سفارش تبلیغ
صبا

روشنگری اجتماعی

تغییرات جمعیتی و آیندهء ایران انقلابی:

 اسماعیل برگزیده

مجله تایم بعد از انعقاد برجام در مطلبی با طرح این سؤال که «آیا نهایتاً ایران آماده تغییر است؟»، به زعم خود پیش‌بینی کرد که ایران ظرف یک دهه‌ آینده دچار تغییرات اساسی خواهد شد و ایران در ده سال آینده بسیار متفاوت خواهد بود.
تغییرات جمعیتی در ایران، موضوعی است که از مدت‌ها قبل مورد توجه اتاق ‌های فکر و استراتژیست‌‌های غربی قرار گرفته است و آنها براساس نگاه‌های آینده پژوهانه‌ خود مترصد تغییر ایران یا به تعبیر دقیق‌تر، استحاله درونی ایران، مبتنی بر تغییر نسل جوان ایرانی هستند. با این حال، تنها پس از توافق هسته‌ای برجام میان جمهوری اسلامی ایران و 1+5 بود که غربی‌ها به طور واضح، پرده از نگاه طمع‌ورزانه و فرصت‌طلبانه خود برداشتند. اولین بار، چندی بعد از انعقاد برجام بود که مجله تایم با انتخاب تصویر روی جلد خود از یک دختر ایرانی و در مطلبی با عنوان «ایران 2025» در این باره به رؤیاپردازی پرداخت. این نشریه با طرح این سؤال که «آیا نهایتاً ایران آماده تغییر است؟»، به زعم خود پیش‌بینی کرد که ایران ظرف یک دهه‌ آینده دچار تغییرات اساسی خواهد شد. تایم در این باره مدعی شده بود: «با اینکه این تغییرات قبل از توافق شروع شده بود ولی اکنون با سرعت زیادی در حال انجام است. ایران در ده سال آینده بسیار متفاوت خواهد بود. اگرچه یک دهه، زمانی بسیار طولانی است. ...» بنا به پیش‌بینی این مجله،
«در 2025 ،به احتمال زیاد ایرانی‌ها دیگر آرمانی نخواهند بود»! در همین راستا، وزیر داخلی رژیم صهیونیستی در روزهای اخیر ابراز امیدواری کرده بود که در نسل‌های آینده ایران، جنگ با رژیم صهیونیستی به فراموشی سپرده شود.
اما در این ارتباط باید گفت که مفروض اصلی این رؤیاپردازی‌ها، متفاوت بودن نسل جوان ایرانی با رهبران و نسل اول انقلاب اسلامی است. به عبارت دیگر، آنها با فرض ایجاد شکاف و فاصله‌ای پرنشدنی میان آرمان‌ها، خواست‌ها، انتظارات و در مجموع، نوع نگاه نسل جوان ایران به جامعه، جهان، سیاست و... معتقدند که نسل جوان کنونی و آینده ایران دیگر حاضر به پیروی و پی‌جویی آرمان‌ها و اهداف نسلی که انقلاب اسلامی را به پیروزی رساندند، نیستند؛ زیرا این نسل را اساساً نسلی متفاوت از پدران و گذشتگان خود و نسل تغییریافته می‌دانند.
