این فرائض هم زمینهء اجتماعی میخواد.زمینه اش،بیداری افراد جامعه و احساس مسئولیت آحاد جامعه هستش.در حالیکه مردم کشورهای اسلامی،عملا به توسری خوری و دنباله روی کشورهای پیشرفته ای که نوعا استعمارگر هستند،عادت کرده اند.

متاسفانه برخی از علمای ما مردم رو عادت داده اند که فقط به عبادات فردی و عزاداری و اعیاد بپردازند ولی اصلا اونا رو به مسئولیت های اجتماعی شون آگاه نمی کنن.

در حالیکه جامعهء ما گرفتار مشکلات عدیده ای هستش که حل هر کدوم از اونا احتیاج به نظریه پردازی های تخصصی از سوی علمای دینی داره،عملا می بینیم که اولا برخی از علما،خودشون به دنبال این کارا نمیرن و ثانیا هرکسی رو هم که دنبال این کارها بره و نظریه پردازی بکنه،مورد حمله و انتقاد قرار میدن. وقتی موضوعات جدیدی مانند ماهواره و اینترنت و ...مطرح شدند،صرفا به چند تا فتوا در مورد حرام بودن استفاده از این پدیده ها اکتفاء کردند و توصیه به برخی اقدامات بی اثری مانند فیلتر کردن و لا غیر.

در حالیکه پدیده های فوق،عملا وارد زندگی مردم شده اند و برای جلوگیری از تاثیرات منفی آنها باید اقدامات فرهنگی پیشگیرانه ای انجام میشد.

هر فرد و یا هر جامعه ای باید اول متوجه وجود مشکلات خود و جامعه اش باشد و باور کند که مشکل وجود دارد و باید برای حل آنها چاره اندیشی کند. تا زمانی که من باور نکنم که مریض هستم،هیچ وقت به پزشک مراجعه نخواهم کرد.برخی از مردم فکر می کنند که وضعیتی که در آن قرار دارند،سرنوشت محتوم و غیر قابل تغییر اونهاست و باید به این وضع،رضایت بدن.

این باور غلط در اونها به وجود اومده که مثلا غربی ها از ما برترند و ما همیشه باید چشم مون به دست و دهن اونا باشه،درحالیکه همین غربی ها تا دیروز،گرفتار ارباب کلیسای کاتولیک بودند و اجازهء کوچکترین اما و اگر رو در مقابل اونا نداشتند تا اینکه کار به رنسانس(نوزائی) و بیداری اروپائیان در مقابل کلیسا کشید.حالا اگه موضوع انتظار منفی و منفعلانه رو هم که به اینها اضافه کنیم،علت عقب ماندگی جوامع اسلامی روشنتر خواهد شد.

امید واهی به شفاعت هم در کنار اون قضیهء انتظار منفی،مزید بر علت شده برای عدم احساس مسئولیت افراد جامعهء مسلمان در وارد شدن و پرداختن به وظایف اجتماعی خودشون در قبال جامعه و اسلام و زمینه سازی برای ظهور حضرت صاحب الامر(عج).

ادامه داره...

 

 

 




      

امروز می خوام کمی هم در مورد موضوع انتظار فرج صحبت کنم:

آیهء اولی الامر (آیهء 59 سورهء نساء)می فرماید:

«...اطیعواالله و اطیعواالرّسول و اولی الامر منکم...ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از خدا و پیامبر خدا و اولی الامرتان پیروی کنید...»

با توجه به اینکه اهل تسنّن،امامت رو جزو اصول دین نمیدونن،هر فردی رو که به هر طریقی به حکومت و خلافت رسیده باشه،مصداق اولی الامر میدونن:از خلفای راشدین گرفته تا معاویه و یزید و حجّاج ابن یوسف و...

 برخی از این افراد،فاسدترین و جنایتکارترین افراد روی زمین بوده اند و به نامشروع ترین روش ها به حکومت رسیده اند؛ولی برخی دیگر مانند علی ابن ابیطالب و فرزند ایشان حسن ابن علی(علیهماالسلام)،جزو بهترین بندگان خدا بوده اند و با نصب الهی و رضایت مردم( و نه به زور شمشیر) به حکومت رسیده اند؛در حالیکه از نظر شیعه و به نصّ صریح آیهء 35 سورهء یونس که می فرماید:

 «أَفَمَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدى ...پس آیا کسى که به سوى حق هدایت مى‏کند سزاوارتر است که از او پیروى شود یا آن کس که خودش را هم تا هدایت نکنند هدایت نمى‏یابد؟...»

غیر از ائمهء معصومین علیهم السلام،هیچ کس نمیتونه مصداق واقعی اولی الامر مورد نظر قرآن باشه.

طبیعی هستش که وقتی فرد فاسد و فاسقی مثل یزید بر سر حکومت باشه،دیگه جائی رو برای جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تولّی و تبرّی نمیزاره.چون هدف کلی این پنج دستور،کنار زدن ظالمین و فاسدین هستش که هیچ وقت امثال یزید،این  رو بر نمی تابند.پس طبیعیه که اینها رو عملا تعطیل کنن.

هرچند که اهل تشیّع در تفسیر اولی الامر،راه درست رو رفته اند و ائمهء معصومین علیهم السلام رو مصداق واقعی دونسته اند،اما  تفسیر و برداشت نادرست از واژهء انتظار فرج امام زمان(عج)باعث شده است تا این پنج تا فریضه،یعنی جهاد،امر به معروف،نهی از منکر،تولّی و تبرّی،در بین شیعه نیز عملا به تعطیلی کشیده شوند.

برداشت نادرست از مفهوم انتظار(انتظار منفی)،اینه که ما فکر کنیم خود آقا امام زمان(عج) وقتی ظهور فرمودن،خودشون میان و کارها رو انجام میدن و جلوی فساد رو میگیرن و ما وظیفه ای در قبال این پنج فریضه نداریم...

