سفارش تبلیغ
صبا ویژن

روشنگری اجتماعی

نظر

 زندگی چیست؟نان،آزادی،فرهنگ،یمان،دوست داشتن!

اگر پیاده هم شده است،سفر کن.در «ماندن» می پوسی!«هجرت»،کلمهء بزرگی در تاریخِ«شدنِ»انسانها و تمدّنها است.اروپا را ببین؛امّا وقتی که ایران را دیده باشی.وگرنه کور رفته ای و کورتر برگشته ای.

آفریقا،مصراع دوّم بیتی است که مصراع اوّلش اروپا است.در اروپا مثل غالب شرقی ها،بین رستوران و خانه و کتابخانه محبوس ممان.این،مثلّث بدی است.این زندان سه گوشِ همهء فرنگ رفته های ما است.

از آن اکثریّتی که وقتی از این زندان،روزنه ای به بیرون می گشایند،و پا به درون اروپا می گذارند،سر از فاضلاب شهر بیرون می آورند،حرفی نمی زنم؛که حیف از حرف زدن است!

من از میان صدها تعریفی که متفکّران و جامعه شناسان و سیاستمداران دربارهء «ملّیّت» کرده اند،تنها و تنها این تعریف یک نویسندهء خوش فهم و صاحبدل و عمیق را می پسندم،که می گوید:«ملّت،مجموعهء افرادی است که درد مشترکی احساس می کنند.»

و این را من خود،بارها در زندگی سیاسی ام تجربه کرده ام و حقیقت آن را با همهء روح و اندیشه و عاطفه ام،به روشنی و گیرائی شگفتی احساس نموده ام.چه بسیار سیاهان،اعراب،آفریقائیان،دانشجویانی از آمریکای لاتین،یک فرانسوی که غرق شد،یک سوئدی که در زندان شناختمش،یک ویّتنامی،هندوچینی،...را که گاه به سختی با هم سخن می گفتیم،با خود همزبان و هموطن می یافته ام.و چه هزاران و صدها هزاران فارسی زبان ساکن ایران و شهر و محلّه و همکار و همدین خود را،بیگانهء بیگانه می دیده ام،که نه زبانمان یکی است و نه دینمان و نه نژادمان و نه وطنمان.و اینجا است که سخن مولوی چه قدر درست می نماید که:

«ای بسا هندو و تُرکِ همزبان؛وی بسا دو تُرک،چون بیگانگان»!

و چه بسا ملّت های بزرگی در تاریخ،که از دو تن پدید آمده اند!

باطل،می تواند فتح کند،تسخیر کند،بکشد؛امّا نمی تواند «پیروز» شود،پیروزی،نفسِ«حقّ بودن» است!

و تو پسرم!اگر نمی خواهی به دست هیچ دیکتاتوری گرفتار شوی،فقط یک کار بکن:بخوان و بخوان و بخوان!!!

 

ادامه دارد...