حال اگرچه در نگاه اول و تغییراتی که در سبک زندگی مردم به وجود آمده است، می‌توان با این دست اظهارنظرها همنوا بود؛ زیرا ظاهر امر مؤید آن است، اما با نگاهی عمیق به درخشش‌های نسل جوان و پیشگامی آنها در عرصه‌های انقلاب و نظام، خلاف خواست و اظهارات بیگانگان به اثبات می‌رسد. واقعیت آن است که علی‌رغم ضعف‌ها و نارسایی‌های مختلف در جامعه و وجود موارد و مسائلی که در پاره‌ای از آنها مایه نگرانی است، اما در مجموع، نسل جوان و نوجوان کشور همچنان ادامه‌دهنده راه پدران و گذشتگان خود در آرمان‌خواهی، استکبارستیزی، ضدیت با ظلم و حمایت از مظلوم، ضدیت با رژیم صهیونیستی و... است. درواقع، علی‌رغم وجود برخی تغییرات در جامعه داخلی ایران، اما همه ایرانی‌ها و ازجمله نسل جوان، در تهدید دیدن رژیم صهیونیستی، ضدیت با ظلم و سلطه‌‌گری و سلطه‌طلبی، حمایت از مظلومان و مستضعفان، ضدیت با استکبار و مصداق اتمّ آن؛ یعنی آمریکا و... هم‌صدا و متفق‌ القول‌‌اند.
علاوه بر این، نگاهی کوتاه به ترکیب سنی و جمعیتی مدافعان حرم بخوبی مؤید این ادعا است؛ زیرا اکثریت قریب به اتفاق این مدافعان و متقاضیان برای دفاع از حرم آل‌الله در عراق و سوریه را جوانان تشکیل می‌دهند و یا اینکه در عرصه‌های مهمی چون علم و فناوری‌های نوین، این جوانان مؤمن و انقلابی کشور هستند که علم مبارزه و پیشرفت را افراشته نگه ‌داشته‌‌اند. علاوه بر این، در عرصه ‌های دیگری مانند راهپیمایی ‌ها به مناسبت گرامی ‌داشت ایام‌‌الله مانند 22 بهمن، روز قدس و... نسل جوان و نوجوان کشور نیز پایاپای و بلکه پررنگ‌‌تر و قوی‌تر از بزرگترهای خود حضور دارند.
نکته مهم در این میان این است که هرچند باتوجه به آهنگ رشد پیری جمعیت و از میان رفتن نسل اول انقلاب، تغییرات جمعیتی موضوعی حساس و مهم است و باید بیش از پیش به آن توجه کرد، اما بواسطه هویت اصیل اسلامی – ایرانی نسل جوان، چنانچه خطری متوجه کشور شود، آنها نیز مانند پدران خود، آماده جانفشانی در راه ارزش‌ها و حفاظت از عزت، اقتدار، تمامیت ارضی و شرافت خود هستند و اگر نبود وجود همین روحیات و پایبندی نسل جوان به آنها، دشمن خیلی زود در طول سالیان گذشته، درصدد عملی کردن نقشه‌های شوم خود علیه ایران برمی‌آمد.
در همین زمینه، مجله تایم در همان مطلب آورده است: «با وجود تلفیق با فرهنگ غربی، ایرانیان هنوز رسوم‌های مذهبی خود را به جا می‌آورند و در مراسم محرم همه با هم در برگزاری این مراسم شرکت می‌کنند. حتی زنان پیرو مد در قسمت غرب تهران نیز در این مراسم شرکت داشتند.» یعنی پیامی که همین نشریه به مخاطبین خود می‌دهد بر خلاف موضوعی که به آن پرداخته است حاکی از استحکام ساخت دینی جامعه ایران است.
از مطالب فوق چنین استباط می‌شود که شاید پوسته جامعه ایران بر اثر ضربات فرهنگی دشمن و کوتاهی مسئولین داخلی آسیب دیده باشد اما هویت انقلابی ملت ایران که ریشه در خدا محوری، دین‌خواهی، استکبار‌ستیزی، عزت‌طلبی، پرهیز از ظلم کردن و ظلم‌پذیری، دفاع از مظلوم و ... دارد محکم و باثبات و بلکه قوی‌تر از گذشته حفظ شده است.[نقل از کیهان مورخ 96/1/31صفحهء 8]