اجرا نشدن این فرایض باعث میشه تا اشرار بر مسلمین تسلط پیدا کنن و زمام امور اونا رو به دست بگیرن؛در حالیکه خداوند در قرآن کریم(آیهء141 سورهء نساء) می فرماید:«...و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین  سبیلا...هیچ تسلطی از طرف خداوند بر مسلمین قرار داده نشده است»

چیزی که متأسفانه ما عملا ً شاهدش هستیم که حتی مکه و مدینه که مهد اسلام هستند،مورد تاخت و تاز دشمنان واقع شده اند؛در حالیکه بر طبق آیهء 28 سورهء توبه:

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلَا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ : اى کسانى که ایمان آورده‏اید حقیقت این است که مشرکان ناپاکند پس نباید از سال آینده به مسجدالحرام نزدیک شوند و اگر [در این قطع رابطه] از فقر بیمناکید پس به زودى خدا اگر بخواهد شما را به فضل خویش بى‏نیاز مى‏گرداند که خدا داناى حکیم است »

هیچ مشرکی حق نداره وارد اون مناطق بشه؛اما می بینیم که غربی های مشرک و صهیونیست های بدتر از مشرکین،از طریق وهابی ها بر اون کشور تسلط دارن...پس با این اوضاع نمی توان امیدوار بود که دستورهای اسلام اجراء بشه.

انتظار مثبت یک مفهوم فعال و برانگیزاننده هستش که یک منتظر واقعی باید یک سری وظایفی رو در دوران غیبت آقا امام زمان(عج)انجام بده و زمینه رو برای ظهور حضرت صاحب الامر(عج)آماده کنه.

پیامبر اکرم(ص) می فرمایند:دنیا مزرعهء آخرت است....در نگاه اول ممکنه به نظر برسه که این فرمایش،صرفا یک تشبیه ساده هستش که منظور پیامبر اکرم(ص)این بوده که مثلا با انجام عبادات فردی،برای آخرت تون اجر و ثواب به دست بیاورید؛اما میدانیم که کلام معصومین و مخصوصا کلام خود خداوند،یک ظاهری دارد و چندین باطن.باید ببینیم باطن این فرمایش رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم)با در نظر گرفتن آیات الهی و فرمایش سایر معصومین و دلایل عقلی،چی میتونه باشه.

اولا در هیچ یک از آموزه های اسلامی،اعم از آیات و روایات،چنین دستوری نیومده که این پنج فریضه رو تعطیل کنیم و انجام و اجرای اونا رو تا زمان ظهور حضرت صاحب الامر(عج) به تأخیر بندازیم و فقط به نماز و روزه و خمس و زکات و حج بپردازیم.

ثانیا عقل سلیم نیز حکم می کنه که ما در جهت اجرای دستورهای اسلام( و نه تعطیلی اونا) تلاش کنیم،زیرا در غیر این صورت،ارسال این دستورها،عبث و بیهوده خواهند بود که انجام کار لغو و بیهوده از ناحیهء خداوند،قبیح و بر خلاف حکمت هستش.

آیات و روایات مربوط به جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و جهاد و تولّی و تبرّی،همگی ما رو موظف می کنن به اینکه در جامعه مون جلوی ناهنجاری ها و ظلم و ستم ها و فسادها رو بگیریم.

در حدیثی اومده که:من اصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین،فلیس بمسلم:کسی که روزانه به امور مسلمین،اهتمام نداشته باشه،مسلمان نیست.یا:کلّکم راع و کلّکم مسئول عن رعیته:همگی شما مانند یک رهبر،در قبال دیگرانی که به مانند زیردستان شما هستند،مسئولیت دارید.

البته از این جا می تونیم به دلایل عقلی نتیجه بگیریم که باید قدرت و حکومتی داشته باشیم تا بتونه با قوهء قهریهء مشروع خود،انجام این فرایض و سایر فرایض فردی رو امکان پذیر بکنه.

پس مسلمین باید با انجام چنین وظایفی،امید به ثواب آخرت داشته باشن؛نه فقط انجام اعمالی مانند نماز و روزه و عزاداری و ...

خداوند در آیه 21 سوره احزاب می فرماید:لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة......برای شما در وجود رسول خدا(ص)الگو و سرمشق نیکوئی وجود دارد...

این آیه نشون میده که امت اسلامی موظفند که با الگو و سرمشق قرار دادن پیامبر و ائمه علیهم السلام،در جای پای اونا قدم بزارن و در حد توان و وسع خودشون،از اعمال اونا پیروی کنن.پس با این بهانه که ما نمی تونیم مثل پیامبر یا امامان باشیم،نمی تونیم از وظایف خودمون سرپیچی بکنیم.

در آیهء46 سورهء سبأ می فرماید:قل انّما اعظکم بواحده،ان تقوموا لله مثنی و فرادی...بگو من شما را نصیحتی می کنم که دوتا دوتا و تک تک برای خدا قیام کنید...

با در نظر گرفتن این دلایل،اولین چیزی که به ذهن انسان می رسه،موضوع تقسیم کار و تقسیم وظایف بین افراد امت اسلامی پیش میاد:اول باید ببینیم که چه وظایفی رو باید امت اسلام انجام دهند و ثانیا چگونه این وظایف در بین افراد،باید تقسیم بشه.در قسمت بعدی،به این وظایف،اشاره خواهم کرد...

ادامه داره...




      

 

در ادامهء مطالبی که در پست های قبلی راجع به دین و دستورهای اون عرض کردم،امروز می خوام در مورد شفاعت در اسلام،چند کلمه ای حرف بزنم:

در آیات قرآن و احادیث و روایات معتبر،مطالب زیادی راجع به شفاعت در قیامت بیان شده؛اما در میان عوام و مردم کم اطلاع و کم سواد،این موضوع،درست بیان نشده و باعث بروز افکار نادرستی در جوامع اسلامی شده.

خداوند متعال می فرماید:من از حق خودم (حق الله) می گذرم؛اما از حقوق هیچیک از انسانها (حق النّاس) نمی گذرم:یعنی اگه بنده ای از بندگانم نسبت به من،مرتکب ظلم و گناه و نافرمانی بشه،با توبه کردنش و یا مثلا شفاعت شافعان،از گناهان اون بنده،گذشت می کنم؛اما اگر به بنده ای از بندگانم ظلم کرده باشه،تا زمانی که  رضایت قلبی اون فرد مظلوم رو کسب نکنه،اونو نمی بخشم...

درسته که شفاعت وجود داره و بر حقّه؛اما اینطور نیست که با شفیع شدن شافعان در روز قیامت،نظام جزا و پاداش الهی به هم بخوره و هر کس و ناکسی و با هر وضعیتی که داره،به راحتی،مورد شفاعت قرار بگیره و نظام عدالت و بخشش الهی رو دور بزنه...

« شفاعت،عامل کسب شایستگی نجات است؛نه وسیلهء نجات ناشایسته »

پیامبر اکرم(ص) خطاب به حضرت فاطمه(س) می فرمایند:

دخترم! کار کن که فردا،من هیچ کاری برای تو نمی توانم کرد...

از این فرمایش رسول الله(ص) اینچنین برداشت میشه که فاطمه(س) باید خودش فاطمه شود.دختر محمد(ص) بودن، در آنجا به کارش نمی آید.فقط اینجا می تواند به کارش آید و آنهم برای فاطمه شدن. این است معنای شفاعت ؛ نه تقلّب در امتحان و پارتی بازی و باند بازی در محاسبهء حقّ و عدل خدا...

آن چیزی که در بین مردم عوام وجود داره،اینه که انسان هر قدر هم که گناه بکنه و هر قدر هم که حق النّاس به گردن داشته باشه،با یک قطره اشک بر حسین(ع) تمام گناهانش،نه تنها بخشیده میشه؛بلکه حتی گناهانش تبدیل به ثواب میشه...یا مثلا در بین برخی عوام،گفته میشه که:دوستدار علی(ع) در بهشت است ولو خدا را عصیان کند و دشمن علی در دوزخ است ولو خدا را اطاعت کند!!!

هر چند که همهء ما به کرامات ائمّهء معصومین علیهم السلام اعتقاد داریم و شفاعت و بخشش از سوی آن بزرگواران،وعده داده شده؛اما باید توجه داشته باشیم که قضیه به همین راحتی ها هم که عوام فکر می کنند نیست.امام محمد باقر(ع)در حالی که در بستر شهادت بودند،خطاب به اطرافیان خودشون فرمودند:« شفاعت ما هرگز نصیب کسانی که نماز را سبک می شمارند،نمی شود »

نقل است که زن مسلمانی از قبیلهء بنی مخزوم،سرقتی مرتکب شده بود که پیامبر (ص) می خواست دست وی رو قطع کنه.بزرگان قوم و نیز اسامة ابن زید (که پیامبر،او را خیلی دوست می داشت)خواستند که اون زن سارق رو شفاعت کنن.پیامبر با لحنی قاطع و عتاب آمیز جواب دادند:...اگر دخترم فاطمه(س) هم سرقت کرده بود،دستش رو قطع می کردم...

پس باید توجه کنیم که ما باید با اعمال نیک و پرهیز از گناهان و توبه کردن از اونا،تلاش کنیم تا شایستگی شفاعت رو کسب کنیم؛نه اینکه با امید واهی به شفاعت،واجبات مون رو ترک کنیم و از گناه کردن،ابائی نداشته باشیم...

ادامه داره...

 




      

 

در قسمت قبل به اینجا رسیدیم که ما نباید فقط به فکر ثواب آخرتمون باشیم؛بلکه اعمال ما باید نتیجهء دنیوی هم باید داشته باشه؛مخصوصا در مورد اعمالی که از نظر شرع اسلام،واجب به حساب میاد و ترک آنها گناه و مستلزم عذاب دنیوی و اخروی.الان میخوام این مسئله رو بیشتر موشکافی کنیم:

نماز و روزه و خمس و زکات و حجّ و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تولّا و تبرّا،جزو واجبات دین ما به حساب میاد که با فراهم بودن شرایط مخصوص به هر کدام،باید اون اعمال رو به جا آورد.

اما نکتهء مهم اینجاست که نمی توان هیچ عمل واجب رو جایگزین عمل واجب دیگر کرد.یعنی نمیشه به جای نماز،به جهاد رفت و یا به جای حجّ، روزه گرفت و ...

هر کدام از این اعمال،در جای خودشون واجب هستند و ترک آنها مستلزم عذاب.

البته در درون احکام نماز و روزه و حجّ،به تعداد محدودی واجب تخییری وجود داره:منظور از تخییری،اینه که مثلا ما در رکعت سوم و چهارم نمازهای واجب،به جای حمد و سوره،تسبیحات اربعه بخونیم و یا مثلا به جای چهار رکعت نماز ظهر روز جمعه،دو رکعت نماز جمعه بخونیم و یا مثلا در کفّارهء روزه،به جای شصت روز روزه،به شصت نفر فقیر،غذا بدهیم و ...

اما در مورد اصل نماز یا روزه یا...،اجازهء چنین جایگزینی هائی رو نداریم و هر کدوم از اون اعمال واجب،در جای خودشون باید انجام بشن...

حال حساب کنید که وقتی کا اجازه نداریم که یک عمل واجب رو با عمل واجب دیگری جایگزین کنیم،آیا این اجازه رو خواهیم داشت تا به جای یک عمل واجب،یک عمل مستحب رو جایگزین کنیم؟مطمئنا شما هم با من موافقید که جواب این سؤال،منفی است...

اما در جامعه مون می بینیم که متأسفانه برخی افراد ناآگاه و یا مغرض،به بهانه های واهی که ابدا مورد قبول شرع نیست،این جایگزینی رو انجام میدن و حتی اونو تبلیغ می کنن:

مثلا به جای رفتن به حج،هزینهء اون رو به فقرا و یا فلان امامزاده و بهمان مسجد و یا فلان بیمارستان و ...صرف می کنن...

یا مثلا به جای جهاد و امر به معروف و نهی از منکر،به گوشهء مسجد یا حسینیّه ای پناه برده و به راز و نیاز و عبادت می پردازن...

وقتی از این افراد،در مرد این عمل نادرست شون سؤال می کنی،چنین توجیه می کنند که چرا باید پولها مون رو به جای فقرای کشورمون،به جیب اعراب و مقامات وهابی عربستان بریزیم و یا مثلا ادعا می کنن که در فلان کتاب دعا نوشته شده که اگه فلان دعا رو بخونید،اجر هفتاد تا شهید رو خواهید برد و از این نوع توجیهات...