خطاهای شناختی یا همان سبک‌های پنهان تفکرمان، موجب بروز بسیاری از مشکلات هیجانی در زندگی روزمره ما می‌شوند. باید به این نکته توجه کرد که شناسایی خطاهای شناختی و پرهیز از گرفتار شدن در دام آنها، می‌تواند به‌گونه‌ای چشمگیر ما را در رسیدن به آرامش روانی در روابط اجتماعی یاری دهد.
به دلیل اهمیت شناسایی خطاهای شناختی و نقش مهمی که در کنترل هیجان‌های ما دارند، مناسب است به عمده‌ترین این خطاها اشاره کنیم تا با شناخت آنها بتوانیم با آگاهی بیشتر با هیجان‌هایمان روبه‌رو شویم:
تفکر همه یا هیچ:
همه‌ چیز را سفید یا سیاه می‌بینید. هر چیز را کمتر از کامل، در نظر شما شکستی بی‌چون و چراست. برای مثال، زنی که رژیم لاغری گرفته بود، پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت: «برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت». با این طرز فکر به اندازه‌ای ناراحت شد که یک ظرف بستنی بزرگ را تا آخر نوش جان کرد.
تعمیم مبالغه آمیز:
هر حادثه منفی، از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و پایان ناپذیر می‌پندارید و آن را با واژه‌هایی چون «هرگز» و «همیشه» توصیف می‌کنید. فروشنده افسرده‌ای در حال رانندگی بود که پرنده‌ای به شیشه اتومبیلش خورد. او گفت: «چه بدشانسم. پرنده‌ها همیشه به شیشه اتومبیل من می‌خورند».
فیلتر ذهنی:
تحت تأثیر حادثه‌ای منفی، واقعیت‌ها را تار می‌بینید. با توجه به بخشی از یک حادثه منفی، بقیه را فراموش می‌کنید؛ مانند چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر می‌کند. برای مثال، به سبب برخوردتان با همکاران اداره، تشویق می‌شوید، اما در این میان، یکی از همکاران واژه‌ای نه‌چندان جدی در انتقاد از شما می‌گوید. بدین ترتیب، روزهای طولانی همه گفته‌های مثبت را فراموش می‌کنید و از این انتقاد ناچیز رنج می‌برید.
بی‌توجهی به مسئله مثبت:
با بی‌ارزش شمردن تجربه‌های مثبت، بر مهم نبودن آنها اصرار دارید. کارهای خوب خود را بی‌اهمیت می‌خوانید و می‌گوئید: هرکسی می‌تواند این کارها را انجام دهد. این را بدانید که بی‌توجهی به مسئله مثبت، شادی زندگی را می‌‌گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می‌دهد.
نتیجه‌گیری شتاب‌زده:
بی آنکه دلیل قانع‌کننده‌ای داشته باشید، شتاب‌زده نتیجه‌گیری می‌کنید. نتیجه‌گیری شتاب‌زده بر دو نوع است: الف) ذهن‌خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه می‌گیرید که کسی در برخورد با شما واکنش منفی نشان داده است؛ ب) پیشگویی: پیش‌بینی می‌کنید که اوضاع برخلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هرگونه بررسی می‌گوئید: «آبرویم خواهد رفت. از عهده انجام این کار برنخواهم آمد».
درشت‌نمایی:
از یک سوی درباره اهمیت مسائل و شدت‌ اشتباه‌های خود مبالغه می‌کنید و از سوی دیگر، اهمیت جنبه‌های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست، برآورد می‌کنید (بی‌توجهی به امر مثبت). بزرگ کردن بیش از حد اشتباه‌ها موجب ایجاد احساس بی‌کفایتی در شما می‌شود. به هر چیز، منطقی و به اندازه خودش بها دهید و بدانید باید همیشه به رویدادهای تلخ با دیده درس‌آموزی بنگرید.
استدلال احساسی:
فرض می‌کنیم احساسات منفی شما لزوماً بازتاب واقعیت‌ها هستند: «از سوار شدن بر هواپیما وحشت دارم؛ چون بسیار خطرناک است»؛ یا «احساس بی‌کفایتی می‌کنم؛ حتما آدم بی‌لیاقتی هستم». به این اشتباه دچار شده‌ایم که بر پایه احساسات خود، استدلال و نتیجه‌گیری می‌کنیم؛ بدون اینکه دلیل قانع‌کننده‌ای داشته باشیم.
«بایدها»
توقع دارید اوضاع آنگونه که شما می‌خواهید و انتظار دارید، باشد. برای همین می‌خواهید با گفتن «بایدها» و «نباید‌ها» به خود برای انجام کاری انگیزه دهید؛ مانند اینکه «نباید آن شیرینی را بخورم».
اینگونه برخورد با مسائل در بسیاری از موقعیت‌ها و بسیاری افراد اغلب بی‌تأثیر است؛ زیرا اینگونه «بایدها» سرپیچی و سر باز زدن ایجاد می‌کند و اشخاص تشویق می‌شوند که درست عکس آن عمل کنند. از این روی، برای ایجاد انگیزه در انجام کارها، بهتر است مهارت‌هایی را که در کتاب‌های ایجاد انگیزه آمده است، مطالعه کنید.
برچسب زدن:
برچسب زدن شکل حاد تفکر همه یا هیچ است. به‌جای گفتن «اشتباه کردم» به خود برچسب منفی می‌زنید: «من بی‌لیاقتم». گاهی نیز اشخاص به خود برچسب «احمق» یا «شکست خورده» می‌زنند.
این برچسب‌ها تجربه‌هایی بی‌فایده‌اند که به خشم، اضطراب، دلسردی و افت عزت نفس می‌انجامند.
گاهی نیز به دیگران برچسب می‌زنید. برای مثال، وقتی کسی در مخالفت با شما حرفی می‌زند، او را «متکبر» می‌نامید.
 در این موقعیت، فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی‌شود.
شخصی‌سازی و سرزنش:
خود را بی‌جهت مسؤول حادثه‌ای می‌پندارید که به هیچ‌روی امکان کنترل آن را نداشته‌اید. وقتی زنی از آموزگارِ پسرش شنید که او در مدرسه خوب درس نمی‌خواند، با خود گفت: «این نشان می‌دهد که مادر بدی‌ام». اما بهتر بود که این مادر دلایل واقعی درس نخواندن فرزندش را می‌جست تا به او کمک کند.
شخصی‌سازی به احساس گناه، خجالت یا ناشایسته بودن می‌انجامد. بعضی نیز برعکس، دیگران یا اوضاع را علت مسائل و مشکلات خود می‌پندارند و توجه نمی‌کنند که ممکن است خودشان در ایجاد گرفتاری سهم داشته باشند.
منبع: کتاب «این هوش دست‌یافتنی؛ راهکارهای تقویت هوش هیجانی» نوشته علی صادقی سرشت به نقل از خبرگزاری رسا