در جواب چنین افرادی باید گفت که اولا برای رفع فقر از جامعه،منابعی مانند زکات و فطره و سایر وجوهات وجود داره که اگه مؤمنین جامعه،اونا رو درست و به موقع پرداخت کنن،فقیری در جامعه باقی نخواهد موند؛مخصوصا که دولت اسلامی هم در این مورد وظایفی داره که باید به اونا عمل کنه.ثانیا بر طبق نصّ صریح قرآن،حجّ عملی واجب است که انکار اون،معادل کفر است.خداوند در سورهء آل عمران،آیهء 97 می فرماید:

«فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ »

« در آن نشانه‏ هایى روشن است [از جمله] مقام ابراهیم است و هر که در آن درآید در امان است و براى خدا حج آن خانه بر عهدهء مردم است [البته بر] کسى که بتواند به سوى آن راه یابد و هر که کفر ورزد یقینا خداوند از جهانیان بى ‏نیاز است »

برخی ها فکر می کنن که حج فقط یک سفر زیارتی هستش و صرفا برای دیدار کعبه و ...؛در حالیکه حج،یک سفر عبادی سیاسی هستش که در اون،مسلمانان کشورهای مختلف،دور هم جمع میشن و از اوضاع و احوال هم آگاه میشن و مخصوصا در قبال سرنوشت همدیگه باید تصمیم گیری کنن.وحدت اسلامی در مقابل دشمنان اسلام هم از اهداف مهم اون هستش که احادیثی مانند:

من اصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین فلیس بمسلم:هرکس شب را به صبح برساند و به امور مسلمین توجه نداشته باشد،مسلمان نیست.

کلّکم راع و کلّکم مسئول عن رعیّته: همهء شما در قبال همدیگه مسئول هستید...

به این موضوع اشاره دارند. تازه اگر دقت کرده باشید،علاوه بر آیات و احادیثی که در مورد وجوب حجّ وجود داره،سوره ای هم در قرآن به نام سورهء حجّ وجود داره که بیست و دوّمین سورهء قرآن هستش.اینها همه نشانهء اهمیت این فریضهء الهی هستش...

تازه باید به این موضوع دقت کنیم که درست از روزی که دستور حجّ صادر شده،روزی وجود نداشته که در جامعهء مسلمین،شاهد وجود فقر و فقرا نباشیم و یا مثلا افراد صالح در حکومت عربستان،سر کار بوده باشند؛با این وجود،هیچ وقت و در هیچیک از آیات و احادیث،اجازهء تعطیلی این فریضهء واجب(به بهانهء فقر یا ناصالح بودن حکّام عربستان) داده نشده است و این نشانهء اهمیت این عمل است...

در مورد جایگزینی عبادت به جای جهاد و امر به معروف و نهی از منکر هم توجه داشته باشیم که اگه قرار باشه برای کشته شدن در راه خدا،اجر یک شهید رو به انسان بدهند؛اما به خاطر خواندن فلان دعا،اجر هفتاد تا شهید رو به آدم بدن،اونوقت دیگه کسی انگیزهء جهاد و امر به معروف و نهی از منکر رو نخواهد داشت و فریضهء جهاد و امر به معروف و نهی از منکر،عملا تعطیل خواهند شد و همه به زیارتگاهها پناه خواهند برد و به رهبانیّت روی خواهند آورد که این بر خلاف دستور اسلامه. مخصوصا که پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: رهبانیت امت من جهاد است...پس باید توجه کنیم که عباراتی مانند اجر هفتاد تا شهید،فقط به معنای کثرت اهمیت اون دعا یا عمل مستحب هستش،نه جایگزین کردن اون با جهاد و شهادت...بازم صحبت خواهیم کرد.

ادامه داره...

 




      

در قسمتهای قبل،راجع به موضوع اصول دین صحبت کردیم.الان میخوام در ادامهء بحث،برگردیم به مسائلی که به فروع دین مربوط هستش:

 آیا در اعمالی که ما انجام می دهیم،صرفا کسب ثواب آخرت کافی است یا اینکه نتیجهء آن اعمال در دنیا هم باید مدّ نظر ما باشد؟

مثلا وقتی ما به عزاداری ابا عبدالله الحسین(ع) می پردازیم،آیا هدف ما فقط کسب ثواب برای آخرت باید باشد یا اینکه هدف از انجام عزاداری در وهلهء اول،تأثیرگذاری بر جامعه در جهت مبارزه با ظلم و اجرای فریضهء امر به معروف و نهی ازمنکر،به همان گونه که حضرت سیدالشّهدا (ع) مدّ نظرشان بود باشد؟

در این مورد اجازه دهید تا مثالی را عرض کنم:

باغبانی را در نظر بگیرید که برای آبیاری باغش،احتیاج به حفر یک حلقه چاه دارد.او چاهکنی را استخدام می کند تا در ازای دریافت پول،اقدام به حفر چاه کند.از طرفی چاهکن می داند که در آن منطقه،هیچ چاهی به آب نمی رسد؛با این وجود،اقدام به حفر چاه می کند،زیرا هرچند که آن چاه،هیچ آبی برای باغبان نخواهد داشت؛اما چاهکن،دستمزد خود را طبق قراری که با باغبان گذاشته است،دریافت خواهد کرد.

برای چاهکن،شاید اصلا مهم نباشه که چاه،به آب برسه یا نه و فقط گرفتن دستمزد براش مهم باشه و اصلا خود را ملزم ندونه به اینکه به باغبان اطلاع دهد که این منطقه،آب ندارد؛اما آیا ما هم مثل آن چاهکن که فقط به فکر دستمزد خودشه و به آب رسیدن چاه براش مهم نیست،،فقط باید به فکر ثواب آخرت مون باشیم و تأثیر دنیوی و اجتماعی عزاداری ها و یا سایر اعمال ثوابمون و نتیجهء دنیوی شون برامون مهم نباشه ؟ یعنی ما در قبال جامعه مان هیچ گونه احساس مسئولیتی نداریم ؟

جواب این سؤال این است که کسب ثواب از طریق عزاداری و روضه خوانی،عملی مستحب است؛اما تأثیرگذاری بر سرنوشت جامعه،به مصداق جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تولّی و تبرّی،جزو واجبات دین اسلام به حساب می آید و ترک آنها مستلزم عذاب آخرت( و یا حتی عذاب دنیوی) خواهد شد.

بسیاری افراد را می بینیم که در ایّام محرّم با جان و دل در مراسم روضه و نوحه شرکت می کنند؛اما در قبال سرنوشت جامعه شان هیچ گونه احساس مسئولیتی نمی کنند و حتی این مسئله را به زمان ظهور حضرت صاحب الامر(عج)مربوط می دانند،در حالیکه وظایفی مانند جهاد و ...مربوط به تمامی زمانها،چه دوران حضور امام معصوم و چه دوران غیبت آنها می باشد.

در قسمت بعدی،این مسئله رو بیشتر توضیح خواهم داد...

ادامه داره...

 




      

در قسمت قبلی،گفتیم که راجع به علت تفاوت دیه و یا ارث مردان و زنان،صحبت خواهیم کرد.سؤال میشه که چرا دیهء قتل عمد و یا غیر عمد در مرد و زن باهم متفاوته ؟با فرض اینکه مثلا دیهء قتل غیر عمد مرد،صد شتر باشه،دیهء قتل غیر عمد زن،پنجاه شتر هستش.یعنی دیهء مردان،دو برابر دیهء زنان.آیا از نظر اسلام،ارزش مرد،از ارزش زن بیشتره؟

برای رسیدن به جواب این نوع سؤالات،سعی می کنیم در قالب مثالهای خیلی ساده و بدون استفاده از اصطلاحات مشکل حقوقی و فلسفی،به اونها جواب بدیم:

فرض کنیم دو تا خودرو،مثلا پراید داریم که قیمت شون باهم برابر باشه.حال اگه یکی از این دو خودرو،از چراغ قرمز رد بشه و دیگری سرعت غیر مجاز در اتوبان داشته باشه،چه جریمه ای برای هرکدوم در نظر خواهند گرفت؟مطمئنا برای اولی،جریمه ای در حدود ده هزار تومن و برای دومی،در حدود پنجاه هزار تومن.

با اینکه قیمت این دو تا خودرو برابر هستند،اما جریمهء اونا با هم متفاوت شد.علتش اینه که تعیین مقدار جریمه،به جنس یا قیمت خودرو ها ارتباطی نداره و بلکه به میزان ضرری است که به ترافیک راه ها و یا احتمال خطری که میتونه برای جامعه و افراد اون به وجود میاره،توسط کارشناسان رانندگی تعیین میشه(و البته دریافت این جریمه،جهت بازدارندگی و جلوگیری از تکرار اونا هستش) و البته رانندگان این دو خودرو،نمی تونن اعتراض کنن که چرا جریمه هاشون متفاوته.

حالا فرض کنیم دو تا خودروی متفاوت،مثلا یکی پراید و دیگری سورنتو رو جهت تعیین قیمت،پیش کارشناسان مربوطه ببریم.مطمئنا برای پراید،قیمتی حدود ده میلیون تومان و برای سورنتو،قیمتی در حدود چهل میلیون تومان پیشنهاد خواهند کرد.حال اگه این دو خودرو، هردو از چراغ قرمز رد بشن،با اینکه قیمت این دو خودرو با هم متفاوته،اما هردو جریمهء ده هزار تومانی دریافت خواهند کرد.و باز البته رانندگان این دو خودرو،نمی تونن اعتراض کنن که چرا جریمه هاشون برابره.چون ربطی به قیمت خودرو شون نداره.

میخوام بگم که مثلا در مورد خودرو،ما بیش از یک نوع نظام قیمت گذاری داریم:اولی،قیمت خود خودرو (که تعیین اون مربوط به خصوصیات خود اون خودرو،مانند فنّ آوری اون یا مرغوبیت قطعاتش و نیز امکانات و قابلیت و زیبائی و ... اون خودرو هستش)؛ دیگری نظام تعیین جریمه برای تخلفات رانندهء اون خودرو(که این یکی،هیچ ربطی به خصوصیات اون خودرو نداره و فقط بر اساس ضرر و زیانی که میتونه به دیگران وارد کنه) تعیین میشه.و نیز سایر قیمت گذاری ها مانند تعیین بیمه و گمرک و...که تعیین هر کدوم،تعاریف و راهکار های خاص خودشو داره.

در مورد انسان هم وقتی یک قتل غیر عمد اتفاق می افته،دیه ای که باید به بازماندگان مقتول پرداخت بشه،در حقیقت از نوع جریمه هائی است که مثلا در مورد عبور از چراغ قرمز توسط رانندهء متخلف پرداخت میشه؛نه قیمت خود شخص مقتول،یعنی همونطوری که جریمهء دریافتی از رانندهء متخلف،ربطی به قیمت خودرو اش نداره،دیه ای که از قاتل غیر عمد گرفته میشه،ربطی به قیمت شخص مقتول نداره،بلکه جریمه ای است بابت بی احتیاطی اون قاتل غیر عمد و بر هم زدن امنیت و آسایش جامعه .تازه مگه میشه برای انسان،قیمتی تعیین کرد؟اون صد تا شتر و یا در مورد خانم ها پنجاه شتر ( و یا قیمت معادل ریالی شون) قیمت اون مرد یا زن حساب نمیشه.

اصلا هیچ انسانی راضی نمیشه که مثلا فرزندش رو به قیمت صد شتر و یا حتی هزار شتر بفروشه.انسان موجودی مثل پراید یا سورنتو و ویلا و باغ و... نیست که بشه براش قیمتی تعیین کرد.انسان اشرف مخلوقاته که هیچ تفاوتی بین انسانها و حتی بین زن و مرد در اصل انسانیت شون وجود نداره. خداوند در سورهء حجرات آیهء 13 می فرماید:

یا أیُّهَا النّاسُ إِنَّا خَلَقناکُم مَن ذَکَرٍ وَ أُنثَی وَ جَعَنَاکُم شُعُوباً وقَبَائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَاللّهِ أَتقَاکُم إِنَّ اللهَ عَلیم خبیر.

ای مردم! بی تردید ما همه افراد نوع شما را از یک مرد وزن (آدم وحوا) آفریدیم و شما را قبیله ای بزرگ و کوچک قرار دادیم تا همدیگر بشناسید؛مسلماً گرامی ترین شما نزدخدا پرهیزکارترین شماست همانا خداوند بسیار دانا و آگاه است.

می بینیم که اصلا امتیازی به نام زن و مرد نداریم و فقط تقوی و پرهیزکاری، ملاک ارزش هستش؛جنسیّت،ملاک برتری یا تقوی نیست...

تعیین دیه و جریمهء قتل غیر عمد،نه بر اساس قیمت انسان،که بر اساس ضرری است که در جامعه به وجود میاره.خداوند در سورهء نساء آیهء 34 می فرماید:

  الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ....مردان،سرپرست و نگهبان بر زنانند...

مفسرین قرآن،معنای واژهء قوّام رو در این آیه ، برتری مردان از جهت توانائی اداری، اجرائی، قدرت دفاع، تحمل کارهای سخت و سنگینذکر کرده اند و در ارتباط با موضوع تفاوت دیه هم این مسئله،چنین توضیح داده میشه که وقتی یک مرد کشته میشه، در حالت کلی و به مصداق این آیه،علاوه بر خود مرد، تکیه گاه یک زن هم از بین رفته و دوبرابری دیهء مرد نسبت به زن،از این دیدگاه قابل توضیح هستش...

در جامعه مون هم ما با مشکلی به نام زنان سرپرست خانواده مواجه هستیم که زنی به دلیل نداشتن سرپرست و تکیه گاه،با مشکلات و حتی مفاسد زیادی در سطح جامعه مواجه میشه،اما در مورد مردان،این قضیه،حساسیت زیادی نداره...می بینیم که دستورهای اسلام،چه نکته سنجی هائی رو داره که ما ازش غافلیم...

تازه باید این مسئله رو هم بهش توجه داشت که ممکنه در نگاه اول،این تفاوت دیه،نوعی ظلم به زنان در نظر بیاد؛در حالیکه اگه بر فرض محال، این تفاوت دیه،واقعا ظلم به حساب بیاد،این مردان هستند که مورد ظلم واقع میشن،نه زنان.ممکنه پرسیده بشه چرا؟خوب دقت کنید:

برای زن مقتول غیر عمد،پنجاه شتر و برای مرد مقتول غیر عمد،صد شتر تعیین شده؛اما مگه این دیه رو خود اون زن یا مرد دریافت می کنن؟اون زن و مرد که در قید حیات نیستند که چیزی دریافت کنن؛بلکه بازماندگانش هستند که دریافت می کنند.فرض کنیم زن و شوهری وجود داشته باشند و هیچ ورثهء دیگه ای نداشته باشن:اگه زن کشته بشه،پنجاه شتر به وارثش،یعنی شوهرش داده میشه.اما اگه مرد کشته بشه،صد شتر به وارثش،یعنی زنش داده میشه...حالا حساب کنید اینجا زن،بیشتر ضرر کرده یا مرد؟

موضوع بعدی،در مورد ارث زنان هستش که چرا زنان،نصف مردان ارث می برن؟

به طور خیلی خلاصه عرض کنم که امام جعفر صادق(ع) در این مورد می فرمایند:اسلام،سربازی رو از عهدهء زن برداشته و به علاوه،مهریّه و نفقه(یعنی خرجی زن) رو به نفع زن، بر مرد لازم شمرده و در بعضی جنایات اشتباهی که خویشاوندان جانی باید دیه بپردازن،زن از پرداخت دیه و شرکت با دیگران معاف هستش...برای توضیحات بیشتر،به کتاب نظام حقوق زن در اسلام،تألیف استاد مطهری مراجعه کنید.

ادامه داره...

 




      

در قسمتهای قبلی به اینجا رسیدیم که انسان باید به اصول دینش،یقین پیدا کنه و نمیتونه به صرف پیروی از علما،به اصول دین،معتقد بشه.

الان وقتی از یک شیعه می پرسیم که چرا به صرف شیعه بودن خانواده ات شیعه شدی،ادّعا میکنه که شیعه شدن من به دلیل حقانیّت شیعه است.[همونطوری که اگه از یک نفر سُنّی بپرسیم که چرا سُنّی شده ای،ادعا خواهد کرد که به دلیل حقانیت این مذهب، سُنّی شدم ]می پرسم که دلیل حقانیت شیعه چیه،جواب میده:

مرحوم علامهء امینی،کتاب الغدیر ؛

مرحوم میر حامد حسین هندی،کتاب عبقات الانوار؛

مرحوم علامه سید عبدالحسین شرف الدین،کتاب المراجعات؛

مرحوم سلطان الواعظین شیرازی،کتاب شبهای پیشاور ؛

و بسیاری علمای دیگر هم کتابهائی در حقانیت مذهب شیعه نوشتن و برحق بودن شیعه رو اثبات کردن...

میپرسم آیا شما این کتابها رو خوندی؟میگه نه؛احتیاجی به خوندن اینا نیست،همین علما،انسانها و علمای موثّقی هستن و حرفشون برای همهء ما حجت هستش...

میگم شما هنوز این کتابها رو نخوندی و قبولشون کردی؟تازه اگه می خوندی،میشد تقلید کورکورانه.باید اون کتابها رو بخونی و دلایل مذاهب مختلف رو باهم مقایسه بکنی تا به یقین برسی و  بتونی در مقابل بمباران تبلیغاتی اونا،دچار شک و تردید نشی...

الان خیلی ها رو در جامعه مون میشناسیم که نسل اندر نسل،شیعه بودن؛اما به محض شنیدن چند تا ادعای به ظاهر زیبا و روشنفکرانه،مانند تطبیق انتخابات سقیفه به دموکراسی و (نعوذ بالله) تشبیه جنگهای پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) به خشونتگرائی و تهمت یاغی گری به امام حسین(ع) و اصحاب گرانقدرش،دچار شک و تردید شده و به اون حرفای قشنگ،اعتقاد پیدا کردن.

همچنین با شنیدن تئوری بیگ بنگ و ادعای به وجود آمدن تصادفی و خود به خودی جهان،نسبت به توحید و یگانگی و حتی وجود خداوند،دچار تردید شدن و با شنیدن تئوری تناسخ و حلول روح انسانهائی که می میرند،در جسم انسانها یا حیوانات یا گیاهان دیگر در همین دنیا، نسبت به معاد،بی اعتقاد شدن.یا مثلا با شنیدن تئوری داروین در مورد تبدیل میمون به انسان، اشرف مخلوقات بودن انسان در ذهنشون زیر سؤال رفته...

یا با شنیدن ادعاهائی در مورد تساوی حقوق زن و مرد،نسبت به موضوع تفاوت ارث زن و مرد و نیز تفاوت دیهء زن و مرد که بر اساس حکمت خاصی در اسلام وضع شده،لب به اعتراض گشودن...[در این مورد هم در پست های آینده،توضیح میدم]

خلاصه اینکه اگه انسان مسلمان در اصول دینش به مرحلهء یقین نرسیده باشه،مطمئنا دچار خیلی مشکلات و انحرافات و یا حتی بدفرجامی در آخرت میشه...

بازم صحبت خواهیم کرد...

ادامه داره...




      

در قسمت قبلی این پست به این نکته اشاره شد که در حالت کلی،یک انسان مسلمان و بالاخص یک فرد شیعه باید به اصول دین،یقین پیدا کنه و نباید در این اصول،از دیگران و حتی علما،تقلید کنه.برای توضیح بیشتر و بهتر مسئله،اول سعی می کنم اصول دین رو تعریف کنم و در قسمت بعد،به توضیحات دیگرش بپردازم:

1)توحید یعنی اینکه ما معتقد باشیم که آفریدگار و پروردگار ما یکتاست و خداوند متعال،هم ما رو آفریده و هم ما رو پرورش و تربیت کرده و در این زمینه ها،از هیچ احدی کمک نگرفته و اصولا تا زمانی که خودش اراده نکنه،هیچ موجودی،نه به وجود میاد و نه می تونه ارادهء انجام کاری رو داشته باشه...

با پذیرفتن این اصل،صف ما از صف کفّار(یعنی کسانی که خدا رو کلاً انکار می کنن)و نیز صف مشرکین(یعنی کسانی که به بیش از یک خدا اعتقاد دارن و یا در انجام آفرینش و پرورش موجودات،برای او شریک قائل هستن)جدا میشه...

2)معاد یعنی اینکه انسانها بعد از مرگ،دوباره زنده خواهند شد و به حساب اعمال نیک و بد آنها رسیدگی و به آنها پاداش یا عذاب داده خواهد شد...

با پذیرفتن این اصل،صف ما از کسانی که مرگ رو پایان کلی دنیا می دونن و به زنده شدن بعد از مرگ،اعتقادی ندارن؛و نیز کسانی که به تناسخ(به معنای قرار گرفتن روح یک انسان مُرده در جسم انسان یا حیوان یا گیاه دیگر در همین دنیا)اعتقاد دارن،جدا میشه...

3) نبوّت یعنی اینکه خداوند برای هدایت بشر،انسانهائی رو به عنوان پیامبر و نبی،ارسال می کنه تا انسانها رو به راه راست و توحید هدایت کنن...بر طبق اعتقاد مسلمانان،اولین پیامبران،حضرت آدم(ع) و آخرین آنها حضرت محمّد ابن عبدالله(ص) می باشد که بعد از ایشان،هیچ پیامبری مبعوث نخواهد شد...

با پذیرفتن اصل نبوّت،صف ما از کسانی که نبوّت رو قبول ندارن(مانند کفّار و مشرکان و نیز صابی مذهبان(یعنی کسانی که خدا رو قبول دارن؛اما پیامبران رو قبول ندارن) و نیز با پذیرفتن رسالت حضرت محمّد(ص)،صف ما از صف پیروان سایر ادیان مانند مسیحیت و یهودیت و ...جدا میشه....

4)عدل یعنی اینکه خداوند در آفرینش و پرورش و نیز پاداش و جزا دادن به بندگانش،کوچکترین ظلمی نمی کنه و اصولا احتیاجی به ظلم نداره و بر اساس حکمتی که بر خود فرض دونسته،با اونا برخورد میکنه. با پذیرفتن این اصل،صف ما از اشاعره(یعنی گروهی از اهل تسنّن که ادعا می کنن حتی اگه خداوند،پیامبرانش رو به جهنم ببره و یا کفار و مشرکین رو به بهشت ببره،عین عدله؛چون خداوند،صاحب اختیار بنده هاشه)جدا میشه...

[ توضیح اینکه بر اساس اعتقادات شیعه و معتزله(یعنی گروهی دیگر از اهل سنّت)،عدل و ظلم،هر کدوم تعریف خاصّ خودشونو دارن و بُردن پیامبر به جهنم و یا بُردن کافر و مشرک به بهشت،هرچند که خدا توانائی و اختیار چنین کارهائی رو داره ،بر خلاف تعریف عدل و ظلمه.شاهد قضیه اینه که خداوند در سورهء انعام آیهء 54 می فرماید:«... کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ... پروردگارتان رحمت را بر خود واجب و مقرّر کرده...»]

5) امامت یعنی اینکه بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص)خداوند،افرادی رو به عنوان امام و پیشوای مسلمانان انتصاب میکنه تا ضمن هدایت مسلمانان،به تفسیر و توضیح آیات قرآن و سایر دستورهای اسلام که در زمان پیامبر(ص) فرصت پرداختن به اونا برای پیامبر(ص) پیش نیومد (و نیز یک سری وظایف دیگه )بپردازه...

با پذیرفتن اصل امامت،صف ما از صف تمام اهل سنّت و نیز تمام کسانی که جانشینی انتصابی امامان دوازده گانه رو به جای پیامبر(ص) قبول ندارن،جدا میشه...

در قسمت بعدی،به موضوع عدم اجازهء تقلید در اصول دین خواهم پرداخت...

ادامه داره...




      

در پست قبلی به اینجا رسیدیم که ما در جائی که باید از علما پیروی کنیم(یعنی احکام فروع دین) عملا پیروی نمی کنیم و در جائی که نباید از کسی تقلید کنیم(یعنی اصول دین) متأسفانه تقلید می کنیم.می خوام این قضیه رو توضیح بدم:

بیشتر افراد جامعه، احکام شرعی شون رو در دوران کودکی و معمولا بیشترش رو در محیط خانواده یاد می گیرن که بعضا تا آخر عمر هم به همون شکلی که یاد گرفتن،انجامش میدن.

حتی بعضی افراد،به هیچ رساله ای مراجعه نمی کنن و سؤالات شرعی شون رو همینطوری از این و اون سؤال می کنن.

عموما پدر و مادر ها هم که نه عالم دینی هستن و نه حتی سواد لازم رو دارن.

مهم تر از اون اینکه خیلی از احکام فروع دین،مانند جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تولّا و تبرّا،اصلا در محیط خانواده و حتی در سطح جامعه به کودکان و سایر افراد،آموزش داده نمیشه.

بدتر از همهء اینها،خرافات و مسائل اشتباه و انحراف انگیز زیادی در سطح خانواده ها و جامعه وجود داره که بعضا می بینیم که حتی دامن افراد مؤمن و یا افراد تحصیل کرده رو هم گرفته.

بعضا می بینیم که برخی افراد،با این توجیه که ما خودمان عقل داریم و نیازی به پیروی از علما یا رساله هاشون نداریم،نسبت به علما و رساله هاشون،بی توجه هستن...

عدهء دیگری هم که مواضع سیاسی علما رو با مواضع سیاسی خودشون مغایر و متضاد می بینن،این تفاوت سلیقه رو هم بهانه ای برای پیروی نکردن از علما قرار میدن.

به عنوان یک مثال ساده،اگه یک روز به مسجد محله تون مراجعه کنید و به نماز جماعت  نمازگزاران ،به دقت نگاه کنید،خواهید دید که هر کدوم از نمازگزاران،اعمال ظاهری نماز رو به شکلی که در کودکی یاد گرفته و معمولا هیچ شباهتی به دستور علما نداره،انجام میده.کافیه که شما یکبار از روی رسالات،نحوهء انجام تکبیرة الاحرام یا قنوت و یا سایر اعمال ظاهری نماز رو بخونید و بعدش ببینید که چند درصد نمازگزاران،اونا رو درست انجام میدن.سایر عبادات هم از این قضیه،مستثنی نیستند...

همچنین چه در سطح مساجد و چه در سطح جامعه،ما شاهد خرافات زیادی هستیم که اصولا بایستی علما و صاحبنظران جامعه،این مسئله رو مورد توجه و تذکر قرار بدن و افراد جامعه رو متقاعد کنن تا دست از این اعمال خرافی بردارن...

با اینکه همهء ما صاحب عقل و شعور و حتی سواد و تخصص هستیم؛اما وقتی که مریض می شویم و یا مثلا خودروی شخصی مون دچار خرابی میشه،به پزشک یا تعمیرکار خودرو مراجعه می کنیم؛زیرا پزشک یا تعمیرکار خودرو،علاوه بر اینکه مثل ما عقل دارن،در زمینهء شغلی خودشون،تخصص و تجربهء لازم رو هم دارن که ممکنه من و شما،اونا رو نداشته باشیم و به همین جهت،به اونا مراجعه می کنیم....در مورد احکام دینی هم با اینکه همهء ما مثل علما،صاحب عقل و شعور هستیم؛اما تخصص و تجربه ای رو که علمادر مورد احکام دین دارن،بیشتر ما ممکنه نداشته باشیم؛مخصوصا که به دست آوردن احکام فروع دین،مستلزم سالها تحصیل و تحقیق در قرآن و احادیث و اصول فقه و زبان عربی و ... هستش که انجام این تحصیلات،برای همهء افراد جامعه،ممکن نیست؛همانگونه که به دست آوردن تخصص پزشکی یا مکانیک خودرو و ... برای تمامی افراد جامعه امکان نداره...

احکامی مانند نماز و روزه، هیچ ارتباطی با مسائل سیاسی ندارن؛به همین جهت،نباید مواضع و عقاید سیاسی یک عالم دینی،بهانه ای باشه برای عدم پیروی ما از احکام غیر سیاسی.البته ممکنه برخی از افراد نفوذی از سوی دشمنان اسلام ، لباس علما رو پوشیده باشن و به قصد تخریب اعتقادات مردم،حرفهائی بزنن یا احکامی رو صادر کنن که البته معمولا اینگونه افراد،از طرف حوزه های علمیه،به مردم معرفی میشن که در سالهای اخیر،مواردی رو شاهد بودیم:نمونه اش آن فردی که ادعا کرده بود اگه انسان روزه،تشنه بشه،خوردن آب باعث باطل شدن روزه اش نمیشه!!!

اصول دین به مواردی اطلاق میشه که دین و مذهب ما رو از کفّار و مشرکان و نیز سایر ادیان و مذاهب جدا می کنه که این اصول رو هر انسان مسلمانی باید خودش بر اساس عقل و تشخیص خودش به دست بیاره و به اونا یقین پیدا کنه.

به همین جهت،اگه کسی در اصول دینش یقین نداشته باشه،در زمرهء کفار و مشرکین قرار میگیره.از طرفی،یقین نداشتن به اصول دین،باعث میشه که انسان مسلمان در مواجهه با عقاید دیگر ادیان و مخصوصا شبهاتی که از سوی دشمنان اسلام مطرح میشه، دچار شک و تردید و حتی یأس و ناامیدی و در نهایت،انکار دین و اصول اون بشه.

مهم تر از اون اینکه از سوی علمای بزرگوار نقل شده  که وقتی انسان در حال احتضار و مرگ قرار می گیره،شیطان تلاش می کنه تا ایمان و اعتقاد شخص محتضر را به شک و تردید و یأس و ناامیدی تبدیل کنه و اون شخص،بدون ایمان و اعتقاد از دنیا بره.تنها راه چاره اینه که انسان در طول زندگی اش،به یک ایمان مستقرّ دست پیدا کنه و این ایمان،زمانی به دست میاد که اولا شخص،شناخت علمی و عقلی کافی نسبت به اصول دین پیدا کنه و در مرحلهء بعدی،با انجام کامل واجبات و نیز پرداختن به مستحبّات و توسّل به معصومین(ع) و مخصوصا دوری از گناهان و توبه کردن از گناهان قبلی،به یقین قلبی و ایمان مستقرّ برسه... در قسمت بعدی،بیشتر صحبت خواهم کرد...

ادامه داره...




      
   1   2   3      >